چهارشنبه 27 شهریور 1398 |

روحانیان شهید و اسفار اربعه

1397/10/02 یادداشت؛

روحانیان شهید و اسفار اربعه

ماجرای اسفار اربعه عشق را بسیاری خوانده ایم و باز هم باید بخوانیم و آنانی که نخوانده اند هم باید به خوانش آن، جان را جهت دهند

محمد رضا شهیدی خراسانی

حیات: از "سفر من الخلق الی الحق" راه را آغاز باید کرد. "از مردم تا خدا" و در ادامه مسافرت به "سفر بالحق فی الحق" باید رسید و "با خدا در باره خدا" و در مرحله بعد باید راهی "سفر من الحق الی الخلق بالحق" شد و " از خدا تا مردم با خدا" را پیمود و بعد به بالاترین مرحله این سفرها ، سفر چهارم، گام نهاد که سفر "فی الخلق بالحق" است، مسافرت در میان مردم با خدا.

من منش روحانیت انقلابی را در این مرحله می دانم چه در فراز و فرود ها جلودارِ مردم بودند و هرگز نمی گفتند بروید. می گفتند بیایید. یعنی اول خود رفته بودند و دیگران را به رفتن می خواندند. این مانیفست روحانیت بود در دوران پر شکوه دفاع مقدس. به آمار هم اگر نگاه کنیم، درصد شهدای روحانیت کم نیست حتی خیلی بیشتر از بعضی قشرها. آنان در این ساحت، مصداقِ "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم" آن فراخوانِ بیایید را هم عمل شان انجام می داد.

خود اول می رفتند، شهید می شدند و با شهادتِ خویش، جامعه را به شهودی می رساندند که شهدِ معرفت را در کام مردمان افزون می کردند. نوری که در جان ها هنوز دارد شعله می کشد به برکت آن شهادت هاست. همان که در جان ها تکثیر می شود و در قامت مدافعان حرم، تجلیی تام می یابد و این بار نیز باز این روحانیان هستند که قبای خون به تن می کنند تا حُرمتِ حرم، حفظ شود و دست حرامیان از اهل حرم کوتاه بماند.

نگاه کنید به فهرست نورانی شهدای این عرصه مقدس. باز این روحانیان هستند که پرچمدارند. اصلا روحانیت را با جهاد خویشاوندیی مومنانه است. نمی توان روحانی بود اما سر در راه جهاد نداشت. زندگی روحانی، شرحِ همان شعار شعورساز حسینی است که «ان الحیوة عقیدة و جهاد». در طول تاریخ هم همچنین بوده است. در باور طلبه نیز حیات او، زندگی او، منش او، همین است که عمامه سفیدش، به سرخی خون، کفنش باشد و عمامه سیاهش، به برکت شهادتش، گستراننده سیادت جبهه حق شود.

روحانی نمی تواند خود را از جهاد کنار بکشد، آنان که در دفاع مقدس، کناره گرفتند و آنانی که در فرداهای زمان، خود را از این طریق نورانی برکنار بدارند، نمی توانند نماد و نماینده روحانیت مسلمان باشند. نمی توانند خود را پرچمدار نهضتی بدانند که ریشه در عاشورا دارد. روحانیت فقط یک دانش نیست که با خواندن آدمی به دانشمند تبدیل شود. یک سلوک تمام عیار و یک زیست معرفتی است که قطعا با عمل همراه است. بر این اساس است که روحانیان نمی گفتند بروید بلکه می رفتند و می گفتند بیایید. در همه جبهه های نظامی و اقتصادی و اجتماعی و.... نیز قاعده همین است. روحانی باید پیشتاز عمل و پرچمدار مبارزه باشد. انقلاب هم از این اسوه های عملی، فراوان پیش رو نهاده است تا روحانیانِ قائم به حق و پرچمدارانِ حقیقت، را ببینیم و اسلامِ مجسم را در قامت خمینی ها وخامنه ای ها و مطهری ها و بهشتی ها و هاشمی ها ، محلاتی ها و میثمی ها و... مطالعه کنیم که در عمل مصداق آیات جهادند.

باری، روحانیان حقیقی هنوز پرچمدارند. جان خود را سنگر اعتقاد خویش می کنند و پشت اعتقادات، سنگر نمی گیرند. در خونِ خویش می نشینند اما برای نشستن سر سفره، ولع ندارند. آنان هرگز خود را طلبکار نمی شمارند بلکه ایستادن برای هدایت و جان باختن برای دفاع از ارزش ها را تکلیفِ حسینی نوشتِ خود می دانند که تا همیشه در امتداد هل من ناصر ینصرنی سید الشهدا حرکت کنند. من باور دارم که تا بخش اعظم روحانیان بر این صراط استوارند، مردم هم پای کار ایستاده خواهند ماند و این یعنی امتداد روشن انقلاب به رغم همه بدخواهی ها و بدکرداری ها. یعنی روشن ماندن چراغ حقیقت....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :