سه شنبه 20 آذر 1397 |

ما را از میراثِ شهدا، بهره ای هست، آیا؟!

1397/08/21 یادداشت؛

ما را از میراثِ شهدا، بهره ای هست، آیا؟!

حیات: مردانگی، نه به هیبت و هیکل و درشتی اندام و فراوانی ریش و چیز هایی است که برخی به اشتباه، شاکله مردی می دانند. مردانگی، گاه در هیئت نوجوانی ظهور می کند که هنوز پشت لب اش، سبز نشده و استخوان نترکانده است.


غلامرضا بنی اسدی

حیات: مردانگی، نه به هیبت و هیکل و درشتی اندام و فراوانی ریش و چیز هایی است که برخی به اشتباه، شاکله مردی می دانند. مردانگی، گاه در هیئت نوجوانی ظهور می کند که هنوز پشت لب اش، سبز نشده و استخوان نترکانده است. این نوجوان در شرایط عادی باید بین مدرسه و بازی در کوچه ها در آمد و شد باشد. اما یک اتفاق می تواند همه تعاریف عرفی و حتی رسمی را بر هم زند تا شاهد قامت کشیدن مردانگی، آن هم توام با مروت و فتوت و غیرت، در قامت نوجوانانی باشیم که تاریخ را به احترام واداشتند. این روزها که گاه می نشینم به تماشای عکس های زمانِ جنگ، یا به جلسات بزرگداشتِ شهدا و محافل رزمندگان می روم و آن تصاویر، چشم هایم را می نوازد، به تعریفی تازه از مردانگی ایمان می آورم که برادرانم در صفحات تاریخ نوشتند. صفحاتی که حتما باید با تصاویری مستند خواند. کلمات، نمی توانند بار معنایی "مردانگی در قرن بیستم" را به دوش بکشند. گواهانی از جنس تصویر می خواهند تا به "برهان قاطع" برای معنای نوین تبدیل شوند. معنایی که در جای خود، تاویل آیات قرآن است که در شان مجاهدان، نازل شده است. روز های پیش که در کانال ها و گروه های رزمندگان، به گشت و گذار و به تجدید خاطرات، که برای نسل ما، مثل تجدید حیات، می ماند، مشغول بودم به دو تا پُست برخوردم که حیفم می آید، نگفته از آن بگذرم. به ویژه که می دانم کلماتِ برخاسته از دل، دل های نورانی و آماده ای چون شمایان را دارد که بر آن بنشیند و به فردا روزی دوباره به شکوفه برخیزد. یک تصویر دیدم با این زیر نویس؛

این مَردها رفتند تا ما بچه‌ها دور هم بمانیم.

قد : نصف من کمتر

وزن : کمی بیشتر از پَر

سن : نصفِ سنِ من

ایمان : هزار برابرِ من

اخلاص : تا خود خدا

می خوانم و یادم می آید از بزرگ مردانِ کوچک اندامی که در شناسنامه ها شان دست می بردند تا جلوی دشمنی که می خواست به این سرزمین" دستبرد" بزند، بگیرند. آنانی که به هر روز، به اندازه یک سال بزرگ می شدند و هر سالِ شان، از یک قرن فزون بود. معنایِ تامِ ایمان بودند که چون در جانِ فردی بنشیند از همه دنیا بزرگ تر می شود. آنان بزرگ شدند و دنیا را تنگ دیدند و رفتند تا بستر برای ما و رشدِ ما فراهم شود اما ما چه کردیم و چه می کنیم با میراثی که برای ما گذاشتند؟ گفتم میراث، برویم احکام فقهی میراث را بخوانیم تا ببینیم که آیا ما را در شمارِ میراث دارانِ شهدا جایی هست؟ آخر باید رابطه خویشاوندی وثیقی باشد و بدون "مانع" تا بتوان به میراث رسید. تا "طبقه اول" باشد به دیگر طبقات، ارث نمی رسد. مهم تر از این؛ اگر میراث دار به قتل صاحب میراث بپردازد، او را بهره ای از میراث نیست. حال با خود صادق باشیم؛ رفتار ما، تیغ نمی شود و بر قلب شهدا فرو نمی رود؟! نمی خواهم اوقات تان را تلخ کنم. فقط برای یادآوری به خود و همه می گویم که مراقب حرمتِ شهدا باشیم تا از میراثِ شان ما را سهمی باشد....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :