دوشنبه 29 بهمن 1397 |

گرمای دستی که نیست!

1397/11/12 یادداشت؛

گرمای دستی که نیست!

حیات: مادر از زیر چادر دستش را بیرون آورده بود و دست دختر را محکم می فشرد. گرم و صمیمی. دست دیگرش اما مشت بود در هوا و صدایش را داده بود به صداهایی که فریاد مرگ برشاه را به آسمان می رساندند.

غلامرضا بنی اسدی

حیات: دخترک هم، مثل مادر و مثل کودکان دیگر که با مادرشان آمده بودند، مشت در هوا داشت و صدای نازکش، ضریب می داد به صداهایی که مرگ برشاه را چون نفرینی در حق ظالم، از خدا می خواستند. آنان می رفتند در سیل جمعیتی که آزادی را فریاد می کردند. از آن سو اما تفنگ بود و تیر و سرباز هایی که به خشم ایستاده بودند. تانک بود و گلوله هایی که چهره خیابان را می خراشیدند. انگار در این شخمی که به آسفالت می زدند می خواستند تخم ترس بکارند غافل از این که ترس دیگر در این سرزمین، نمی روید!

مردم همچنان به پیش گام برمی داشتند و زن و دخترک هم قطره دریای غیرت همین مردم بودند که به خروش آمده بود. چنان پر صدا که صدای تانک ها را هم در خود محو می کرد و ترس را در چهره مسخ شده تفنگ به دستان می نشاند. مردم می رفتند و از آن سو تانک ها و سرباز ها هم به پیش می آمدند. تیر بود که بر جان می نشست و تانک بود که بر تن های پاک می تاخت انگار می خواستند تبار خود را به یزیدیانی برسانند و سبعیتی را به رخ بکشند که عصر عاشورا در قتلگاه اتفاق افتاد. آنان اگر اسب تاختند، بر پیکر شهدا بود و اینان به تانک بر زنده شهدا می تاختند و ناگهان، سهم دخترک را دادند؛ دستی از مادر ماند و پیکری که به زیر تانک رفت. دخترک اما گرمای دست را همچنان حس می کرد اما صدای گریه اش در غرش تانک ها گم شد چنانکه مادرش. سهم او اما انگار همان گرمای دستی بود که تا همیشه ماند.

تانک ها از نفس افتادند. مجسمه طاغوت، مثل بت ها، به تبر خشم ابراهیمی ملت، فرو افتاد. شاه در حسرت مرگ- فرو شکست اما گرمای آن دست ماند در دست کودکی که به یکباره بزرگ شد. ان کودک به خیابان رفت. با مادر به تظاهرات رفت اما بزرگ برگشت. اما بی مادر برگشت. مادرش اما نیامد تا در مقام مادری برای همه بماند که مادران شهید، مادران همه ما هستند چنان که هر شهید، فرزند همه ایران است.

مادر ماند و دختر به خانه برگشت. زمان گذشت و زمین هم هزاران بار به دور خود و چهل بار به دور خورشید چرخید اما دخترک همچنان بر مدار مادر می چرخد. خود مادر شده است اما به دور مادر می چرخد و این چرخش تا زمین به دور خورشید می چرخد ادامه خواهد داشت که ما نسبت مان به شهدا، نسبت زمین به خورشید است. ما گرمای حیات می گیریم و نور زندگی و باور داریم شهید را و شهادت را و حقیقتی که هرگز از پا نمی افتد حتی اگر هزاران شهید از پا بیفتند. حقیقت اما در شکوه شهادت هر شهید، قد می کشد....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :