پنجشنبه 31 مرداد 1398 |

جانبازی و شهادت مستمر

1398/01/21 یادداشت؛

جانبازی و شهادت مستمر

حیات: به باران می ماند، باران شهادت. جانبازی را می گویم. همان که "شهادتِ مستمر" اش می خوانند.

غلامرضا بنی اسدی
حیات: شهادت مگر چیست جز زیستن بر مدار عشق، پرواز در آستان بندگی و شکوفا شدن در ساحت مانایی؟ شهید، نام آن کسی است که سرخ می پوشد و می رود، جانباز اما گلگون پیکری است که می ماند و با زخم هایش به حراست از شهادت می پردازد. زخم هایش هرگز کهنه نمی شود که تازگی اش، شکوه ابیات غزل را دارد. غزلی که غزالان نگاه را به مقصد حقیقت می رساند. من هر وقت قرار است از شهید و جانباز بنویسم، اختیار را به قلم می سپارم و کلماتی که از جانش خواهد تراوید. مختارند این کلمات و باور دارم، نه من که عشق، آنان را "مصطفی" می کند و برمی گزیند تا شارح شیدایی مردانی باشند که از "خود" بر "خویش" حتی نام را هم روا نمی دارند و هویت خویش را در شکوه شهید و جانباز تعریف می کنند. عناوینی که در جهان بینی توحید، نسبت آنان را با حضرت احد واحد، تبیین می کند. در همین سپهر فکری است که ستاره می شوند وقتی از آن " خودِ خویش" یک دوگام بیرون می نهند و از گردون فرازتر می شود گام ها شان. این ها نه شعر است و نه افسانه بلکه حقیقت های تجلی یافته در مجاهدانی است که نه زخم، که قطع دست و پا هم آنان را از معرکه نتوانست بیرون ببرد. شهید خرازی را حتما می شناسید، او قبل از آن که در کربلای 5 به بهشت برود، دستش به شهادت رسیده بود تا علمداری را در میدان ببینیم که با یک دست، خدا را می خواند و راهش را به یارانش نشان می دهد. ما تصاویر متعددی داریم از مجاهدانی که با یک پا، به آوردگاه می رفتند و یکی شان، سردار شهید مجید افقهی بود که در بیت المقدس 2، از همان بلندای کوه، فاصله تا آسمان را کم کرد. در همین مشهد خودمان، حسن آقای آسوده را داریم و محمود آقای جمع آور را که صدایشان شهید شده است و امروز، در سکوت، مبلغ راه شهیدان هستند. بسیارند زخم خوردگان وادی عشق که بدون پا، پای کار انقلاب، می ایستند و دست ها شان به کار گره گشایی از مردم است. حتی قطع نخاع از گردن هم باعث نمی شود که بر بستر خویش بیارامند که اینان از قبیله ای هستند که باور خود را از همان روز اول چنین تعریف کردند که؛
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما، عدم ماست. عدمی که البته، به معنای از این دنیا رفتن است و الا زندگان جاوید را، اصحاب "ومن ینتظر" را هیچ عدمی نمی تواند در بر گیرد. اینان در رفتن از دنیا هم شهید می شوند که نقش خویش را در ساحتی دیگر ایفا می کنند و کدام شهید را سراغ دارید که آوازه زندگی و اثرگذاری اش از روز پیش بیشتر نباشد؟.
شهیدان زنده اند و جانبازان نیز هم به حیات طیبه می رسند و هم نگهبان شهادت اند تا عشق، چراغش، در نور افشانی بماند. باری، به باران می ماند شهادت و این باران، مستمر می شود در نفس های جانباز که چون ذکر مدام، مفسر شهادت می شود. اینان را باید قدر دانست و بر صدر نشاند که حق نیز همین است.....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :