چهارشنبه 27 شهریور 1398 |

خرمشهر، وقتی خنده را می گریستیم

1398/03/03 یادداشت؛

خرمشهر، وقتی خنده را می گریستیم

حیات: برخی کلمات، سرنوشت عجیبی دارند. می مانند در درازنای حافظه همه نسل ها. می شوند یک تاریخ. می شوند یک مکتب و خود تکثیر می شوند در جغرافیای فکری انسان. مثل کلمه ارجمند خرمشهر که به خونین شهر، شهادت یافت و باز در شکوفا شدن شهادت، خرمشهر شد و خرمی با خون را معنایی نو بخشید.

محمد رضا شهیدی خراسانی

اول، اما، خرمشهر، یک نام بود برای یک شهر چنان که همه شهرها نام دارند درست مثل آدم ها اما از وقتی اولین گلوله به اولین آجر دیوار این شهر اصابت کرد، خرمشهر شد همه ایران. هر رزمنده را هم که تیری ، ترکشی در جان می نشست، فغان از حنجره همه ایرانیان برمی خاست. وقتی خرمشهر را خونین شهر خواندند، خون در دل همه ما نشست و برخاستیم به "خواستنِ آزادی" خرمشهر. دشمن سنگر گرفت و ما تیر در سنگرش نشاندیم. خواست خانه ساز کند اما ما آن ساز نامیمون را ناساز کردیم.

 یک لحظه آرامش نداشتیم تا خرمشهر، اسیر بود. یک لحظه هم دشمن را آرام نگذاشتیم تابه قدرت او را از این شهر راندیم و رسیدیم به 3 خرداد که یوم الله شد برای ما و در تقویم به عنوان روز مقاومت و پیروزی نشست تا یادمان بماند بر ما و میهن ما چه رفته است و چگونه در جنگی که ده ها کشور و همه ابرقدرت ها در آن همسو شده بودند و شکست ما را نقشه می کشیدند چطور، به آبِ غیرت، شستیم هرچه بر کاغذ آورده بودند.

دنیا دید که مردانِ ما، مستظهر به دعا و حمایت زنان مان، چه حماسه ای آفریدند و چگونه باز ستاندند، خرمشهر را. نقش آن چه در آن ایام رفت، در کتاب ها نشسته است. فیلم ها و تصاویر هم حکایت ها دارند از آن ایام الله که خرمشهر را به سوی آفتاب برد و به آغوش ایران بازگرداند. از گلدسته های مسجد جامع، اذانی برخاست که یاد شهیدان را زنده می کرد و روزی شکل یافت که تا همیشه ما را به رسم مقاومت می خواند که برای رسیدن به پیروزی، جز مقاومت، گزینه دیگری جواب نمی دهد وقتی جهان به قاعده جنگل اداره می شود.

 اگر شهدای خرمشهر امروز هم بودند باز پرچم مقاومت را برمی افراشتند در برابر دنیایی که زبانش به زور می چرخد. تا ترازوی تعاملات را زور تنظیم می کند نیز جز این نمی توان سنگی در ترازو گذاشت. آن روز هم با خون و غیرت مان اقتداری ساختیم که دشمن را شکست امروز هم قطعا می توانیم قوت های در بازه و تجربه های در سر را به اقتداری تبدیل کنیم که دشمن را بشکند . ما آن روز از حداقل ها، حداکثر بهره را گرفتیم اما امروز، دستِ مان پرتر، تجربه مان غنی تر، و ایمان مان هم در حال نو شدن است و می توانیم کاری بکنیم که خداوند بزرگ، باز شادی را روزی ما کند. چنان که در روز 3 خرداد سال 61، روزی ما شد و ما را شهد در کام و شهود در جان نشاند تا به خنده و شادی برخیرد ایران، وقتی خرمشهر آزاد شد . همه ایران خندید. آن قدر که چشم ها به اشک نشست و ما به تجربه بین گریه و خنده رسیدیم. این حس خوب را ان شاالله خداوند دگر باره روزی ما کند در سرفرازی که بعد از مقاومت، به عنوان تنها گزینه موفق در بربر دشمنان، حاصل می شود.....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :