جمعه 28 تیر 1398 |

خدا هنوز از ما ناامید نشده است

1398/02/17 یادداشت؛

خدا هنوز از ما ناامید نشده است

حیات: قرآنی کوچک، پیشانی بند، عکس امام، تسبیح و سجاده ای کوچک. این همه داشته هایی است که با پیکر شهید تازه تفحص شده در منطقه طلائیه، پیدا شده است.

محمد رضا شهیدی خراسانی

حیات: دلاوری که در عملیات خیبر، به افتخار شهادت، برگزیده و برای حضرت عشق"مصطفی" شده بود. نه، البته چیزهای دیگری هم بود؛ مشتی استخوان و این کم چیزی نیست که روزگاری، مرکب جانی بود که در راه دیگر داشته هایش هزینه کرد. گوهری سرمایه ای که با شهادت به ثروتی زایا و مانا تبدیل شد وقتی به عنوان اولین چیزی که خدا از او گرفت. حتما دعایش همان دعای امام علی(ع) بود که می فرمایند:اللهم اجعل نفسی اول کریمة تنتزعها من کرائمی" حتما همه ذرات وجودش به این کلمات، دعا خوان شده اند که  "خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری". خدا هم دعایش را مستجاب کرد تا قرآن بماند و ولایت بماند و تسبیح و ستایش بماند و نماز بماند و چراغ راه خدا، همیشه روشن باشد.

او جانش را داد تا آیات قران در زندگی ما جاری شود. ولایت، مردم را به عشق و ولایت حضرت خدا برساند و لب ها بیش از همیشه به ذکر و ستایش، زارع نور شود و نماز اقامه گردد بر مدار ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکر. نمازی که بشوید کوچه های جامعه را و دالان های  ضمیر و ذهن را. نمازی که عدالت را برپا کند و بستری پی افکند که همه به حق شان برسند. نمازی که بت بشکند و جلوی بت سازی ها را بگیرد. نمازی که اخلاص را در خلاصه باور مردمان کند.

 او جانش را ، گوهری قیمت خدادادی اش را داد تا هرچه با خدا معنی پیدا می کند بماند. حالا پیکر او پیدا شده است انگار می خواهد ما راه گم کرده ها را به سر خط برگرداند. خط تعهدی که به شهدا داریم و باید با همه وجود بدان عمل کنیم.

 دوباره نگاه می کنم عکس را و آنچه از شهید باقی مانده است که بقای انسانیت را تضمین می کند. اگر ما خود در مدار درس آموزی تعریف کنیم و در صراط مستقیم شهدا قدم برداریم. نمی دانم چرا این همه جمله هایم شرطی می شود در این نوشته؟ شاید به کارنامه ما برمی گردد که اگر نه مردود. بارها مشروط شده ایم و باز به عهد و پیمان عمل نکرده ایم. با خودمان که تعارف نداریم. اگر عمل می کردیم که روزگار مان این نبود که هست. نیاز به بازگویی نیست که خودمان بیش از همه می دانیم چه کرده ایم و زانوی مان خود گواهی می دهد که از طهارت چقدر دور شده ایم.

باز هم نمی دانم چرا اما هر وقت پیکر شهیدی پیدا می شود و باز می گردد. هر وقت کسی تازه شهید می شود، یاد آن جمله می افتم که نمی دانم از کیست اما خوب می دانم که حال آدم را خوش می کند. جمله ای به این شرح که؛ "هر نوزادی که متولد می شود نشانگر این است که خدا هنوز از انسان، نا امید نشده است" هر شهیدی هم که می آید با خود می گویم خدا هنوز از ما ناامید نشده است و این ماییم که باید خود را در خط امید خداوندی، تعارفی تازه کنیم و پا به راهی بگذاریم که ما را به هدف شهدا می رساند. به حق و حقیقت که می تواند همین دنیا را هم مثل بهشت شکوفا کند.....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :