یکشنبه 17 آذر 1398 |

مسافران بهشت را دریابیم

11:22:0    1398/03/21 یادداشت؛

مسافران بهشت را دریابیم

حیات: پیشترها دست مان پر بود از سرمایه های ناب. هرچند همان دم هم صدای مان -به حق- به شکوه، بلند بود که ؛ دسته گل ها دسته دسته، می روند از یاد ها.

غلامرضا بنی اسدی

 حق داشتیم به فغان برآییم آخر یادی که از خاطره گل ها خالی شود که دیگر ارزش به یادگار ماندن ندارد. می دیدیم و می نالیدیم تا مگر کسی بشنود صدای مان را و کاری بکند که باید. آخر ما صدای گریه آسمان را هم در مرگ "توفان زادها" می شنیدیم. اصلا همناله بودیم ما زمینیان و آسمانیان اما برخی نه صدای ناله آنان را می شنیدند و نه فغان گریه ما را و چنین بود که به تکرار غریبی ها افتاده بودیم اما آن روز ها شهید فراوان داشتیم که با هر آمدنشان، غبار برگیرند از این غریبی اما امروز، روزگار دگر شده است و ماجرا نیز دگر. امروز بایدمان گفت که حواس مان به زمین هست که گل های سرخش، یکی، یکی می روند؟ دقت کرده ایم آیا که هر چند روز، خبری اعلامیه می شود و حکایت از پر کشیدن عزیزی می کند که باعث عزت وطن و هموطنان بودند؟! یادمان که نرفته است در این روزگاری که مشکلات برخی ها را به فراموشی عادت می دهد! باید مراقب ثروت های حقیقی ملی باشیم و این جمله کلیدی رهبر انقلاب ما را در یاد بماند که جانباز، هر روز شهید می شود. روشن است که وقتی یک جانباز ذخیره هر روز یک بار شهادت را داشته باشد، یک سرمایه معنوی است که با رفتن او زمین به حقیقت دچار ثلمه می شود. چنان عمیق که هیچ چیز را نمی توان جای ان قرار داد. بر این اساس معتقدم که تا هستند، باید درس بیاموزیم از محضرشان که شاید همین فردا دیر باشد و دیر هم می شود خیلی زودتر از آن چه فکرش را می کنیم. همین چند روز پیش بود که عزیزِ روزنامه نگاری، سراغ یک جانباز را می گرفت. دوسه روزی نگذشت که ناگهان خیلی دیر شد و آسمانی شد آن جانباز در ادامه قافله شهدا و ما را حسرت برجان نشست که کاش زودتر برای زیارتش برمی خاستیم. دیر شد این بار اما بیاییم و اولویت بندی کنیم و بر همین اساس به سراغ کسانی برویم که در اولویت پرواز به سوی بهشت اند. آنان که عوارض زخم ها دارد تقویم را تندتر ورق می زند. برکت بجوئیم برای ملک و ملت از نفس شان و چراغ بگیریم برای فرداها از کلام امروز شان. پیش از این که باز حسرت در دل مان آتش برپا کند. برویم به سراغ جانبازان که دارند جانماز زندگی خود را جمع می کنند و برای رفتن آماده می شوند. قبل از آن که "ارجعی الی ربک" را خدا برایشان بخواند که مشتاقانه منتظر لبیک گفتن اند، خود را به آنان برسانیم تا با استخراج نور از معدن کلمات شان، روشنایی فرداهای کوچه های جامعه را فراهم کنیم. باور کنیم این وظیفه ماست که به سراغ شان برویم نه این که برجای بنشینیم  که آنان بیایند. در عطش، این دست ماست که به سبو می رود پیِ آب، نه این که آب بر لب هامان جاری شود.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :