سه شنبه 29 آبان 1397 |

1397/08/04

به نام مدافعان خرمشهر

حیات: سی و هشت سال پیش.... مثل امروز، خرمشهر.... خودتان را بگذارید جای جهان آرا، بگذارید جای موسوی، جای کاپیتان صمدی، جای بهروز مرادی، جای شیخ شریف، جای بچه های سپاه خرمشهر، جای تفنگ داران دریایی، جای زن و مرد و حتی کودکانی که جان می دادند به خشت، خشت بناهای خرمشهر تا سر پا بایستند و فرو نریزند در ازدحام گلوله ها و باران بمب ها.



محمدرضا شهیدی خراسانی

حیات: سی و هشت سال پیش.... مثل امروز، خرمشهر.... خودتان را بگذارید جای جهان آرا، بگذارید جای موسوی، جای کاپیتان صمدی، جای بهروز مرادی، جای شیخ شریف، جای بچه های سپاه خرمشهر، جای تفنگ داران دریایی، جای زن و مرد و حتی کودکانی که جان می دادند به خشت، خشت بناهای خرمشهر تا سر پا بایستند و فرو نریزند در ازدحام گلوله ها و باران بمب ها. خودتان را بگذارید جای رزمنده هایی که ده هاتن از برادران و خواهران و همسنگران خویش را در خون دیدند و نگاه شان را خواندند که نگذارید خرمشهر سقوط کند. بگذارید جای تفنگ های برزمین مانده و دیوار های زخمی و ژ۳ هایی که باید با تانک مقابله می کرد. خودتان را بگذارید جای مسجد جامع و مناره های هزار زخمش، بگذارید جای شط که دلش برای جاشو ها تنگ می شود. خودتان را بگذارید جای همه خرمشهر که در سی و هشت سال پیش در چنین ساعاتی، آخرین رمق مقاومت را هم از دست داد تا آخرین نقطه شهر هم بوی گند چکمه سرباز عراقی را حس کند.
 
امید، بر زمین افتاد و شهر به اسارت رفت و ما ماندیم و غیضی که در چشمان و خشمی که در دندان ها مان می نشست. شهر سقوط کرده بود پشت تئوری های بی بنیاد کسانی که می خواستند زمین بدهند و زمان بگیرند اما زمین را دادند و زمان را هم روی آن گذاشتند. بچه ها تا آخرین نفس و آخرین فشنگ جنگیدند اما پایان قصه اسارت بود. چقدر گریستند بچه ها، چقدر گریست خرمشهر در اسارت و چقدر گریست ایران در داغ فراق فرزند به اسارت رفته خود.
اما.... اما همه در فهم کلام جاودانه فرمانده دلاور سپاه خرمشهر، امید تازه کردند که؛ شهر اگر سقوط کرد، آن را پس می گیریم. مراقب باشید ایمان تان سقوط نکند.... آن دلاوران، سخن فرمانده را آویزه گوش کردند. به ویژه بعد شهادت محمد، آن را وصیت و امانت شهید دانستند و پای این امانت ماندند تا در ۳ خرداد سال ۶۱ خرمشهر را پس گرفتند. یعنی هم زمان را از دشمن گرفتند و هم زمین را و هم هژمونی و اقتدارش را شکستند. خرمشهر، آزاد شد اما محمد نبود، عبدالرضا نبود، خیلی از تفنگداران و پاسداران و مردان و زنان و حتی کودکان مدافع نبودند ولی خرمشهر آزاد شد. جای همه شان را خالی کردیم نه فقط در روز فتح که برای همیشه.
خرمشهر و بزرگ تر از آن، ایران یاد مدافعان را با احترامی تمام، به عنوان سند افتخار یاد می کند و ما مردمان سال های بعد و حتی آنانی که در قرن های بعد می آیند، در چنین روز هایی که تقویم ها، حدیث درد می خوانند، به نکوداشت کسانی خواهند پرداخت که از خرمشهر دفاع کردند.
به باور من، اما، بهترین نکوداشت عمل به همان سخن حق جهان آراست که مواظب باشیم ایمان مان سقوط نکند. این که ماند، همه جهان هم اگر اشغال شده باشد را باز آزاد می کنیم اما اگر ایمان مان - خدای نکرده- سقوط کند، سر زمین های داشته را هم می بازیم و نه فقط ملک که ملت هم به اسارت می رود. مراقب باشیم. این روز ها که خاطرات سرخ خرمشهر دوباره در یاد ها تازه می شود، این مراقبت را ضریبی صد چندان بدهیم تا ایمان مان بماند. آن وقت، خودما هم خواهیم ماند و میهن ما هم خواهد ماند و به معنای دقیق کلمه، نه فقط آمریکا که همه جهان استکبار هم هیچ غلطی نخواهد توانست بکند. ایمان مان که مستحکم و یقینی باشد، چنانکه قرآن می فرماید هر کدام از ما را قوت ده نفر از دشمن خواهد بود و آن گاه پیروز، نامی جز ما نخواهد داشت.مطمئن باشیم.
 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :