سه شنبه 28 خرداد 1398 |

شهید و ضمیر همیشه حاضر

1398/03/17 یادداشت؛

شهید و ضمیر همیشه حاضر

حیات: عزادارم در هجران مردی که شهادت را معنایی هر روزه بود.

غلامرضا بنی اسدی

حیات: عزادارم در هجران مردی که شهادت را معنایی هر روزه بود. در پرواز مردی که معنای پرواز بود و معلم عملی پر کشیدن و بر جاذبه زمین، غلبه کردن. عزادارم و عزاداریم همه مان در کوچ شهیدی که در زمین به این نام می شناختیم؛ جمع آور، حجت الاسلام محمود رضا جمع آور، جانباز و مجاهد دفاع مقدس، جمع آورِ خوبی ها و صفات پسندیده ای بود که حضرت خداوند برای مومنان تحریر و تقدیر فرموده است. 

او مجاهدی تمام عیار بود که دنبال شهادت می دوید و آن را می زیست و نماد تام و تمام حدیثی بود که حضرت رضا(ع) در شرح مومنانی فرمود که که ده شرط داشت و دهمین اش این بود که: احدی را ننگرد مگر این که بگوید او از من بهتر است. جمع آور این حدیث را به تمامی تجسم می بخشید. باری، او خوب بود و خوبی را برای همه می خواست. من از او فراوان آموخته ام. یادم هست لبخند هایش که ترجمه عینی رضا به قضای الهی بود حتی وقتی که به خاطر برداشتن حنجره، صدایش شهید شده بود. من او را تجسم اسمش می دانم که اسم خویش را زیست و بعد از این هم زیست خواهد کرد که شهید را هیچ مرگی به پایان نمی رساند.

 محمود ما معنای تام و تمام نام خویش است. «محمود رضا»؛ هم پسندیده و ستوده بود و هم رضایت را در اوج داشت. بلاهای پرشماری که به او هجوم آورده بودند را با چشم حقیقت بین خویش، "ابتلا" می دید. آزمونی که حضرت عشق برایش می نوشت تا با رضا از آن بگذرد که معشوق را جز رضا، نشاید و نباید. من مبهوت این عظمت بودم که در جان او نشسته بود. حیران شکوهی که از دیده اش غم را چنان می شست که شادمانی رضا از آن، کاریز ، کاریز جاری شود. 

یادم هست وقتی مستند زندگی اش ساخته می شد، در فصلی که صدای ایشان شهید شده بود و قرار بود من به شرح ماجرا بپردازم، بر خویش می لرزیدم. زبان گناهکار من کجا و شرح آفتاب یک شهید زنده کجا؟ به صدای بلند گفتم  من سعادت زبان او شدن را ندارم اما به اندازه کودکی که انگشت اش را به آسمان می گیرد و می گوید «آنک خورشید»، از او می توانم گفت. لذا هم به حرمت روزهای هم نفسی با محمود -که برای من بهشت بود اما برای او شاید به اندازه هم قفسی سخت،- سخن گفتم. او برای من یک الگوبود و هست. الگوی صبر، ولایتمداری، ایثار، شهادت باوری، عاشورا اندیشی، خدا محوری و همه زیبایی ها

.  آن روزها این حرف ها را گفتم اما امروز باید- با هزار تاسف- فعل جملات را به حال ماضی تغییر دهم؛ که محمود، صفات کمال را به کمال داشت. راضی بود به قضای الهی. سرباز بود برای انقلاب. بود... و بود... و بود....نه، نمی توان جملات را با ماضی، فعل ببندم. هنوز هم هست و خواهد بود حتی به روزگارانی که من و ما نباشیم. ما باور داریم " وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ" را و ایمان داریم به " بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ" پس فعل ها را به حالت مستقبل برمی گردانم تا امروز و همیشه او را در زمان حال بخوانیم و الگو بگیریم از آنان که در آخر الزمان، ایمان به حقیقت و امامت را معنایی نو شدند.

 امروز هم خود را و همه دوستان را دعوت می کنم به الگو گرفتن از شهدا. به درس گرفتن از آنانی که معلم عبودیت هستند. این درس ها زندگی مان را تحولی نیکو خواهد بخشید و حال مان را به احسن حال، خوش خواهد کرد که شهادت روزیی جان نواز و  همایون فال برای انسان است. برای آنانی که می خواهند سالک صراط مستقیم باشند.

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :