چهارشنبه 4 اردیبهشت 1398 |

هر جوان باید یک

1397/10/29 یادداشت؛

هر جوان باید یک "حسینی محراب" باشد

حیات: چهار حرف است که چون در کنار هم قرار می گیرند، یک مفهوم متعالی می سازد که گاه بر یک جغرافیا هم اطلاق می شود و به آن قطعه خاک، ارزشی می بخشد که آن را نسبت به همه قطعات دیگر خاک، تمایزی آشکار می دهد.

غلامرضا بنی اسدی

 حیات: سخن از کلمه مقدسی است به نام جبهه که هم می تواند در شرح آن به "شرف المکان بالمکین" رسید و شکوه مردانِ آبرو داده به این خاکِ پاک را خواند و هم می توان با جا به جایی کلمات به " شرف المکین بالمکان" توجه کرد که جبهه آن روز به ما، شرافت و هویت می بخشید و هم الان در قالب راهیان نور، داریم از آن مکانِ به خونِ شهدا طهارت و تقدس یافته، ارتزاق شرافت می کنیم.

برای ما که حقیقت ها را از لبان امام روح الله می خواندیم، جبهه، دانشگاه آدم سازی بود. مدل تربیتی این دانشگاه چنان بود که به شبی، راه 100 ساله را می شد طی کرد اگر جنم و وجود طی کردن داشته باشی. تاریخ دفاع مقدس، پُر از نام های بزرگ است که فاصله خویش تا خدا را به شبی پیمودند و در شکوه نام حضرت شاهد، با شهادت به جاودانگی رسیدند. مردانی که مردانگی را و مروت را معنایی نو شدند تا هر گاه از این کلمات بخوانیم و بشنویم، سیمای نورانی آنان در ذهن تصویر می شود. تصورِ تصویرشان هم به تصدیق فتوت فرزندان خمینی می انجامد. در میان این مردان باز هستند بزرگمردانی که سیط آوازه شان گستردگی پر شکوهی یافته است.

در میان نامداران باز نامی است که ستاره سان می درخشد در عظمت حروفی که چون کنار هم می نشینند، "علی اصغر حسینی محراب" برمی خیزد. جوانمردی که مسیر سیر الی الله را جهشی پیمود. او به نهالی می مانست که در کنار درختی جوان مثل محمود کاوه، قد می کشید. او و هم باورانش به مدد معجزه خمینی خیلی زود به درخت های پر ثمری تبدیل شدند که میوه ها شان طعم شهود داشت.

حسینی محراب را باید یکی از استثناهای انقلاب شمرد. در شمار کسانی که به کشفِ خویش رسیدند و دریافتند استعداد فراوانی که خدا در وجودشان نهاده است برای زیستنی در تراز عموم نیست. آنان در یافتند که ابدیتی در پیش دارند و این استعداد برای فراهم سازی زاد و توشه آن است و الا اگر هدف این دنیا و زیست محدود 70 یا 80 ساله که به این همه ظرفیت احتیاج نبود. این فهم متعالی بود که امسال "اصغر محراب" را به "الگوی اکبر" برای نسل خود و نسل های بعد تبدیل کرد. مردی که در عملیات های متعدد، حضوری فاخر و اثر گذار داشت به گونه ای که نام بلند او، به پرچمی می مانست در اهتزاز که در چشم دشمن، چون خار می نشست و در نگاه دوست به امید برمی خاست. اصغر بعد از محمود کاوه، بی تاب بود. بی قرار رفیقی که با شهادت، جلو افتاده بود و او نیز بی تاب رسیدن بود و سر انجام هم در عملیات کربلای پنج، در واپسین روزهای دی 65 و در حوالی شهرک دوئیجی، خود را به فرمانده و الگوی جهادش، کاوه، رساند و چون او به شجره طیبه ای تبدیل شد که تا همیشه نماد پایمردی خواهد ماند. الگویی که برای عصر ها و نسل ها، نمونه مومنانه زیستن و قهرمانانه رفتن است. دلاوری که می توان او را به شرح و بیان برخاست برای فرزندان وطن که اگر او در جنگ چنین بود امروز در عرصه سازندگی وطن و در جبهه های مختلف باید مان که هرکدام یک حسینی محراب باشیم برای ایران عزیز.....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :