جمعه 9 خرداد 1399 |

مجاهدی شریف ، خدمتگزاری مخلص

21:18:0    1399/02/06 به مناسبت سالروز شهادت فقیه عالی قدر آیت الله مهدی شاه آبادی

مجاهدی شریف ، خدمتگزاری مخلص

مهدی شاه آبادی، فرزند آیت الله محمد علی شاه آبادی، یکی از متنفذ ترین روحانیون شیعه قم در دوران حکومت رضا شاه پهلوی در سال 1309 در قم به دنیا آمد. آیت الله شاه آبادی تا پیش از پیروزی انقلاب، درست مثل پدرش از مخالفان سر سخت حکومت پهلوی بود و سال های متمادی را در معیت امام خمینی، همچون یک یاور مومن و یار با اخلاص علیه ظلم و ستم دودمان پهلوی مبارزه و چندین بار هم زندان و شکنجه دستگاه پهلوی را تجربه کرد، اما تا زمان پیروزی انقلاب هرگز از پای نایستاد و هر چه میگذشت مبارزاتش علنی تر و جدی تر شد. بعد از پیروزی انقلاب نیز مجاهدات های وی به صحنه خدمت کشیده شده و در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی ، به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس راه یافت. آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی سرانجام در ششم اردیبهشت سال 1363 در حالی که نمایندۀ دورۀ دوم مجلس شورای اسلامی بود، در جزیرۀ مجنون و با انفجار خمپارۀ نیروهای بعثی، شربت شهادت نوشید و به دیدار باقی شتافت. پایگاه خبری حیات به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت این مجاهد عالی قدر نگاهی انداخته به تاریخچه زندگی و مجاهدت های وی که مشروح آن را در زیر می خوانید.

دوران کودکی و آموزش در محضر پدری فرزانه
آیت الله مهدی شاه آبادی ، در سال 1309 در قم به دنیا آمد. در سن ۴ سالگی به علت هجرت والد مکرم (مرحوم آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی – استاد عرفان حضرت امام خمینی ) به تهران رفته و دوران طفولیت و کودکی خویش را در مکتب خانه قرآن امامزاده یحیی (ع) به مدت ۲ سال گذراند. تحصیل دوره ابتدایی را از سن ۶ سالگی تا ۱۲ سالگی به پایان برد. درحین همین سال ها ادبیات عرب را از پدر بزرگوار خویش ونیز از برادر بزرگ تر خود فرا گرفت . در سال 1323، جهت تحصیل کامل دروس علمیه در دبیرستان مروی تهران ثبت نام نموده و با کسب موفقیت در دوروس حوزوی درسال 1327 در سن 18سالگی ملبس به لباس مقدس روحانیت شد.


آموزش در محضر امام
یک سال بعد در سال 1328 گرد یتیمی بررویش نشسته و در فقدان پدر به سوگ نشست.سرپرستی و خدمتگزاری مادر بعد از فقدان پدر ، آرامشی بود بر قلب داغدار او که تا پایان عمر مادر ، بدان مبادرت می ورزید، اما در سال 1358 روح مادر پیرش نیز به ملکوت اعلا پر کشید.وی در حین اشتغال به تحصیل حوزوی ، دروس جدید که معادل دوره دبیرستان کنونی می باشد را نیز می گذراند.پس از ۴ سال از رحلت پدر ، جهت تکمیل دوره های تحصیل علوم حوزوی به قم عزیمت کرده و سطوح عالی حوزه را به اتمام رساند. دروس خارج فقه و اصول را از محضر آیات عظام : امام خمینی ، بروجردی ، گلپایگانی و اراکی تحصیل بهره برد.وی در سن 27 سالگی در سال 1336جهت تشکیل خانواده تصمیم به ازدواج گرفته و با خانواده آیت الله العظمی میرزای شیرازی وصلت کرد.

آغاز فعالیت های سیاسی
فعالیت سیاسی وی پس از کودتای ننگین 28مرداد 1332 شروع شد و این مبارزات با الهام و تبعیت از رهبری‌های حضرت امام خمینی(ره) تا پیروزی نهایی انقلاب اسلامی ادامه یافت. آن بزرگوار چندین مرحله توسط ماموران طاغوت دستگیر شد که از این میان ۵ بار اسیر زندان های مخوف رژیم گشته و ۱ بار هم تبعید شد:
۱. در سال 1352به مدت ۴ ماه
۲. در سال 1353به مدت ۲۰ روز
۳. در سال 1354به مدت ۲ ماه
4. در سال 1357به مدت ۴ ماه
۵. در آذر ماه سال 1357تا سوم بهمن 1357
۶. در سال 1355 به شهرستان بانه کردستان تبعید شد.

یاور خستگی ناپذیر امام(ره)
وی هر بار پس از آزادی از زندان های ستم شاهی نه تنها از فعالیت های سیاسی خویش دست نمی کشید ؛ بلکه پر خروش تر از گذشته در مسیر اهداف مقدس انقلاب گام بر می‌داشت.در واپسین لحظات حیات حاکمیت ستم شاهی ؛ یعنی پس از آزادی از زندان در سوم بهمن 1357 به همراه بعضی از علما و روحانیون ، در دانشگاه تهران تحصن کرده ، خواستار بازگشایی فرودگاه جهت ورود امام شدند.اداره بیت امام هنگام استقبال از امام، نقش ویژه شهید بود که بسیار حساس و قابل توجه است.ابلاغ و اعلام فرمان امام مبنی بر لغو حکومت نظامی در ۲۱ بهمن 1357 به مردم نقش دیگر شهید بود که به همراه شهید مطهری ، اقدام کردند و نیز در فعالیت های عملی ، خلع سلاح پادگان ها و اماکن نظامی و انتقال سلاح و مهمات به اماکن مخصوص از وظیفه های دیگر این عالم شهید بود.

پیروز انقلاب و آغاز خدمت
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز فعالیت های اجرایی در سنگرهای فرهنگی و اجتماعی ، وی از پذیرفتن مسئولیت ها سرباز نمی زد و با قبول مسئولیت های خطیر تلاش وافر داشت.فعالیت در شکل گیری و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی، تلاش در سنگر هدایت و ارشاد مردم و عضویت در هسته مرکزی جامعه روحانیت مبارز به همراه شهیدان بزرگوار : آیت الله مطهری ، دکتر بهشتی ، دکتر باهنر و دکتر مفتح به عنوان یک عضو فعال ، جلوه هایی از تلاش های خستگی ناپذیر شهید شاه آبادی بود.

نماینده ای محبوب
آیت الله شاه‌آبادی در آغاز دوره نخست مجلس شورای اسلامی به عنوان کاندیدای مشترک جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی و دیگر گروه‌های اسلامی بود که با رای بالای مردم تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و در طی ۴ سال خدمت در این سنگر ، اثرات عمیقی از خود به جای گذاشت. ایشان در کمیسیون قضایی، یک عضو صاحب نظر فعال بود و در دوره دوم کسب آرای  بیشتر نسبت به دور قبل، به نمایندگی مجلس انتخاب شد و همین دلیل بر افزایش محبوبیت او در بین مردم بود.نمایندگی امام در بنیاد مستضعفان از سال 1359 از فعالیت های خوب دیگر وی به شمار می رود و همواره می کوشید تا در امتثال اوامر رهبرکبیر انقلاب و ارائه گزارش کار به محضر او ،  ایشان را یاری دهد.همکاری با اوقاف و امور خیریه از فعالیت های قابل توجه جانبی دیگر آیت‌الله شاه‌آبادی بود.امام جماعت یکی از از مساجد فعال تهران(مسجد رستم آباد) پیش و پس از انقلاب و ارتباط نزدیک با مردم و پاسخگویی و حل و فصل مشکلات آنان از جلوه های توجه ایشان به مردم بود.

دوران جنگ و دفاع از میهن
شهید شاه آبادی در طول مدت دفاع و جنگ تحمیلی در فرصت های به دست آمده در جمع رزمندگان اسلام و در کنار آنان در جبهه ها حضور می یافت و امر خطیر نمایندگی ، مانع این حضور نمی شد؛ چرا که او با عشق زائد الوصفش بدان مبادرت می کرد.در واپسین سخنرانی اش قبل از شهادت که در مقر لشکر 25کربلا ایراد کرد به نکته جالبی اشاره کرد که حاکی از عشق به شهادت در راه خدا بود . آنجا که گفت:
«اگر شهادت ، می تواند نظام توحیدی مان را حفظ کند ؛ اگر شهادت می تواند دشمن را ذلیل کند ؛ اگر شهادت می تواند تفکر و بینش اسلامی مان را به دنیا اعلام کند ، ما آماده این شهادتیم».
بالاخره در واپسین مرحله ای که آیت الله از مناطق جنگی جنوب بازدید می کرد ، در منطقه عملیاتی جزیره مجنون در اثر انفجار و اصابت ترکش در حالی که در جمع رزمندگان اسلام حضور داشت شربت شیرین شهادت را نوشیده و با پرواز خونین و ملکوتی خویش به ملکوت اعلی پیوست. تاریخ شهادت وی مصادف شد با شب شهادت "امام موسی الکاظم" (ع)؛ تا با آن امام همام محشور شود.


شهید شاه آبادی در نگاه امام (ره) و مقام معظم رهبری:


امام خمینی (ره):
این شهید عزیز ، مجاهدی شریف و خدمتگزاری مخلص برای اسلام بود.مبارک باد بر حضرت بقیة الله چنین فداکاری و جانبازان در راه هدف بزرگ و اسلام عزیز که با شهادت افتخار آمیز خود ، ملت عظیم الشان ایران به ویژه روحانیت عالی قدر را سرفراز می نمایند.
مقام معظم رهبری :
شهید شاه آبادی ، یکی از افتخارات روحانیت مبارز بود . یک انسان پاکباز ، با اخلاص ، فداکار ، کاری ، نستوه و خستگی ناپذیر و خوش روحیه . یک انسان نمونه و استثنایی بود.این عالم جلیل و مبارز صمیمی و خستگی ناپذیر، پاداش سال ها مجاهدت در راه خدا و تلاش برای حاکمیت اسلام را با رحلتی چنین افتخار انگیز که موجب رضوان الهی و مجاورت اولیاء الله است به دست آورد.

شهید شاه آبادی از نگاه دیگران


اسوه همت و استقامت
به اتفاق ، درس می خواندیم و من بعضی از دروس جدید را نیز از ایشان فرا می گرفتم ، از جمله «ریاضیات» ،«فیزیک»و «زبان انگلیسی» سال آخر دبیرستان را نزد ایشان خواندم. ایشان از دقت نظر و استعداد خوبی برخوردار بودند و گاهی به دوستانش که اظهار سنگینی دروس دبیرستانی را می نمودند می‌گفتند: «این درس ها برای یک طلبه در حکم کلاس اول ابتدایی است» اگر خسته می‌شدیم ، ما را به استقامت و پشتکار تشویق می‌کردند  ......  (به نقل از مرحوم آیت الله سید محمد باقر موسوی همدانی)
اندیشه روحانی و کردار بسیجی
ایشان برای واپسین بار در جمع رزمندگان لشکر 25کربلا سخنرانی کردند. پس از جلسه سخنرانی و اقامه نماز ، رزمندگان برای عرض ارادت به ایشان روی آوردند ، برای جلوگیری از فشار و ازدحام ، اطرافیان از برادران خواستند که از این کار صرف نظر کنند ؛ ولی آنان به واسطه عشق و علاقه بی پایانشان نسبت به روحانیت معظم، دست بردار نبودند . ایشان در جمع مسئوولان پایگاه گفتند:« این طور نیست که آن ها (رزمندگان) فقط علاقه مند باشند که روحانیون را ببوسند؛ بلکه ماهم علاقه مندیم آن ها را ببوسیم . اگر رزمندگان سر ناقابل ما را بخواهند ، من تقدیمشان می کنم و این سر د رمقابل آنها ارزشی ندارد».... (به نقل از مهندس مهدی چمران)
چند قدم تا همراهی با شهید شاه ابادی فاصله داشتم
حجت الاسلام شاه آبادی هر وقت فرصت می‌کرد حتی اگر یک روز یا ۲ روز هم وقت داشت، به منطقه و خط مقدم می‌رفت تا همراه رزمندگان باشد. عشق و شور عجیبی داشت. وقتی رزمندگان را با آن لباس‌های پر از گرد و خاک بغل می‌کرد و می‌بوسید، از شوق گریه می‌کرد. نماز جماعت رزمندگان و دعا‌های آن‌ها حال عجیبی برای حجت الاسلام شاه آبادی داشت.چندین سفر همراه ایشان بودم. وی تقریباً به همه مناطق جبهه سرکشی می‌کرد. برادران مهدی چمران، تاتاری و آقا مسعود فرزند وی به فاصله چند قدم در پشت ما در حرکت بودند. برادر پاسداری که راهنمای ما بود کم کم خودش را به شهید شاه آبادی رساند. احساس کردم که مایلند خصوصی با حجت الاسلام شاه آبادی صحبت کنند؛ لذا من قدم‌هایم را بلندتر کردم تا او بتواند با ایشان صحبت کند و حرفش را بزند. حدود هشت، 9 قدم من جلوتر بودم که یکباره صدای زوزه گلوله توپ را بالای سر خود احساس کردم. سر حجت الاسلام شاه آبادی را روی زانو گرفتم. با مهندس چمران لباسشان را باز کردیم. متوجه شدیم که وی به درجه رفیع شهادت رسیده است. به خواسته‌ای که همه عمر در آرزویش بود و برای آن در نمازهایش دعا می‌کرد، رسیده بود.غم و اندوهی که در آن لحظه به ما دست داده بود، باعث شد تا متوجه نشویم که در تیررس دشمن هستیم و باید زودتر از منطقه خارج شویم. با صدای برادر پاسدار «راهنمایان» فهمیدیم که آن محل جای امنی نیست، لذا عبای شهید شاه آبادی را پهن کردیم و وجود نازنین وی را که غرق خون بود، روی آن قرار دادیم   ......   (به نقل از ودودی همرزم شهید شاه آبادی)


خواب همسر در شب شهادت
شب شهادت ایشان که شب جمعه بود من خواب ایشان را دیدم و چون می‌خواستم به قم بروم، بلند شدیم و سحری خوردیم تا فردا روزه بگیریم. روز وفات امام موسی‌بن جعفر‌(ع) بود، بچه‌ها همه به کوه رفته بودند و نبودند. من عین جریانی را که اتفاق افتاده بود در خواب دیدم که ایشان زمان رفتن دیرشان شده بود و من به ایشان رسیدگی می‌کردم و بعد رفتند و بعد هم خبر شهادت را آوردند. در خواب خیلی بی‌تابی می‌کردم اما به‌عکس در بیداری این حالت را نداشتم،‌ من داغ‌دیده بودم و خدا یک نیروی صبری به من داد. قبل از شهادت ایشان من مصیبت‌های زیادی دیده بودم. پدرم 4 ماه بود که مرحوم شده بود. برادرها و بچه‌ام سال قبلش کشته شده بودند، خلاصه خیلی ناراحت بودم و حاج آقا خیلی رعایت مرا می‌کرد، خیلی مواظب بود که من ناراحت نشوم و ایشان که به این شکل رعایت مرا می‌کرد خوب، طبیعی است که علاقه من به ایشان هم بیشتر می‌شد. از خدا می‌خواستم که کمکم کند، قلب آدم گنجایش دو تا محبت ندارد، محبت ایشان تمام قلب مرا گرفته بود، می‌گفتم جایی نگذاشته برای محبت خدا و خیلی ناراحت بودم که چرا این‌قدر علاقه‌ام به ایشان زیاد شده، شبی که این خواب را دیدم خیلی در خواب بی‌تابی کرده بودم.وقتی بیدار شدم صدای زنگ تلفن را شنیدم و طوری بودم که اصلاً نمی‌توانستم بلند شوم تلفن را بردارم و همین‌طور خزیدم تا نزدیک تلفن، البته آن موقع مستقیم خبر شهادت را ندادند و سراغ بچه‌ها را گرفتند، اما همین که خودشان پشت خط تلفن نبودند، من فهمیدم که مسأله‌ای پیش آمده، البته نمی‌توانستم شهادت ایشان را قبول کنم و می‌گفتم لابد مجروح شده، هرچه اصرار کردم برادر دکتر چمران گفت: «نه، ایشان برای خط رفتند و طوری نشده»، اما من احساس کردم اتفاقی افتاده اما به آن شکل بی‌تابی نکردم. از خدا فقط کمک می‌خواستم که خدا کمک کند به من و بچه‌هایم که کوچک بودند و خدا کمک کند که من بتوانم وظیفه‌ام را انجام بدهم؛ الحمدلله خدا هم کمک کرد و بچه‌هایم مرا گریان ندیدند. در واقع نگذاشتم که گریه مرا ببینند و گفتم که بچه‌ها صدمه می‌خورند، هر مطلبی داشتم به خدا می‌گفتم و الحمدلله خدا کمک کرد.

منابع:
1.ویکی پدیا، مهدی شاه آبادی.
2.وبسایت رسمی آیت الله محمد علی شاه آبادی، زندگینامه شهید مهدی شاه آبادی.
3.پرتال امام خمینی، پیام امام به مناسبت شهادت شهید مهدی شاه آبادی.
4.دفاع پرس، روایت لحظه شهادت شهید شاه‌آبادی از زبان دو شاهد عینی.
5.آفتاب نیوز ، زندگی نامه شهید مهدی شاه آبادی.
6.خبرگزاری تسنیم، آخرین خداحافظی و الهام قلبی آیت‌الله شاه‌آبادی برای شهادت.
7.پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران، شهید شاه آبادی،‌ مبارز مخلص و فداکار / به مناسبت سالروز شهادت شهید حجت الاسلام والمسلمین مهدی شاه آبادی.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :