دوشنبه 7 مهر 1399 |

نقش دفاع مقدس در ادبیات کودک ونوجوان

15:19:0    1399/01/14 به مناسبت روز جهانی کتاب کودک، حیات بررسی می کند:

نقش دفاع مقدس در ادبیات کودک ونوجوان

امروز پنج شبه 14 فروردین ماه مصادف است با روز جهانی کتاب کودک ، پایگاه خبری حیات ، به بهانه این روز، نگاهی انداخته به مجموعه آثار منتخب در حوزه ادبیات کودک و نوجوان که از یک سو با استقبال منتقدین و اهل فن مواجه بوده و از سوی دیگر در میان مخاطبان کودک و نوجوان به عنوان آثاری جذاب و خواندنی مورد توجه قرار گرفته است. از آنجا که تعداد این آثار زیاد بوده و مجال معرفی همه آنها فراهم نیست، لذا تلاش می کنیم که از میان آنها چند اثر شاخص را برگزیده و به خوانندگان و دوست داران شعر و ادبیات دفاع مقدس معرفی کنیم.

 

بابای 9 سالگی
کتاب «بابای 9 سالگی» نوشته "بهناز ضرابی زاده"، نویسنده همدانی در سال 1389 به همت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان همدان منتشر و روانه بازار شد.بابای 9 سالگی داستان دختری به نام زهرا است که پدرش در روز جشن تکلیف او به جبهه اعزام می شود و در همان روز برای زهرا اتفاقی می افتد که متوجه می شود پدرش، پدر واقعی او نیست و همین اتفاق باعث بروز مشکلات وحوادث دیگر شده و داستان را به فضای ذهنی این کودک می کشاند.بابای 9 سالگی بخاطر طرح موضوعات بدیع، تصویر گری های گیرا  و جذاب و همچنین بخاطر روایت خاصی که از دریچه ذهن یک کودک بیان می شود در زمان انتشار با استقبال گرم منتقدین روبرو شد.این اثر که توسط "فرح خالقی" تصویر گری شده است در سال 1389 توسط انتشارات«برکت کوثر» چاپ و روانه بازار شد. گفتنی است که کتاب "بابای 9 سالگی"  در نخستین جشنواره ملی انتخاب کتاب سال کودک و نوجوان نیز شرکت کرده و در بخش ویژه و دفاع مقدس به عنوان اثر برگزیده انتخاب و از آن تجلیل شد.


مسافر سپیده دم
مخاطب کودک و نوجوان از شعرهای تکراری و کلیشه ای گریزان است. اگر درباره آنچه دوست دارد، شعر بگوییم، علاقه مند می شود. شعری که برای بچه ها و به زبان بچه ها باشد.بسیاری از کودکان با شعرهای "طیبه شامانی" به آسانی ارتباط برقرار می کنند. زبان شعر او را می فهمند و از خواندن آن لذت می برند.طیبه شامانی معتقد است کودک درونش راز این موفقیت است. او با کودکان زندگی می کند،کودکی می کند و برای بچه ها شعر می گوید. وی مجموعه شعری با عنوان «مسافر سپیده‌دم»، در قالب چهارپاره نوشته که استقبال از آن بسیار چشم گیر بوده است. بنا به گفته خود او دلیل رابطه کودکان با مجموعه مسافر سپیده دم راحت فهمی و شیرین بودن بیان آن در کنار کوتاهی اشعار است. مخاطب کودک همچون بزرگسالان چندان حوصله ای برای خواندن قصیده های بلند ندارد به همین جهت اشعار این اثر برای کودکان جذاب و خواندنی است. علاوه بر زبان و ادبیات «مسافر سپیده دم» تصویر گری های گیرای"بهناز زنگی" به آن جان دوچندان بخشیده است و موجب شده که کودکان همزمان با خواندن اشعار تصاویر آن ها را هم ببینند. و این به خیال پردازی کودکان کمک شایانی می کند. از اشعار این مجموعه می توان به: مسافر سپیده دم»، «صبور مهربان»، « بی‌تاب‌تر از موج»، «تنگ بلور»، «عروسک زشت»، «قطعه‌ای از بهشت»، «لحظه شیرین آغاز» و «یادگاری» اشاره کرد. "مسافر سپیده دم" در سال 1392 و در 20 صحفه توسط «انتشارات صریر» چاپ و روانه بازار کتاب شده است.

کودکی از جنس نارنجک
شعر منظوم کتاب «کودکی از جنس نارنجک »سروده "محمد گودرزی دهریزی" نمایشگر جنگ ایران و عراق  و تلاشی است برای عینیت بخشیدن به حقایق پنهان جبهه و جنگ و دوران هشت ساله دفاع مقدس .شاعر در این اثر از جنگ نابرابر می گوید .در قسمتی از شعر اشاره می کند که نیمی از دنیا در مقابل کشورمان قرار گرفته است .با چکمه های آهنی جلو می آیند و کسی جلودارشان نیست .او از کشور ایمان صحبت می کند .ایمانی که می تواند "کودکی از جنس نارنجک" بیافریند. کودکی که همه ما با نام او آشنا هستیم. همان کودکی که با نارنجک زیر تانک رفت تا از پیشروی این دشمن متجاوز جلو گیری کند. این مجموعه شعری، تقدیمی است به تمام بچه های کم سن و سالی که به جبهه ها رفتند و حماسه ها آفریدند. آن احساس خوشی که از خواندن این مجموعه به ما دست می دهد ، نه از رنگ و بوی کتاب است بلکه خود کتاب هم ، رنگ های زمینی دارد و رنگی ( چهار رنگ ) نیست .نقاش از رنگی استفاده کرده که مدت زمانی را نشان می دهد و با رنگ آمیزی خاص و الگوبرداری از پهلوانان قدیم مثل رستم و سهراب ، شهید فهمیده را اسطوره وار نشان می دهد و با نمایش چهره های پاک نوجوانان رزمنده ، بیان می کند :سلحشوران ایرانی این گونه اند .شاعر انگار می خواهد دل خفته ی نوجوانان را بیدار کند :
آی ای مردان نام آور
ای همیشه نامتان پیروز
شاعر در اینجا حکایت تلخی جنگ را از پشت جبهه برای نوجوانان بسیجی نقل می کند و آنها را به جنگی بزرگ فرا می خواند و شعر را حماسی می سراید :
پس برای سهم فرداها
دل به غرق آب باید زد
شاعر در این کتاب حکایت ایمان بسیجیان نوجوان را ترسیم می کند : پسرکی که با جثه ی کوچکش ، اما با نگاه تیزبینش به انتهای خاکریز دشمن نگاه می کند .او سپر به تن ندارد .چند قدم فقط سینه خیز می رود ، اما می ایستد و بر فرق خاک قدم می گذارد .او آماده ی نبردی عظیم می شود .شاعر از دو طرف سود می برد :هم از نوجوانی بسیجی که هنوز مدتی از عمر او نگذشته و هم از نگاه دیگری چون انقلاب که هنوز نوپاست که تازه قد کشید و ایستاده است .گر چه سپاه دشمن آن نوجوان را در وهله ی اول به هیچ می انگارند ، اما رجز خواندن او را که می بینند به خود می لرزند :«من حسین کوچک ایران زمین هستم...من فقط یک کودک ایران زمین هستم...» شاعر در انتهای شعرش می گوید :«شهر یک باره به هوش آمد...چشم های بسته را وا کرد...بر فراز گنبدی زیبا...پرچم خود را تماشا کرد». این مجموعه منظوم در سال 1392 و  بوسیله «نشر روزگار» چاپ و روانه بازار شده است.

طعم تلخ خرما
"مهنازفتاحی" در سال های اخیر با چاپ کتاب هایی تازه در حوزه کودک و نوجوان،توانست خیلی زود،به عنوان نامی جدید درحوزه ی ادبیات کودک ونوجوان کشور مطرح شود. داستان «طعم تلخ خرما» از آثار مطرح این نویسنده خوش فکر تلاش می‌کند مقطعی از جنگ را برای مخاطبانش توضیح دهد که آمیخته با آموزه ها و مفاهیم بسیار زیادی برای کودکان و نوجوانان می باشد . ماجرای "طعم تلخ خرما" در حقیقت خاطرات کودکی مهناز فتاحی که وی با چیره دستی آن را به قلم درآورده است.نویسنده با بیشتر پرداختن به موضوعاتی ‌چون ماجرای نارنگی‌های درخت خانه شوکت خانم، نامه‌ای که مهناز به دزد می‌نویسد یا جعبه دوست‌داشتنی او ،داستان را از حالت خاطره خارج و به داستان نزدیک‌تر می کند.هر چند استفاده از واژه‌های نامانوسی ‌چون "خمسه خمسه" یا "روله" که برای بیشتر برای مخاطبان کرد زبان قابل فهم است و مهم تر از همه، پایان تلخ داستان می تواند از نقاط ضعف کتاب محسوب شود، اما در مجموع این اثر به عنوان یک داستان شاخص در حوزه ادبیات کودک و نوجوان مورد توجه بسیاری قرار گرفته است.خود مهناز فتاحی در رابطه بازنمایی واقعیت های خشن و بخصوص پایان تلخ  این اثر می گوید: «جنگ خیلی سخت و تلخ بود. من دلم می‌خواست بچه‌ها با خواندن خاطرات من بدانند که زندگی گاهی اوقات با چه سختی‌هایی همراه است. می دانم که ترسیم فضای تیره و تار جنگی برای رده سنی کودکان مناسب نیست اما من تلاش کرده ام که از دل نمایش این تلخی ها مفاهیم متعالی که جنگ ما در بر داشت را به مخاطب کودک و نوجوان خود منتقب کنم.» در این داستان که با تصویرگری "علی نامور" منتشر شده است، جنگ و کوچ اجباری حاصل از جنگ از نگاه یک دختر نوجوان تصویر می‌شود. این داستان در سال 1387 توسط انتشارات پالیزان وارد بازار کتاب شده است.

گردان چهار نفره
بازگشت ما به خاطره روزهای جنگ، بازخوانی تاریخی است که شکوهمند و بی‌بدیل است؛ و شاید یک جور ستایش دوباره و زنده نگه‌داشتن یاد آن مردان بزرگ در ذهن؛ مردانی که گاه هنوز پشت لبشان سبز نشده بود اما رمز استقامت را در میدان تیر و ترکش پیدا می‌کردند. «گردان چهارنفره»  احمد دهقان، جنگ را در دنیای این نوجوانان روایت می‌کند. چهار نوجوانی که یک جان هستند در چهار جسم، و اگرچه مثل همه‌ هم‌سن و سال‌هایشان آرزو‌ها و ترس‌ها و خودخوری‌های خودشان را دارند، اما باکشان نیست که همین جان را هم برای انجام وظیفه‌ای فدا کنند که به آن‌ها محول شده است. داستان دهقان در ساختار و شکل‌، داستانی کلاسیک از جنگ است ؛ اما او به لحاظ پرداخت جزئیات و روابط آدم‌ها با یکدیگر تا حدودی سعی دارد به ادبیات مدرن جنگ نزدیک شود و همین موضوع خواندن کتاب را برای مخاطب امروزی جذاب می‌کند. همه جای داستان سرشار از نماد‌ها و نشانه هاست؛ بلدرچین‌ها که نماد سربازان ایرانی هستند و سگ‌هایی که نماد دشمنند. دهقان در ملتهب‌ترین فضای داستانش نیز لحن طنز خود را از دست نمی‌دهد و اگرچه اتفاقات در یک دوره زمانی کوتاه روی می‌دهد، اما تعلیق ماجرا و جذابیت شخصیت‌ها، قصه را همچنان جاندار و پر‌رمق نگه می‌دارد. احمد دهقان درباره این کتاب می گوید:  من نخواستم هیچ‌گاه جنگ را خارج از آن‌چه بوده است، نشان دهم، سعی کردم آینه تمام‌نمای جنگ باشم. شیرینی و تلخی را به این نمی‌بینم که جنگ را محکوم کنم یا نکنم، آدم‌های جنگ برای من مهم هستند که محکوم‌ناشدنی‌اند؛ یعنی آدم‌هایی که داوطلبانه در این عرصه وارد شدند و جنگیدند؛ با هر سرنوشتی که دارند. این سرنوشت‌ها برای من مهم است و چون می‌دانم این‌ها محکوم‌ناشدنی است، داستان خودم را می‌نویسم و می‌دانم خواننده از این واقع‌گرایی لذت می‌برد. من خود را وابسته به نسل آدم‌های جنگ‌کرده می‌دانم و خودم را در ادامه آن‌ها می‌بینم. گذشته در کوله پشتی من وجود دارد. همواره رزمندگان را به شکلی ترسیم کرده‌ام که بوده‌اند. همین مردم کوچه و بازار، نه موجودی فرا‌تر از انسان. همین آدم‌ها آمدند که نه پلید بودند و نه فرشته ولی در جبهه‌ها رشد کردند، چرا که آرمان‌های بزرگ داشتند. "گردان چهار نفره" در سال1391 توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار شده است.

جایزه
مجموعه داستان «جایزه» نوشته محمدرضا سرشار، که در سال 61 به عنوان«کتاب برگزیده سال جمهوری اسلامی ایران برای کودکان»  انتخاب شد. یکی از آثار برجسته در حوزه ادبیات جنگ برای کودکان محسوب می شود. کتاب «جایزه» تاکنون جوایز متعددی را دریافت کرده است. همانطور که گفته شد کتاب مذکور نخستین بار در سال 1360 انتشار یافت و یک سال بعد به عنوان نخستین «کتاب برگزیده سال جمهوری اسلامی ایران برای کودکان» انتخاب شد و مورد تجلیل قرار گرفت .پس از آن، بارها داستانهای مختلف آن، به وسیله افراد گوناگون مورد ارجاع قرار گرفته و تبدیل به فیلم‌های کوتاه شده است. این کتاب شامل سه داستان به نامهای ساعت طلا، جایزه و دوستان است که برای کودکان سالهای آخر دبستان و اوایل دوره راهنمایی روایت شده است.
ساعت طلا، قصه دو پسر به نام های سعید و صادق است که در یک مدرسه درس می‌خوانند و در طی یکسری اتفاقات باهم آشنا و دوست می شوند. اما از این دو پسر یکی از خانواده‌ای ثروتمند و مرفه و دیگری از خانواده فقیر و تهیدست است... قصه دوم به نام جایزه، داستانی است درباره پسری نوجوان که عاشق دوچرخه است اما پدرش برای او شرط گذاشته است که اگر در امتحانات شاگرد اول شود برای او دوچرخه می خرد و از این رو شاهد تلاش و تکاپوی این نوجوان در جهت برآورده ساختن شرط پدر هستیم...اما در کمال تعجب پایان قصه طوری دیگر رغم می خورد و یکسری حوادث سبب می شود که پسر کلا از خواسته خود برگردد... قصه سوم با عنوان دوستان، قصه پسری به نام یونس اهل شیراز است که از آنجا همراه با خانواده خود به یک استان آذری زبان می رود و در مدرسه با پسری به نام مهدی آشنا می شود. او به همراه مهدی از مدرسه فرار می کنند اما برخورد خوب معلم او را پشیمان می کند. چاپ هجدهم این کتاب در 1397 توسط انتشارات سوره مهر منتشر و روانه بازار شده است.

هستی
نویسنده عنوان شخصیت اصلی رمانش را به عنوان اسم اثر انتخاب کرده و راحت‌ترین و بی‌دردسر‌ترین اقدام انجام داده زیاد ذهنش را درگیر نکرده و احتمالاً، عنوان را از‌‌ همان ابتدای نوشتن رمان انتخاب کرده است.هستی، عنوان قشنگی است. ضمن ماندگاری در ذهن مخاطب؛ بر کل کتاب و محتوای اثر نیز احاطه دارد. تنها این سؤال در ذهن به وجود می‌آید که اگر حوادث رمان در دهه‌ی ۶۰ و زمان جنگ رخ داده، آیا انتخاب این اسم منطقی بوده و تناسب داشته؟ بی‌شک پذیرش نام «هستی» برای دختران دهه‌ی شصت آن هم در شهر آبادان، کمی سخت است. در مناطق دیگر (کردنشین غرب کشور) که بررسی کرده‌ام، عنوان‌های دیگر به دست آمده واگر این مساله را تعمیم ندهم، باور این عنوان برای نوجوانان دختر در دهه‌ی شصت اندکی دیر باور است. می‌توان گفت، عنوان رمان «تازه» و «کم تجربه» و «کم تناسب» از نظر ارتباط وتناسب زمانی است و یا شاید واقعاً در دهه‌ی شصت نام (هستی) در آبادان متولد شده؟هستی نام زیبایی است که می‌تواند به راحتی در ذهن مخاطب ثبت شود. ضمناً این عنوان، ایهام دارد و بر دو مبنا به کار می‌رودنامی دخترانه و جهان و هستی و آفرینش. اینکه توجه به رسالت قلم و پای بندی به اصولی که نویسنده به آن‌ها معتقد است و بر بودن و انعکاس و انتشار آن‌ها تأکید دارد، نکته مهمی است. فرهاد حسن‌زاده با پای بندی به سرزمین و عشق به آب و خاک اجدادی و نشان دادن صحنه‌هایی واقعی و ملموس از واقعه‌ی اجتماعی نه چندان خوشایند؛ جنگ و پایداری، در رمان هستی متجلی کرده است. هستی، ‌‌نهایت تعهد و پای بندی نویسنده به باوری اجتماعی و درونی است که آن را به شخصیت اول رمانش (هستی) منتقل کرده است. آنچه که اهمیت دارد، تلاش و همت و زحمت «۶ ماهه‌ی نویسنده در کنج انباری یک انتشارات» است که با (هستی)، عزت نام گرفته است. نویسنده در مقابل مباحث اجتماعی ملی که به نوعی کل کشور را در برگرفته، بی‌تفاوت نبوده است واین اتفاق ارزنده ومهمی برای نویسنده وخواننده ومنتقد ودر ‌‌نهایت ادبیات داستانی معاصراست.فرهاد حسن‌زاده، در نوشتن رمان هستی، خود را متعهد نشان داده است و دغدغه‌ها، درد‌ها، سختی‌ها، مشکلات، شادی‌ها، دربه دری‌ها و … را احترام به همه‌ی اندیشه‌ها و دنیای شخصیت‌های رمانش، بیان کرده و وظیفه‌اش را نسبت به آوارگان و جنگ زدگان به خوبی ایفا کرده است و به عنوان نویسنده‌ای متعهد، دین و وظیفه‌ی خود را نسبت به ادبیات دفاع مقدس و پایداری ادا کرده و آخر اینکه: «همه‌ی ما می‌نویسیم و می‌خوانیم تا ادم‌های گوناگونی بتوانند در کنار هم و با هم بر این کره‌ی کوچک، اما هنوز زیبا زندگی کنند». نویسنده این اثر را برای طیف سنی کودک و نوجوان و شاید با نیم نگاهی به مخاطب بزرگسال خلق کرده است و می توان گفت که رمان در کل قابلیت جذب تمام این طیف مخاطبان را دارد.رمان هستی در سال ۸۹ توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر و روانه بازار شده است.


پاییز در قطار
"محمد کاظم مزینانی" پسرکی چشم‌آبی آفریده‌ است، به نمایندگی از سوی همه آنها که شهر و دیارشان را رها کردند و به جبهه‌ها شتافتند. اما در ابتدای داستان، او دارد با قطار بر می‌گردد به خانه‌اش و در همان اولین سطور، ناگهان با تابوت‌هایی مواجه می‌شود، پوشیده با پرچم‌های سه‌رنگ، شناور در میان تکه‌های یخ. پسرک چشم‌آبی اول حیرت‌زده و سرگردان می‌شود و ما گمان می‌کنیم که او کودکی است دور از این صحنه‌ها و قضایا. اما خیلی زود روشن می‌شود که او خود از اهالی جنگ است و با قطار به سمت خانه باز می‌گردد؛ قطاری که مزینانی ذاتاً شاعر، تصاویر و تشبیهات درخشانی از آن به دست می‌دهد. ‌در هر ایستگاه هم از قطار، شهید یا شهیدانی را پیاده می‌کنند تا قطار به ایستگاه آخر می‌رسد و پسرک چشم‌آبی به دیارش. اسب سفیدش که سخت دلتنگش بوده به پیشواز او می‌آید. ننه ربابه هم که پیرترین زن دنیاست و مادر و پدر پسرک هم از این اتفاق مبارک، شادی می‌کنند. پسرک با اسبش لحظاتی سرخوش و شاد را تجربه می‌کنند و خانمی، سگ خانه، به آنها حسادت می‌ورزد. حالا مزینانی با ساختارشکنی قدرتمندی، داستان را از چشم و ذهن سگ روایت می‌کند و اوست که از خواسته‌ها و آرزوهایش سخن می‌گوید. پسرک دوباره به جبهه می‌رود و سرانجام در هیئت همان مردگان زنده که در تابوت‌های پرچم‌‌پوش دیده بود، با قطار برمی‌گردد. مزینانی درباره این اثر گفته است:« اصل سوژه داستان «قطار در پاییز» مربوط به خبری است که از تلویزیون شنیده‌ام که در آن خبر مادر شهیدی که در روستا زندگی می‌کرد می‌گفت همزمان با شهادت پسرش در جنگ تحمیلی، اسب او در روستا مرده است. فکر کردم این خبر می‌تواند سوژه خوبی برای داستان باشد و بر اساس همین خبر رمان «پاییز در قطار» را به نوشتم.در داستان شخصیت شهید دیده نمی‌شود و سعی کردم از طریق فضاسازی و ایهام حضور او در داستان احساس شود. در رمان «پاییز در قطار» سعی شده است با استفاده از یک درونمایه غیر مستقیم به موضوع جنگ پرداخته شود؛ چراکه من معتقدم در داستان عناصری چون جذابیت، گیرایی و خوش‌خوان بودن در کنار سبک و سیاق نوشتار بسیار اهمیت دارد لذا اگر مضمون داستان قوی باشد ولی این ویژگی‏ ها را نداشته باشد، نمی‌تواند جایگاه واقعی‌اش را در بین مخاطبان پیدا کند.این داستان در سال 1389 و بوسیله نشر سوره مهر بچاپ رسده است.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران