دوشنبه 30 مهر 1397 |

مرز؛ خیلی دور، خیلی نزدیک

1397/07/15 یادداشت؛

مرز؛ خیلی دور، خیلی نزدیک

حیات: من مرز رفته ام، مرزهای جنگ را نمی گویم که مرز هم ذیل عنوان جبهه تعریف می شد و در قداستی بی همانند می نشست و خاکش، مهر نمازمان می شد.

غلامرضا بنی اسدی

حیات: من مرز رفته ام، مرزهای جنگ را نمی گویم که مرز هم ذیل عنوان جبهه تعریف می شد و در قداستی بی همانند می نشست و خاکش، مهر نمازمان می شد. از مرزِ امروز می گویم که بسان خطی کج و معوج، از نقشه جغزافیا برخاسته و بر زمین نشسته است. نشسته است تا برای راست کردن متجاسران برخیزد. همین مرزی که در معنای مصطلح خود در ذهن می نشیند. من مرز رفته ام و دست از جان شستگی مرزبانان را دیده ام. چیزی از جنس اخلاص بچه های جنگ. حتی بچه های گردان های اخلاص. من دیده ام که با چه دقتی، مرز را با دوربین می روبند تا مبادا پای نامحرمی برآن ردی گذشته باشد. پای صحبتشان که می نشینی، آنچه می شنوی، عطر کلام بچه های جنگ را دارد. با همان حلاوت و صداقت. شاید تا شهر فاصله چندانی نداشته باشد پاسگاه ها اما به لحاظ معنوی و معرفتی، فرسنگ ها از شمار بیرون است. در شهر، حرف ها بوی منفعت دارد و این جا طعم معرفت. در شهر ضمیر کلمات به من و منافع من برمی گردد اما در مرز، همه ضمیرها، مرجعی چون وطن دارد و حراست از وطن. در شهر، قسم ها به جانِ من است و این جا قسم قطعی، حرمت خاک وطن است. وطن نه به معنای ملی گرایی و به مفهوم مصطلح سیاسی بلکه وطن یعنی همه شکوه و عظمت دینی و ملی که در جغرافیای ایران به چشم می آید. وطن یعنی اسلام، یعنی انقلاب، یعنی شهادت، یعنی سعادت، یعنی تاریخ، یعنی ایران. یعنی پرچم سه رنگ و الله نشانی که به جان برمی افرازند. بله، این جا سخن از ایران است. اسمی که چون به میان می آید، همه تفاوت ها از میان برمی خیزد و می بینی ترک و کرد و عرب و لر و فارس و بلوچ و...به هردین و مذهب و مرام، شانه به شانه هم می دهند و بنیان مرصوصی می سازند که قوی تر از کوه های بلند در برابر دشمن می ایستد. من مرز رفته ام و با مرزداران سخن کرده ام. آنان از شهادت، شکوهی در باور دارند که دنیا را برای شان چون جامه ای تنگ، تحمل ناپذیر می کند. آنان چون نگاه به قله ها دارند، کمبودها را نمی بینند و از هرچه دارند به بهترین نحو استفاده می کنند تا دشمن را بتارانند. حتی در برابر اشرار مجهز به جدید ترین مرگ افزارها نیز با همان سلاح مرسوم می ایستند و پا پس نمی کشند. مردان این مرزها را از جنس بچه های جنگ دیده ام و معتقدم مسئولان هم باید آنان را با همان دیده، به تکریم بنگرند. باید برای تسهیل امورشان همت کنند. باید بدانند استقرار پایه های میزشان به برکت مردانگی آنان، قوام دارد. باید این نکته را به ظرافت در ذهن هر روز بخوانند که مرز امروز فقط عرصه مقابله با قاچاقچیان نیست. حتی فقط حرف از اشرار هم نیست که بالاتر از این دو، سخن از ایستادگی در برابر تروریسم نظام یافته و مستظهر به حمایت جهان استکبار است. مرزبان ما هم در نبردی سخت، جلوی جنایتکارانی می ایستد که یک نامش داعش است و در هر نام هم که جلوه کند جز جنایت معنایی ندارد. من مرز رفته ام. شما هم اگر نرفته اید بروید و در هر عرصه و میدانی که نقش آفرین هستید، سربازِ مرز باشید و برای ارتقای امنیت مرز تلاش کنید تا طعم امنیت در کام همه مردم ایران، هر روز حلاوت افزون تر بیابد، ان شاالله

فایل های ضمیمه :

تمپلیت لیست فایل پیدا نشد