پنجشنبه 25 مهر 1398 |

بهشتی ای که او را نشناختیم!

1398/04/03 یادداشت؛

بهشتی ای که او را نشناختیم!

حیات: بهشتی فقط یک نام خانوادگی نبود که برای سید محمد انتخاب شود.

غلامرضا بنی اسدی

 این درست که شناسنامه اش این عنوان را به عنوان فامیل او می شناخت و معرفی می کرد اما این کلمه، بامسما می شد برای مردی که زیستن بر مدار بهشت را در زمین پیش گرفته بود. بازخوانی رفتارش در فراز و فرودها نشان می دهد که او مومنانه می زیست و در هر زمان هم، درست همان جایی بود که باید باشد. همان کاری را انجام می داد که باید و سخنی می گفت که زیبنده و سازنده بود برای زمان و مکان خودش. درست مثل کلید بود که قفل ها را می گشود.

 در مرکز اسلامی هامبورگ چنان می درخشید که "راهِ روشنِ مسلمانی" را به همه نشان می داد. رحمانیت تبلور یافته در نگاه و کلامش، منطق استوارش، شیوه مسلمان زیستنش، همه و همه "بیناتِ حقیقت" بودند تا حق از باطل قابل تمیز باشد.

در مبارزه با طاغوت هم باز مشیِ او معیار مبارزه مومنانه بود. بر صراط مستقیم گام می نهاد و دشمنی با باطل هم حتی باعث نمی شد که او پا از راه حق، اندکی بیرون گذارد و در زشت نمایی دشمن، بیش از آن چه بود بکوشد و سیاهه رفتاری آنان را بیش از آنچه بود، سیاه بنماید.

 جوانمرد بود حتی در برابر دشمن لذا وقتی به سراغش آمدند و گفتند که فضا آماده است تا تعداد شهدای 17 شهریور را بیشتر اعلام کنیم و آبروی دستگاه شاه را بیشتر ببریم، تمام قد جلوی این رفتار که ریشه در منطق ماکیاولی داشت، ایستاد و از زبان امام علی به استدلال برخاست که کسی از راه باطل به حق نمی رسد. نمی رسد هم که اگر می رسید خیلی از مدعیان امروز همه سلسله جبال موفقیت را پرچم کوب می کردند اما تاریخ گواه است که به دامنه ها هم نرسیدند اما بهشتی با زیستن بر مدار حق و مروت با دشمن امروز در چنان فرازی است که قله ها، در حسرت قدم های اویند.

 او بر دفاع از حق دیگران غیرت می ورزید به ویژه حق مخالفان. اجازه نمی داد کسی حد و مرزها را بشکند اما دشمنان و کسانی که او را درک نمی کردند مدام بر حریم و حرمتش پای می کوفتند. همان هایی که بهشتی مرزبانی حرمت و حریم شان را شخصا به عهده می گرفت بیشتر به او ضربه می زدند اما سید بزرگوار با کرامت می گذشت. فحش ها و توهین ها را ناشنیده می گرفت و می گذشت و حتی از یاد هم می برد که چه کسانی او را چگونه قضاوت کردند. حتی وقتی به او اعتراض می شد که سخنی بگو در دفاع از خود. بگو تا بشکند این فضای هولناک، اما او با متنانت همیشگی و آرامش دریایی اش قرآن می خواند که؛ ان الله یدافع عن الذین آمنوا... و می گفت، من تکلیف دارم ایمان بیاورم و مومنانه زندگی کنم. دفاع از من را خدا متکفل شده است و... خوب هم شناخت و توکل کرد و خوب هم خدا به دفاع از او برخاست تا با شهادت، به عزت ابدی برسد و انان که سنگ در شیشه خانه او می زدند خود بشکنند و امروز شکسته های شخصیت آنان هم قابل جمع آوری نیست.

 آری، بهشتی، یک نام خانوادگی نبود بلکه نماد مکتب صلح و صلاح و سلام و مدارا بود که خداوند به غیرت، الگوی ایمان قرار داد تا ببینیم و درس گیریم که هرکه خود را به خدا بسپارد. خدا هم خوب نگهدارنده ای است و او را تا همیشه در آغوش امن و آرام و سلامتِ خویش نگه خواهد داشت. چنین است و چنین نیز خواهد ماند.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :