یکشنبه 24 شهریور 1398 |

تیر های صیاد در شکارگاه مرصاد

1398/05/05

تیر های صیاد در شکارگاه مرصاد

حیات:محمد رضا شهیدی خراسانی

به گزارش پایگاه خبری حیات، برخی خاطره ها، نه فقط همزاد لحظه ها که همذات باورهای انسان هم می شوند مثل خاطرات دفاع مقدس. مثل تجربه لحظات شهودی جهاد. مثل شب و روز عملیات اما از میان خاطرات جنگ هم ساعات درگیری با منافقین در عملیات مرصاد، پرشکوه تر بود. شاید این، ناشی از ان درک متعالی از کلام امام(ره) بود که فرمود: منافقین از کفار بدترند. این "بدتر" بودن را هم به عینه در رفتارشان می شد دید. می کشتند و می سوزاندند و به در و دیوار و حتی مزارع هم رحم نمی کردند سرمشق های داعشیان امروز. مشق های پلیدی که جز به جنایت ترجمه نمی شود. ماجرا اما سویه های دیگری هم داشت هرچند به توهم افتاده بودند جلادها. می پنداشتند جاده که دراز است حتما راه هم باز است! بد فهمیده بودند ضرب المثل را . چنان بد که خود هم به ضرب المثل تبدیل شدند برای تاریخ. برای مردمانی که پس از این می آیند و در لابلای سطور تاریخ می خوانند سرنوشت تلخ گروهی که مرزهای جنایت و خیانت را چنان درنوردیدند که خائنان بنام و جنایتکاران بدنام تاریخ هم انگشت به دهان ماندند.
منافقین را می گویم، همان هایی که عطش ناکام قدرت، کور و کرشان کرده بود به گونه ای که هیچ صدای بیدار باشی را نمی شنیدند. سرانجام هم از اوج استکبار ستیزی و داعیه های دینی و ملی، به حضیضی افتادند که هیچ دستی را آنقدر دراز نبود تا در چاه توهم، دست شان را بگیرد. چنین بود که چنان شد که در عملیات مرصاد رقم خورد. 
سربازان مسعود و مریم( سرکرده های منافقین جنایتکار)، تفنگ بر دست و کف بر دهان می آمدند تا  بنای انقلاب و عظمت ایران را، در چند روز، فرو ریزند، غافل از آن که پیش از آنان هم کسی هوس فتح یک هفته ای تهران را به زبان آورده بود اما سیلی خشم ملت چنان به غیرت بر گونه اش نشست که 8 سال، شب  و روز را چنان برایش درهم امیخت که به اعتراف خودش، با لباس نظامی می خوابید چون هر ایرانی را که می دید، معنای تام و تمام مردانگی برایش زنده می شد حتی کودکانی که مشق راه رفتن می کردند را هم مردانی قامت کشیده می دید، حق هم داشت چون کودکان ما هم در همان روزها، با اولین "یا علی" به مرز رشادت می رسیدند. این را صدام ، سرانجام فهمید اما منافقان را انگار خداوند چنان چشم و گوش بسته بود که درک نمی توانستند کرد این حقیقت را؛ لذا در آغازین روزهای مرداد، مرگ خویش را به جلو انداختند در دامگهی که خود ساخته بودند.
یادم هست آن روزها را، تنگه چهار زبر را، حسن آباد را و قدرت خدا که از بازوان رزمندگان می جوشید برای نابودی لشکر منافقین. برخلاف پندارشان که مردم به روی شان آغوش خواهند گشود، آتش گشودند. اولین گلوله ها را هم غیورمردان عشایر و مرزنشینان در سینه شان نشاندند و ما وقتی رفتیم که یال های اطراف چهار زبر را آنان بسته بودند. ما هم اضافه شدیم. رزمندگان قرار گاه رمضان هم خود را رساندند. ارتشیان هم با فرماندهی و طراحی شهید صیاد شیرازی، از زمین و هوا بر آنان تاختند و فرصت تاخت و تازشان را چنان گرفتند که تنگه، گورستان شان شد و آز آن همه که آمده بودند تا بکشند و بمانند، بسیارشان مردند و نماندند آنان که جان به در بردند هم نماندند که "ماندن" حق رزمندگان و ایرانیان بود. حق شهدایی که شاخ غول نفاق را شکستند و دیو تنوره کشیده را باز به بند کردند تا دنیا بداند که ایران را هرگز خالی از دلاور نخواهد دید.
آن روز، نور علی شوشتری، تاریکی پندار و منطق شان را در هم ریخت و دعای خیر خمینی(ره) را ذخیره آخرت خویش کرد و صیاد ان چنان درس شکاری به ایشان داد تا کسانی که می پنداشتند تیری که از چله رها می کنند به هدف می رسد بدانند سخت در اشتباهند. ان ها غافل بودند و خود هدف تیرهایی شدند که از چله غیرت ایرانی رها می شد. آری، رسم دیروز چنین بود و درس فردا هم همین است که ایرانی، تا آخر می ایستد و کفر و شرک و نفاق را مردانه، کمر چنان می شکند که صدایش به عالم خبر شود....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :