شنبه 23 آذر 1398 |

مصطفی، شرح اسم خویش بود

14:42:0    1398/03/29 یادداشت؛

مصطفی، شرح اسم خویش بود

حیات: برخی آدم ها، شرحِ اسم خویش هستند.

غلامرضا بنی اسدی

 انگار در انتخابِ نامشان، عنایتی از حضرتِ دوست رسیده است تا به مسمای خویش، اسم یابند مثل همین دکتر چمرانِ خودمان. او فقط اسمش مصطفی نبود که خود هم "مصطفی شده" بود برای تحریر بندگی ابوذروار در عصر حاضر. رشحه ای از "وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی" همان که حضرت خداوندگار برای موسای فرعون کش فرمود؛ و تو را خاص خویش نمودم. تو را برای خویش پرورش دادم و چون چنین است آماده ماموریت های بزرگ باش. ماموریت اعتراض، قیام، هجرت، جهاد و شهادت و چمران از این ماموریت های دشوار، چنان سرفراز بیرون آمد که می توان رضای خدا را در شهادت او دید. 

انگار او را چنین بشارت می فرمود بعد از امتحان های سخت و ابتلائات بزرگ که؛ وجاعلک شهیدا. و او شهید شد، شهید. سال ها قبل از این که در 31 خرداد 1360 در دهلاویه به آسمان راه باز کند. او شهادت را زیسته بود. حیات طیبه اش به شهدِ باور شهادت، شیرین بود و کلامی هم که از جانش برمی خاست به شیرینی بر دل ها می نشست و چنان شهودی می آفرید که کرانه های افق بندگی را می شد دید. می شد در چراغ کلماتش تا بهشت رفت. نه فقط در زمان جنگ که چریک بزرگ ما، معلم معرفت است که به روزگاران، راه می نماید و کلماتش، کلید می شود برای فتح های بزرگ.

من در چمران، انسانی به در آمده از "خود" می دیدم که چون یک دوگام از خویشتن بیرون گذاشت به این قدرت عبودیت رسید و گام دیگر بر سر گردون نهاد. او بندها را یک به یک گشود تا بر جاذبه زمین غلبه کرد و به آسمان پر کشید. او شرح ایمان خویش را از قیام و هجرت تا شهادت زیست و سر انجام به زندگی سرمد رسید.

 این را باور دارم و بارها به قلم آورده ام که شهادت، لحظه ای حاصل نمی شود بلکه در جان ادمی، به جریان می افتد و این شکوه، سرانجام یک اتفاق بزرگ است نه که خود اتفاقی روی دهد. این درست که شهادت در جهاد اصغر جلوه می کند اما باید به فهم جهاد کبیر و زندگی بر مدار جهاد اکبر رسیده باشی والا چنین گرانمایه هدیه، به هرکس ندهند.

چمران به "جهادِ لا" رسیده بود در برابر هرچه غیر خداست. از ایران تا آمریکا تا مصر تا لبنان و تا فلسطین و باز تا ایران. می جنگید اما از جنگ نفرت داشت. زیستن به صلح را برای همه مردم می خواست و چون دست های تعدی را در حال پنجه کشیدن به روی صلح می دید تفنگ برمی داشت. او هیچگاه به کیش نظامیان مصطلح جهانی نبود بلکه آن را راه عبور به زندگی امن برای مستضعفینی می دید که در اقصای عالم، گلوی شان زیر چکمه بیدادگران بود. او در جهاد اصغر مبارزه با متجاوزان گوناگون، به جهاد اکبری می زیست که او را در بندگی خدا ثابت قدم بدارد. او نه از خدا طلبکار بود و نه از بنده خدا. مزد جهاد نمی خواست و دیگران را بدهکار نمی دید بلکه اهل تکلیف بود و بی منت جانش را سپر می کرد تا فرصت بندگی خدا در روزگار تلاش شیطان، وسیع تر شود.

او مصطفی بود و شرح اسم خویش که در "وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی" معنایی ماندگار یافته بود. نه، "یافت" فعل هایی که در باره شهید است را هرگز نباید به زمان ماضی نوشت. مستقبل است همه فعل هایی که در باره شهید است. در باره زنده ای که هرگز نمی میرد و پندارش را هم نباید به ذهن راه داد که آنان زندگان جاویدند و در محضر خداوند علی اعلا، روزی می خورند. این نوش گوارایشان باد. این نوش در حق همه آرزومندان هم به آمین مستجاب باد....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :