سه شنبه 20 آذر 1397 |

حواسِ تان به رزمندگانِ بی ادعا هست آقایان؟!

1397/09/13

حواسِ تان به رزمندگانِ بی ادعا هست آقایان؟!

حیات: ما طلبکار نیستیم. این را همین اول بگویم تا کسی قضاوت دیگری نکند. ما هنوز هم خود را بدهکار انقلاب و وطن می دانیم و نسبت به ادای دین، همواره احساس تکلیف می کنیم.

غلامرضا بنی اسدی

حیات: ما طلبکار نیستیم. این را همین اول بگویم تا کسی قضاوت دیگری نکند. ما هنوز هم خود را بدهکار انقلاب و وطن می دانیم و نسبت به ادای دین، همواره احساس تکلیف می کنیم. ماندگاری ما در میدان، به رغم همه تیر ها و طعنه ها، بر همین اساس است. ما خود را "وقفِ عامِ خدمت" می دانیم و بی هیچ توقع و منتی، پای آرمان های انقلاب و اهداف ولایت و یاران شهیدمان ایستاده ایم. گمنامی هم برای ما، پر افتخار ترین نام است. پس نه پیِ نامیم و نه به دنبالِ نام. این هم سنت بسیج و روشِ بسیجی است که از هزار زبان هم که بشنویم نامکرر است. اما آنچه می خواهم امروز با شما در میان بگذارم، بازخوانی یک نگاه است که حتما باید مسئولان بدان توجه داشته باشند. این نگاه را هم از قلم عزیزی به نام "سجاد حائری" وام می گیرم که در فضای مجازی منتشر کرده بود. من اما او را نمی شناسم اما نگاه و واژه ها و رویکرد این نوشته را خوب می شناسم. خاطرات من و دوستانم هم این روایت را گواهی می کند. او نوشته بود ؛

"نزدیک 1/5 میلیون نفر در دفاع مقدس حضور یافتند که 80 درصدشان بسیجی بودند. اینان همان هایی بودند که همیشه در خط مقدم جبهه حضور داشتند، بسیاری می آمدند که حداکثر 3 ماه حضور داشته باشند اما بعدا این قرار سه ماهه یا به دلیل آماده باش و لغو مرخصی ها و حتی ترخیص ها و یا به دلیل احساس مسئولیت و نیازی که به حضور آن ها بود داوطلبانه در جبهه می ماندند که بعضا طول حضور آنان به صورت مداوم و یا منقطع به چند سال می رسید." او با این گزاره، بحث را با این نکته ظریف ادامه داده است که ؛

"کسی که چند روز و یا هفته از عمرش را در یک منطقه زلزله زده سپری کرده باشد حوادث تلخ و ناگوار آن را تا پایان عمر از یاد نخواهد برد و اثرات ناخوشایند روانی و هیستریک آن تاپایان عمر بر روح و روان فرد مستولی است." بعد با این موضوع که برای بسیاری از مردم قابل درک است، نگاهی به جبهه انداخته و نوشته است؛

"حال تصور کنید رزمندگان ما که با صحنه های از شهادت و پرکشیدن یارانشان مواجه بوده اند و همچنین در معرض صداهای ناهنجار انفجار گلوله های توپ و خمپاره و بمباران های هوایی قرار داشته اند چه وضعیتی دارند؟" او به خاطره خود از فضایی چنین ادامه می دهد" در آستانه یکی از عملیات ها روی یک ارتفاع بلند مستقر بودیم پایین تر، در میانه دره توپخانه ای با پنج قبضه توپ استقرار یافته بود. در هر ساعت از شب و یا روز ده ها گلوله توپ به سوی مواضع دشمن شلیک می شد و از طرفی دشمن نیز برای تلافی صدها گلوله توپ و خمپاره برای کوبیدن توپخانه ما شلیک می کرد در این بین وقتی برای استراحت به سنگر می رفتیم با هر شلیک از طرفین چراغ فانوس داخل سنگر خاموش می شد یعنی داخل سنگرکه به دلیل سرما و برف کردستان با چند لایه پتو و جعبه های خالی مهمات و کیسه های شن محصور شده بود و قاعدتا از باد خبری نبود ما به دلیل موج حاصله از برخورد و یا پرتاب گلوله های توپ از روشن نگاه داشتن چراغ فانوس عاجز بودیم ." روشن است این امواجی که شعله فانوس را می افسرد با روح و روان انسان ها چه می کند؟! آن آثار، در سال های بعد، ضریب پیدا می کند و چنین است که بسیاری از یاران رزمنده، که حتی تیر و ترکش هم نخوردند، امروز با عوارض آن انفجارها و صداها و امواج، دست و پنجه نرم می کنند. شاید یادآوری این نکته خالی از لطف نباشد که برخی مشاغل و کارگاه ها فقط به دلیل آلودگی های صوتی، مشمول یک سری امتیازات در فرایند مشاغل سخت و زیان آور می شوند اما کسی توجه ندارد که رزمندگان دیروز با آن امواج و انفجارها و زخم ها و .... امروزه ، همنفس مشکلات شده اند. کاش کسی برای این رزمندگان و به ویژه بسیجیان این وادی، طرحی نو در می انداخت و کاری می کرد. این درست که بسیجی خود را طلبکار نمی داند اما مسئولان که می دانند به این قشر، بدهی فراوان دارند. اینان نباید کاری بکنند آیا؟

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :