یکشنبه 24 شهریور 1398 |

بستنی شهید پیچک و بسته های غذایی ما

1398/05/26

بستنی شهید پیچک و بسته های غذایی ما

حیات: غلامرضا بنی اسدی

گفته ام پیش از این که شهادت یک اتفاق نیست که برای هر کسی به حادثه، روی دهد. حدیثی است که باید چنان زیست که به شایستگی انتخاب رسید.  این جایگاه را هم باز بر حسب اتفاق نمی بخشند که اگر چنین بود بسیاری از ما، رسیدگان به مقام شامخ شهادت بودیم. این که نرسیدیم و نشد خود گواهی است بر واقعیت انتخاب به جای اتفاق. 
اگر اهل حساب و کتاب هم باشید می توانید در زندگی شهدا مطالعه کنید تا به عینه ببینید شایستگی منتخبان را و برجا ماندن ما اهالی اتفاق را. بله برای شهادت باید راه درازی را پیمود چنان که غلامعلی پیچک آن را از همان کودکی آغاز کرد تا در جوانی، به مقصد برسد. این را چند روز پیش در پُستی در شبکه های اجتماعی خواندم که ؛ "یه روزی پسر بچه‌ای بود به نام غلامعلی پیچک . مامانش از بقالی سر کوچه واسش بستنی خرید . پسربچه بستنیشو تو آستینش قایم کرد آورد خونه ؛ مامانش می‌گفت : وقتی رسیدیم خونه رو کرد بهم و گفت : مامان بستنیم آب شد ولی دل بچه‌های تو کوچه آب نشد . " بله، غلامعلی توان نداشت که به دست هریک از بچه های کوچه یک بستنی بدهد. یک بستنی هم برای همه کفایت نمی کرد لذا هدیه مادر را در آستین گرفت تا اگر هم آب شد، دل کودکی آب نشود. چنین نگاهی داشت این پسر بزرگ که در فردای جوانی، جهان را با حقیقتی پر شکوه و جان یافته از جهان بینی توحیدی، آشنا کرد و صریح و تاویل ناپذیر گفت؛ "خدا کند که حکومت سرنگون شود، اما منحرف نگردد، چون انحراف، خیانت به خون شهدا است.... مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است، بگذارید بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت علی بود به اسم حکومت خمینی(ره) که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد، ما از سرنگونی نمی‌ترسیم از انحراف می‌ترسیم." او چنان بود که به درکی چنین رسید. دل، آینه کرده بود که سعادت بازتاباندن حقیقت روزی اش شد.
من در این که در روزهایی چنین و در آستانه غدیر قلم به زیارت او می رود را هم به برکت انفاس قدسی خودش می دانم چون گفتن از علی و غدیر در این روزها که نفس پیامبر در غدیر خم تازه است بیشتر به جان می نشیند. انگار غلامعلی پیچک دوباره آمده است تا ما را نسبت به انحراف هایی که گونه گون می شود و رنگارنگ، هشدار دهد.
انحراف که فقط بروز سیاسی ندارد، جامعه را هم از راه به در می کند و باورهای ایمانی را هم زخم می زند و زندگی ها را هم در هم می ریزد. نمی بینیم که چه می گذرد برما؟  فضای مجازی را نمی بینیم که رهزن حقیقت می شود؟ نگاه کنیم پست ها و تصاویری که می گذارند بعضی ها چند هزار فرسنگ فاصله دارد با منطق شهید پیچک؛ او بستنی را در آستین می گرفت تا کسی نبیند مبادا دلش بخواهد و نتواند، اما امروز، در همین کشور عزیز خودمان،- چنان که آن دوست نوشته بود- "بعضیامون به جایی رسیدیم که عکس غذاها و نوشیدنی‌ها و لحظه به لحظه‌ سفر و مهمانی و سفره هزار رنگ و میوه ی نوبرمون رو می‌فرستیم توی اینستا و ...برامون هم فرقی نمی کنه مخاطبمون داراست یا ندار ، گرسنه‌ هست یا سیر ... " روشن است با این رفتار چه خواهد شد فردای ما که امروز داریم بذرهایش را در ضمیر و ذهن مردم می کاریم.
غلامعلی چنان بود و علوی اندیش که به مقامی بزرگ رسید. احوال فردای ما اما از همین امروز مان پیداست. کاش تامل کنیم به سر همان کوچه ای برگردیم که شهید پیچک از پیچ و تابش می گذشت. شاید راه را پیدا کنیم.


فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :