یکشنبه 28 دی 1399 |

فرمانده ای فروتن

15:58:0    1398/10/30 به مناسبت سالروز شهادت، شهید اسمائیل دقایقی

فرمانده ای فروتن

انتهای دی ماه هر سال، مصادف است با سالروز شهادتِ سردار سرلشکر شهید اسماعیل دقایقی.وی فرمانده لشکر۹ بدر سپاه پاسداران، همرزم و یار ابومهدی المهندس از فرماندهان حشد الشعبی عراق بود که در نهایت در عملیات کربلای ۵ در سال ۱۳۶۵ در منطقه عمومی شلمچه به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه خبری حیات ،اسماعیل دقایقی درسال ۱۳۳۳ در استان خوزستان و در شهر بهبهان در خانواده‌ای که به پاکدامنی و التزام به اصول و مبانی اسلام اشتهار داشت، به دنیا آمد.  در دوران کودکی و پس از ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن این مرحلهدر سال 1349 در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت شرکت کرد و پس از قبولی، به ادامه تحصیل در آن هنرستان پرداخت. اسماعیل در همین هنرستان با محسن رضائی (فرمانده سابق کل سپاه)آشنا شد.
تقریبا حول و حوش دوره دوم هنرستان شهید دقایقی مصادف با جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی که ازتلویزیون ملی برای سراسر کشور پخش می شد.بسیاری اقشار جامعه آن روز برگزاری این جشن ها را مغایر با هویت ملی و مذهبی و وضعیت اقتصادی کشور میدیدند و به شدت با برگزاری آن مخالف بودند، شهید دقایقی نیز، همچون بسیاری مردم کوچه و بازار در مقابل این اقدام شاه به خشم آمده و در اعتصابی هماهنگ شرکت کرد و در همان سال با هدف منفجر کردن مجسمه رضاخان ، که در خیابان 24 متری اهواز نصب شده بود، به اقدامی شجاعانه دست زد و قصد خود را عملی نمود، اما چاشنی مواد منفجره عمل نکرد.در سال 1353 دوبار به زندان افتاد و هربار پس از چند ماه که همراه با شکنجه بدنی و عذاب روحی بود، از زندان آزاد شد.پس از آزادی از زندان، از هنرستان نیز اخراج شد، اما در همان سال در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی «دانشگاه اهواز» قبول شد و پس از دو سال تحصیل در این رشته، دوباره در کنکور شرکت کرد و به دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران که از لحاظ فضای مذهبی، سیاسی و علمی برای او مناسبتر از دیگر مراکز علمی و آموزشی بود ، وارد شد.در دانشگاه تهران برای مقابله با جریانات التقاطی و غیراسلامی موضع قاطعی داشت و در بحثهای آنان از مواضع اصلی اسلام دفاع می‌کرد و در جهت ملموس وعینی ساختن حقایق اسلامی برای همگان بسیار تلاش می‌کرد.
وی در سال 1357 ازدواج کرد و با اوج‌گیری نهضت مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات کارگران شرکت نفت نقش موثر و ارزنده‌ای را عهده‌دار بود .اسماعیل دقایقی قبل از 22 بهمن به اتفاق یکی از دوستانش طبق برنامه‌ای که داشتند به تهران آمد و با حضور در مبارزات مردمی، در فتح پادگانها نقش موثری ایفا کرد. پس از آن نیز با تلاش و جدیت تمام، در جلوگیری از غارتگری گروهکها و به هدر رفتن اسلحه‌ها نقش به‌سزایی ایفا کرد.وی با این که علاقه وافری به ادامه تحصیل داشت، اما با توجه به ضرورتی که در عرصه انقلاب و دفاع احساس می‌کرد دانشگاه و تحصیل را ترک کرده و در سال 1358با یک نسخه از اساسنامه جهاد سازندگیکه دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه‌ها آن را تنظیم کرده بودند؛ به «آغاجری» رفت و به اتفاق عده‌ای از دوستان، جهاد سازندگی را در آنجا راه اندازی کرد.هنوز چند ماه از فعالیت و تلاش همه جانبه او در این ارگان نگذشته بود که طی حکمی(در اوایل مردادماه 1358) مسئول تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه« آغاجری» شد.یک سال از فرماندهی‌اش در این منطقه می‌گذشت که به دلیل لیاقت و شایستگی زیاد، برای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خوزستان به کمک سردار شمخانی و سایرین شتافت و با عهده‌دار شدن مسئولیت دفتر هماهنگی استان، شروع به تشکیل و راه‌اندازی سپاه در شهرستانهای استان کرد وقبل از تجاوز نظامی عراق، زمانی که از درگیری خرمشهر باخبر شد سریعا خود را به آنجا رساند و با انتقال سلاح و مهمات به اتفاق شهید جهان آرا نقش اساسی در آمادگی رزمی مردم منطقه ایفا کرد.
شهید دقایقی در تیر ماه سال ۱۳۶۱، مسئولیت مهم یگان حفاظت شخصیت‌ها را در قم و استان مرکزی بر عهده گرفت و با تدبیر و درایت خاص خود به گونه‌ای عمل کرد که در دوران تصدی فرماندهی وی در این مسئولیت، هیچگونه ترور و سوء‌قصدی از جانب منافقان و ضدّ انقلاب، در حوزه مسئولیتی او پیش نیامد.شهید دقایقی، بیش از یک سال در جهت حفظ سرمایه انسانی انقلاب تلاش کرد؛ اما دوری او از جبهه‌ها، برایش گران بود و از این رو درخواست داد تا دوباره در خطّ مقدم جبهه حاضر باشد؛ درخواستی که با آن موافقت شد و وی دوباره به جبهه‌های دفاع مقدس بازگشت و در خدمت رزمندگان اسلام قرار گرفت.
بخش بزرگی از توانمندیهای این شهید عزیز، در آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران نمایان شد؛ آنجا که به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ لشکر ۹۲ زرهی اهواز حضور یافت و برای سازماندهی نیروها و تجهیز آنها، تلاش گسترده‌ ای را آغاز کرد؛ تلاشی که تا لحظه ی شهادتش ادامه داد.
وی در اول آبان ۱۳۵۹ و با توجه به وضعیت حساسی که منطقه دشت آزادگان پیدا کرده بود، تصمیم گرفت در این جبهه مستقر شود و نیروهای مردمی را در روزهای اول جنگ سر و سامان دهد.
دقایقی با به عهده گرفتن فرماندهی سپاه سوسنگرد کار سازماندهی و تقویت خطوط دفاعی شهر راآغاز کرد و با ایثار و از خود گذشتگی کوشید تجاوز دشمن بعثی را از این منطقه دفع کند، ولی شهر سوسنگرد به محاصره و تصرف دشمن درآمده بود و تعدادی از همرزمان اسماعیل در یک نبرد مردان و سخت با دشمن به شهادت رسیدند. وی که به سختی از محاصره دشمن رها شده بود  به منظور تشریح وضعیت فوق العاده شهر و اشغال آن توسط دشمن به دیدار مسوولان سپاه اهواز رفت و سپس همراه صدها جوان فداکار در قالب یگان جنگ های نامنظم به فرماندهی شهید مصطفی چمران و شهید علم الهدی به سوسنگرد بازگشت و در شکستن محاصره این شهر دلیرانه جنگید. در نتیجه این تلاشها، دشمن بعثی از سوسنگرد عقب نشینی کرد و درپشت دروازه های شهر به ایجاد مواضع ایذایی اقدام کرد.از آغاز جنگ تحمیلی تا آذر ماه سال ۱۳۶۰ اسماعیل درهمه جلسات فرماندهان عملیات محورهای جنگی خوزستان حضور فعال داشت و همواره به اوضاع جبهه های آبادان، ماهشهر، دارخوئین، سوسنگرد، هویزه، شوش و دزفول رسیدگی می کرد. در جریان «عملیات طریق القدس» به عنوان نیروی عملیاتی و تدارکاتی گردان حضرت ابوالفضل  حضور یافت و به امداد و تخلیه مجروحین کمک کرد. دقایقی هیچ گاه از مرگ، ترس و هراس به دل راه نمی داد. خستگی بر وجود او اثری نداشت. درجریان «عملیات فتح المبین» در کنار شهید سردار «مجید بقایی» فرمانده «لشکر فجر» در قرارگاه فجر حضور یافت و به او کمک کرد.


سازمان دهی نیرو های عراقی و تشکیل سپاه احرار (بدر)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، فشارهای فزاینده و اقدامات سرکوبگرانه رژیم حزب بعث علیه جنبش اسلامی شیعیان عراق، به خصوص حوزه علمیه نجف اشرف شدت یافت و هزاران تن از مردم آن کشور ناگزیر به ایران هجرت کردند، از این رو مجاهدین عراقی آغاز جنگ تحمیلی را بهترین فرصت برای شرکت در جنگ و تشدید مبارزه بر ضد صدام یافتند.جبهه های جنگ در استانهای خوزستان، ایلام و کرمانشاه بستر فعالیت گروه های مبارز و مجاهد عراقی را تشکیل می دادند. گاهی به عملیات نفوذی درداخل خاک عراق به منظور اجرای عملیات مسلحانه ضد مسئولان حزب بعث و مراکز دولتی دست می زدند ولی پراکنده کاری ها میان گروه های عراقی نه فقط خواسته های جوان پر شور و دلسوز را تأمین نمی کرد بلکه موجب نارضایتی آنان نیز می شد و به این سبب بسیاری از آنان برای ادامه مبارزه به همکاری با یگان های سپاه و بسیج روی می آوردند و ده ها تن از آنان دوشادوش برادران ایرانی شان جنگیدند و به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.
با ادامه روند جنگ تحمیلی، نیازمجاهدین عراقی که از روحیه فداکاری وسلحشوری برخوردار بودند، برای حضور درجبهه های نبرد حق وباطل بیشتر احساس شد وبه همین استعداد نیروهای مجاهد عراقی ‌درسال ۱۳۶۲به سه گردان افزایش یافت و درکنار رزمندگان اسلام درعملیات بدر و خیبر حضوری شایسته داشتند وحماسه های کم نظیر و به یاد ماندنی از خود به یادگار گذاشتند. شهید اسماعیل دقایقی به این منظور به فرماندهی تیپ ۹ بدر(لشکر بدر) ‌ برگزیده شد تا نیروهای مجاهد عراقی را در قالب یک یگان قدرتمند عملیاتی سازماندهی نماید.


در بهشت دیدار خواهیم کرد
این شهید بزرگوار پس از انجام وظیفه درسمت فرماندهی تیپ ۹ بدر و شرکت در عملیات عاشورای ۴ و قدس ۴ و همچنین کربلای ۲ و ۳و ۴ و ۵ احساس می کرد که زمان پرواز به ملکوت اعلا و عروج عاشقانه او فرا رسیده است. دقایقی، همسر و فرزندانش ابراهیم و زهرا را که در تهران زندگی می کردند را به اهواز دعوت کرد تا برای آخرین بار آنها را ببیند.به نقل از خانم «معصومه همراهی» همسر شهید دقایقی، دو سه هفته از رفتن اسماعیل گذشته بود و ما در تهران بودیم. اسماعیل تماس گرفت و گفت اگر می توانید به اهواز بیایید، نگران شدم و گفتم شاید بیمار و یا زخمی شده و فوری عازم اهواز شده و موفق به دیدار او شدیم، ‌همسرم خیلی خسته به نظر می رسید.اسماعیل به من گفت این دفعه لازم است خودم به جلو بروم. این اولین بار بود که با صراحت گفت که می خواهد به خط اول عملیات برود. هرچند که همیشه در خطوط مقدم عمل می کرد. اما هیچ وقت چنین مساله ای را با من مطرح نکرده بود. از اسماعیل پرسیدم امکان دارد در این عملیات پیروز شویم و باز یکدیگر را ببینیم، اسماعیل گفت من علم غیب ندارم، همین قدر می دانم که ما پیروز می شویم. دوباره گفتم شما هنوز وارد عملیات نشده اید و فردا می خواهید شرکت کنید، او افزود شما فکر کنید که دیدار بعدی من و شما در بهشت باشد. من از همان لحظه با آن سخن اسماعیل همه چیز را خواندم و از آن پس سخنی نگفتم، صبح خدا حافظی کرد و رفت.


همرزم اش اسماعیل را صدا کرد ولی جوابی نشنید
اسماعیل دقایقی با همسر و فرزندانش خداحافظی می کند و چند ساعت بعد در روزهای پایانی دی ماه ( ۲۹ )‌ سال ۱۳۶۵ برای سرکشی و شناسایی عازم محورعملیاتی کربلای ۵ می شود.درمسیر راه تا خط مقدم متوجه شد که هواپیمای دشمن در نزدیکی درحال پرواز هستند. به ناچار موتور را پارک کرد و پیاده شد و به طرف کانال به راه افتاد. دقایقی چند قدم جلوتر رفت که ناگهان بمب های خوشه ای دشمن به زمین اصابت کرد و زخمی شد. اسماعیل از ناحیه پا جراحت برداشت. به هر زحمتی بود وارد کانال شد چند متر جلوتر سنگری را دید و به سمت آن حرکت کرد که ناگهان صدای سوت راکت هواپیمای او را به خود متوجه کرد. به سرعت به حالت خیز درآمد با انفجار راکت، کانال به شدت تکان خورد و به سویی پرتاب شد. همرزمش اسماعیل را صدا کرد ولی جوابی نشنید، گرد و خاک کمتر شد، دید اسماعیل آرام گرفته است.


از نگاه دوست و همرزم؛شهید ابو مهدی المهندس
شهید ابومهدی مهندس از فرماندهان ارشد نیرویای بسیج مردمی عراق «الحشد الشعبی» که چندی پیش همراه با شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس (شاخه برون مرزی سپاه پاسداران) بر اثر حمله پهبادی ارتش امریکا به درجه رفیع شهادت نائل شد، در بخش هایی از خاطراتش ضمن اشاره به دوران هم رزمی با سردار شهید دقایقی، به خصوصیات اخلاقی و فرماندهی شهید دقایقی در لشکر بدر می پردازد :‌ شجاعت شهید دقایقی فقط به حضور او در جبهه محدود نبود. یکی از نشانه‌های شجاعت او نحوه تعامل با برادران مجاهد عراقی و اعتماد سازی متقابل با نیروهای مجاهد بود در حقیقت با آمدن شهید دقایقی یک نوع اعتماد متقابل بین او و سایر نیروهای مجاهدین عراقی به وجود آمد.
به گفته المهندس‌ صداقت و راستگویی اسماعیل خیلی روشن و آشکار بود. انسان مخلص و فداکاری بود، انسانی متدین که هیچ وقت قرآن از دست او زمین گذاشته نمی‌شد. هر جا که می‌رفت قرآن همراه داشت. در هر فرصتی که فراهم می‌شد قرآن را باز می‌کرد و قرآن می‌خواند از همه مهمتر شهید اسماعیل دقایقی به مجاهدین عراقی با چشم برادر نگاه می‌کرد و نه به عنوان افراد بیگانه. هر چند که روش فرماندهی او قاطع و مقرراتی بود، ولی شکی نیست که مجاهدین عراقی نیز به او مانند یک برادر نگاه می‌کردند. مجاهدین عراقی قبل از اینکه مطیع دستورات او باشد، او را مانند پدر و برادر خود می‌دانستند. با این وصف دل همه را به دست آورده بود.

منابع و مآخذ:
1.شهیدی که مجاهدان عراقی را عاشق کرد ، ایرنا ، کد:83638816.
2.حکایت فرمانده‌ای که گروه «أحرار» را به «سپاه بدر» رساند ، مهر، کد:  4203168.
3زندگینامه: اسماعیل دقایقی (۱۳۳۳ –1365) ، همشهری آنلاین ، کد : 183413.
4.ابو مهدی مهندس که بود؟ ، مشرق نیوز ، کد : 110148402.
5.فرماندگان جنگ ، کتاب سال دفاع مقدس، نشر سریر ، 1389.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران