دوشنبه 27 خرداد 1398 |

...و عشق در لحظه تحویل شکوفا می شود

1398/01/01 یادداشت

...و عشق در لحظه تحویل شکوفا می شود

عاشق بودند،عاشق! شاید فهم این حقیقت برای خیلی ها سخت باشد. تا حدودی هم حق دارند.

محمدرضا شهیدی خراسانی

حیات : آنان با متر و معیار خویش می سنجند و می بینند که خود دوست دارند در کنار خانواده، نوروز را جشن بگیرند، از بزرگ تر ها عیدی بگیرند و به کوچک تر ها عیدی بدهند.

دوست دارند نوروز را و روز های اول سال را کنار هم باشند و خوش باشند. برایشان قابل حضم نیست که کسانی چنین روز هایی را دور از خانواده و به جای سفره هفت سین، بر سفره خطر، سال را تحویل کنند.

از نگاه اینان، مردان خطر را از عاطفه و محبت بهره ای که باید نیست والا کنار دخترک شیرین زبان و پسرک مهربان را خالی نمی کردند تا در هزار کیلومتر آن سوتر، در سنگر بنشینند و بی سفره هفت سین، یا مقلب القلوب بخوانند و مدبر الیل والنهار را به دعا صدا بزنند و از محول الحول والاحوال، احسن الحال را مسئلت کنند. اما برداشت آنان با واقعیت، هزاران کیلومتر فاصله دارد.

مردان خطر، هزار بار عاشق تر بودند. آنان چنان عاشق بودند که نمی پسندیدند که نسیم، بی اجازه در زلف هموطن شان بوزد چه رسد به زن و فرزند و پدر و مادرشان. غیرت شان اجازه نمی داد پلک بر هم نهند تا بیگانه، چپ به این خاک نگاه کند.

آنان، فدایی آرامش هموطنان و مرزبان وطن بودند. افتخار اهل وطن بودند و با هزار تاسف غریب باور هموطن. نه همه هموطنان که بسیاری به درستی آنان را می شناختند و بر اساس همین شناخت، در دل شان جلوه می کردند اما خیلی هم بودند که نه آن روز آنان را شناختند و نه امروز می توانند مسئله را برای خود حل کنند که مردان حلال مشکل وطن چگونه مسئله را برای خود حل کردند که به این درک برسند تا به عشق متعالی تر دست یابند.

آنان با درک تازه از مفاهیم حیات، به پاکیزه جانی رسیده بودند و به مرتبتی والا که عشق بزرگ تر بدانان بخشیده بود. نکته ظریف همین جاست.

آنان چون به عشق برتر و یار نکوتر رسیده بودند از عشق زن و فرزند، گام آن سوتر نهادند و به خدا رسیدند. این البته مسئله ای است که با ماشین حساب نمی توان حل کرد. معرفت و فقط معرفت می تواند پاسخ این چرایی را بیان کند.

نسل این مردان در زندگی امروز هم چنین انند. باز هم بر مدار ایثار دیگران و به ویژه وطن و ایمان را بر همه چیز ترجیح می دهند. باز هم هستند و باور دارم که قوام زمین و قرار زمان به حرمت همین بقیه السیف شهداست والا گمان نمی کنم امثال ما را آنقدر حرمت مانده باشد که به احترام ما، میهن سرفراز بماند. بگذریم، شب از نیمه گذشته است.

دارند به انتظارتحویل سال، لحظه ها را می شمارند، من اما دارم حروف را کنار هم می نشانم تا به روایت مردانی برخیزند که زیباترین جلوه های عشق بودند و بالاترین محبت را به خانه و خانواده داشتند اما برای تحقق فرمان حضرت خداوند، باید از خود می گذشتند تا ایمان بماند و ایران بماند و نوروز، در حصه مردم این دیار هم چنان قرار داشته باشد.

برخی از این مردان رفتند و سی نوروززهم از پی شان آمد اما آنان نیامدند و در سر سفره های هفت سین فقط قاب عکسی از آنان حضور دارد اما در همین حضور هم هیمنه عشق به تمامه خود را نمایان می کند.

انگار امروز هم می خواهد به ما یادآوری کند که خداوند اجر کسانی که برای رسیدن به عشق بزرگ تر از عشق کوچکتر گذشتند را صد چندان حساب می کند. نوروز هم گواه این حساب خداوندی است که به هر بهار، گل ها را به عنوان نماد شهیدان شکوفا می کند تا بدانیم که در کائنات، شهید را عظمتی است که جز اهل شهود به درک آن عارف نمی شوند....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :