دوشنبه 28 آبان 1397 |

فهمیده در کلاس اربعین

1397/08/09

فهمیده در کلاس اربعین

حیات: این روز ها، نگاه ها از پی دوربین ها به کربلاست. جایی که همیشه باید نگاه قبله نمای انسان به آن باشد و هر روز، بهره خاص خود و درس روز خویش را برگیرد.

غلامرضا بنی اسدی

حیات: این روز ها، نگاه ها از پی دوربین ها به کربلاست. جایی که همیشه باید نگاه قبله نمای انسان به آن باشد و هر روز، بهره خاص خود و درس روز خویش را برگیرد. نگاه ها به کربلاست اما نه فقط آنانی که پا به راه شدند تا در "سفرِ اربعین" با عمل به مناسکی کهن، معرفتی نو برگیرند بلکه هم آنانی که رفتند و هم کسانی که رفتن را باور دارند اما در ماندن هم چون رفتن خود را با حسین(ع) تعریف می کنند، نیز همواره نگاه به کربلا دارند و همین نگاه است که جهت حرکت را نشان می دهد و قوت حرکت را در گام ها می ریزد.

شما هم حتما دیده اید تصاویر سیل مردمانی که می روند و باز می آیند را . زن و مرد، پیر و جوان، کودک و نوجوان، در این راه، نفس تازه می کنند. همه عزیز و صاحب جاه اند، من اما نگاهم در میان کاروانیان دنبال پسر بچه های 12- 13 ساله می گردد. در سیمای شان نگاه می کنم. لبخندشان، دست تکان دادنشان، گام برداشتن شان، همه و همه برایم عزیزتر می شود. من در سیمای آنان، دنبال " نگاهِ آشنا" می گردم. نگاهی که قریب به سه دهه است در چشمان نوجوانانِ وطنم، تکثیر می شود و در عین تکرار باز ناب و نامکرر است. اصلا، تازه است این نگاه از هر چشمی که بر می خیزد.

دل می دهم به این نگاه ها. نگاه هایی که مرا تا ماه های آغازین جنگ تحمیلی می کشاند و در 8 آبان 1359 به درکی تازه از عاشورا می رساند که این بار، تجلیِ قاسم بن الحسن را در هیئت و هیبتِ مردانه " حسین فهمیده" می بینم. مردی که در 13 سالگی، به جاودانگی رسید. یعنی در همین بازه زمانی ای که ما زمین گیرِ بازی های کودکانه ایم او چنان قد کشید که فراتر رفت و راه به آسمان برد.

من در نگاه نوجوانان امروز، ردِ آشنای نگاه او را می جویم و باور داریم که نه تنها این مُلک از زادن بزرگانی چون او، سترون نیست که خدا، زادن چون اویی را فراوان در تقدیر مادران سرزمین من قرار داده است. نگاه کنید به این نوجوانانی که دارند خود را به کربلا می رسانند! هرکدام از این ها می توانند یک "حسین فهمیده" باشند به هنگامی که "دفاع مقدس" تکلیف مان می شود.

بله، ما نه تنها اهل جنگ نیستم که از خوی آدم کش و زندگی سوز، مبرائیم و خبرهایش هم با هزار فرسنگ فاصله، اذیت مان می کند اما وقتی دشمن، قد رسا کند برای جنگ با ما، قطعا، سینه به سینه اش می ایستیم و قامتش را می شکنیم. این را هم درس عاشورا می دانیم وهشت سال، هر روز، مشق زندگی ما بود این رسم. امروز هم قصه همان است و تکلیف نیز هم.

اگر روزی – که خدا کند نه برای ما که برای هیچ قومی اتفاق نیفتد- باز ماشین های مرگ، به سمت ما به راه افتد، باز هستند فهمیده هایی که حسین وار، مرگِ مرگ آفرینان را رقم زنند حتی اگر به بستن نارنجک به خود و رفتن به زیر تانک باشد. این را دوست دارم به آواز بلند بگویم تا بداند دنیا که نسلِ فهمیده، تکثیر شده است در قامت ناشکستنی مردانی که در حوزه های مختلف می توانند هر دشمنی را کمر، بشکنند.

نگاه کنید به کاروان هایی که پیاده به کربلا رفتند و باز در مسیر بازگشت اند با تازه توشه ای از حسین! نگاه بدهید به نگاه شان! آیا طلوع پرشمار حسین فهمیده را نمی بینید؟ من می بینم. نه فقط در میان ایرانیان بلکه در میان همه آنانی که از هر کشور، خود را با این کاروان، همراه کرده اند. نگاه کنید دوباره، با دقتِ افزون تر، آیا در میان میهمانانِ پر شمار و میزبانان دریا دل، نمی بینید اعجاز حسین را که می تواند از هرکدام حسین فهمیده ای بسازد تا در برابر دشمنان حق و حقیقت بایستند؟ به تکرار می گویم که من می بینم و همین امید را در جانم تازه می کند که جهان را تازه خواهد کرد. جهانی که چشم به راه آخرین حجت خداست....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :