پنجشنبه 31 مرداد 1398 |

واقعیت این است زیستن بر مدار شهادت

1397/10/13 یادداشت؛

واقعیت این است زیستن بر مدار شهادت

حیات: این روز ها، سخن از جنگ و عملیات ها فراوان بر زبان می رود. هم در فضای رسمی و بیشتر در فضای مجازی. این می گوید و آن به نقد برمی خیزد. آن توئیت می کند و جوابش را در کلام دیگران می شنود.

غلامرضا بنی اسدی

حیات: به ویژه این آخری، حرفی که فرمانده اسبق سپاه درباره یک عملیات گفت. عملیاتی که با ذهن مردم درگیر است و با بازگشت غواصان دست بسته به وطن وارد مرحله ای تازه شد. مرحله ای که در دل مردمان عصر نو و نسل نو نشست. به همین خاطر بود که یک توئیت متفاوت با قرائت پیشین، با واکنش زیاد مواجه شد.

اما من- در این نوشته- به عملیاتِ فریب یا لو رفته که این روزها درباره عملیات کربلای ۴ راه افتاده است، کاری ندارم بلکه می خواهم به صریح ترین کلمات بگویم که جنگ و عملیات ها ، چه با فتح همراه باشد چه با عدم الفتح، قاعده و واقعیتِ جنگ هستند. وقتی در برابر جنگ تحمیلی، به دفاع مقدس برخاستیم، حقیقت هم زاده شد. آدم های دفاع مقدس، واقعی و حقیقی بودند. وقتی از آدم های این عرصه می گوییم، از رزمنده سنگر کمینِ جلوتر از خطِ مقدم را شامل می شود تا آن پیرزن روستایی که چند تخم مرغ- که همه داشته اش بود- به جبهه هدیه کرد را هم در بر می گیرد و هم همه کسانی که در میان این فاصله، نقش آفرین حماسه ای بودند که ایران را در بلندای عزت نشاند.

من حقیقت های جهاد مقدس را در فرو افتادن رزمنده با چشمه، چشمه، زخم و قامت کشیدن شهید بسان پرچم عزت وطن دیده ام و در شکوه استقامت پدر و مادر و همسر و فرزند شهید نیز هم. من همین چند روز پیش در تعزیت مادر شهیدی شرف حضور داشتم که در آخرین روز های حیاتش، هر روز، چند بار به زیارت تصویر شهیدش می رفت که در میدان روستا نصب شده بود. مادری که انگار از پسر شهیدش دعوتِ سفر دریافت کرده بود که کفن و وسایل سفر آخرت خود را هم تهیه کرده وجایش را به بانویِ همسایه گفته بود تا بعد مرگش، دنبال آن نگردند.

واقعیتِ دفاع مقدس ما، حقیقت های به زندگی درآمده رزمندگان ما و اهل بیت ایثار بود. واقعیت، همان مادری بود که بعد از عملیات خیبر تا مرداد ۷۹، پیچ اخبار رادیو اش بسته نشد تا شاید خبری از عزیزش بخواند. واقعیت همان دختری بود که وقتی می خواست به خانه بخت برود، به هر سو نگاه می کرد و سرانجام، قابِ عکس پدر را در آغوش کشید و یک عمر یتیمی را گریست و رفت. حقیقت جنگ را در اندیشه شهیدی می دانم که در اوج جنگ هم با همفکری همسرش، نام دختر در راه و هرگز ندیده اش را "زیتون" نهاد تا بگوید ما به رغم غیرت بر جهاد و دفاع، هرگز طالب جنگ نیستیم بلکه پاسبانان صلح هستیم و برای پاسداشت این حق مسلم انسانی، جهاد می کنیم.

باری، دفاع مقدس را باید در عرصه حیات شهیدان و میدان عمل مجاهدان خواند نه در ضرب و تقسیم ها و پیروزی ها و شکست های ظاهری. باید واقعیت ها را خط به خط خواند و حقیقت ها را حرف به حرف فهمید. این گونه می توان به احیای امر ایثار و جهاد پرداخت و کاری کرد که نام و یاد شهدا، زنده بماند و زندگی بسازد. مهم زندگی های امروز و فرداست که باید صاحب الگوی شهادت باشد. مهم این است که شهادت را در باور مردم صاحب جایگاهی کنیم که خداوند به تعریف آن، عرفان را در نهاد انسان قرار داده است، و الا حرف های زمینی و متر و معیار های این جهانی، حداکثر به اندازه همین دنیاست حال آنکه ما برای ابدیت خود به اندیشه شهادت نیاز داریم. ما باور داریم که انسان برای ابدیت زاده و پرورده شده است و همه ظرفیت های خود را باید برای این فعال کند. این هم با درک درست از شهود و شهادت شدنی است...

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :