دوشنبه 29 مرداد 1397 |

یک خبر سفید، یک خبر سیاه!

یادداشت؛

یک خبر سفید، یک خبر سیاه!

مانده ام میان دو حالت، گاه سر خوشم از شادی و دست و دل و زبان دارم به شکر و گاه زبانم، قلمم می خواهند ذوالفقاری کنند در این روزگار.


غلامرضا بنی اسدی

مانده ام میان دو حالت، گاه سر خوشم از شادی و دست و دل و زبان دارم به شکر و گاه زبانم، قلمم می خواهند ذوالفقاری کنند در این روزگار. دلیل شادی ام یک خبر خوب است؛ فاطمه خانم ملکی، شیر دختر یک جانباز شیمیایی، بدون سهمیه، نفر اول کنکور انسانی 97 شد. این بهترین خبری بود که در این بمباران خبرهای تلخ و یاس آور بر لب می نشست. دامنه این شادی هم به فاطمه و خانواده اش خلاصه نمی شد که حداقل جامعه ایثارگری را لبخند رضا بر لب نشاند تا بگوییم بی سهمیه هم فرزندان شاهد و ایثارگر می توانند چند سر و گردن از برخی مدعیان بالاتر باشند و چند گام جلوتر. وقتی پست حسین دهباشی را خواندم با خودم گفتم انگار خدا می خواسته است باز هم به ما آیت ، نشان دهد. باز می خواسته برگ رو کند برای ما که خیلی زود به آخر دفتر امید می رسیم حال آنکه باید بیاموزیم هر نقطه ای نه به منزله پایان بلکه به مثابه نقطه، سر خط باید باشد برای ما . پایان هر دفتر هم باید به آغاز دفتر دیگر گره بخورد چه ما را حکایت های فراوانی هنوز باقی است پس باید فکر دفتر باشیم برای دوباره نوشتن و باز هم نوشتن. دهباشی در پست خود نوشته بود؛ "بدن دوست عزیزم(که خود برادر شهید) پر از ترکش است. تکه ای از جمجمه اش را حتی مصنوعی گذاشتند. بعدا فهمیدم شیمیایی هم شده. مدت ها پزشکان مخالف ازدواج و بعد فرزندآوری اش بودند، نمی دانی چقدر درد می کشید!

امروز دخترش( بدون سهمیه) رتبه اول کنکور انسانی شد. آنقدر خوشحالم که انگار دنیا را به من داده اند. نوشتم که شما هم شاد شوید!" شاد هم شدیم فراوان از این خبر زیبا که در لابه لای خبر های بد، مثل اکسیر حیات ما را جانی دوباره می دهد و به اول دفتر باز می گرداند تا با هزار امید باز به فردای بهتری بیاندیشیم که حق مسلم مردم ماست. اما موضوعی که مرا به خشم آورد کلیپی بود از یک فرد که انگار آقا زادی فلان مسئول سابق است. او می گوید در زمان جنگ اگر کسانی جان دادند، گروهی هم مال دادند و زمینه کار را فراهم آوردند. این گفتار البته در بدو امر مفهوم بدی ندارد بلکه خوب هم هست و قرآن هم جهاد به اموال و انفس را با هم آورده است اما ادامه صحبت های این فرد مغرور که آتش به دل می زند این است که می گوید" جان متاعی است که هر بی سر و پایی دارد" اما این بی سرو پا نمی داند که اگر مجاهدان با جان به جهاد بر نمی خاستند از مال کاری ساخته نبود و دشمن می آمد و امثال این افراد را به بردگی می برد و بر گرده هاشان ، بار حمل می کرد. خدا کند این فیلم هم تقطیع شده باشد و حرف او این نباشد که به شهیدان و رزمندگان نگاهی چنین داشته باشد چه گناه تقطیع و سوء استفاده، کمتر از گناه کبیره نگاه با استخفاف به شهید و شهادت است. اما اگر خدای نکرده این حرف واقعی و باور خود او باشد که باید جور دیگری جوابش را داد که در خور شان خودش باشد. فعلا به همین بسنده می کنیم اما این را به صراحت می گوئیم و همه هم بشنوند روی حرمت شهدا با برادرمان هم تعارف نداریم و اگر کسی جسارت کند، هر کس که می خواهد باشد و از هر جناح و گروهی هم که باشد با غیرت بسیجی وار و به ارث رسیده از شهدا، با او برخورد می کنیم، همین!

فایل های ضمیمه :