چهارشنبه 29 آبان 1398 |

چمران و آن ترکش سرگردان

1397/04/01

چمران و آن ترکش سرگردان

....و آن ترکش- که نمی دانم به چه واژه هایی باید یادش کنم- انگار انتخاب شده بود برای یک ماموریت ویژه. برای پیوند زدن میان زندگی و ابدیت.

یادداشت
غلامرضا بنی اسدی
برای نقطه پایان گذاشتن بر صفحه ای از کتاب که با واژه های درد و حرکت و هجرت و محرومیت و غربت و تنهایی و زخم و تیر و تیغ و گلوله و در نهایت محرمیت و جهاد و شهادت، نقش بسته بود. اما این ترکش- هرچند از چله دشمن رها شده بود- برای مصطفی، ابدیت را و آغاز کرد و احساسی اگر به هوش بود پس از زخم این ترکش، عطر کلام مولا علی را بر لبان چمران هم حس می کرد .
مگر نه اینکه مولای ما و مولای همه عاشقان، علی( ع) پس از فرود آمدن ضربت شمشیر ابن ملجم، فزت ورب الکعبه سر داد؟ او رستگاری را از تیزی تیغ شوم ترین و شقی ترین فرد خلقت بر گرفت و باورمند به سلوک و اندیشه و مرام علوی هم با ترکش اولاد ابن ملجم، رستگاری را در دهلاویه جشن گرفت.
اویی که آزادی را در شهادت می دانست و برای رسیدن به آن حاضر نبود حتی به قیمت حیات هم پا پس بکشد. چمران به ابدیت می اندیشید و برای رسیدن به این هدف باید از خود و جان خویش می گذشت لذا آن ترکش- که نمی دانم چه بایدش خواند- برای مصطفی، گره گشا بود اما گره در کار ما انداخت که به فرداهای روشن آن مرد بزرگ امید داشتیم چنانکه همه جهان بشری به فرداهای نورانی با مولا علی امید بسته بود تا با ادامه تابستان های عدالت، حق را بر کرسی بنشاند
اما.... من از بعد اما می ترسم چون مثل یک سوره ناتمام می ماند در حالی که ما به ادامه آیات محتاجیم ولی... ولی خدا بهتر می داند که چه سان انسان را در مسیر بزرگی به پیش برد.
یک روز با چراغی که روشن است و دیگر روز با شهادت که از هر چراغی ماناتر و راهنما تر است. مصطفی با شهادت به نشان راهی تبدیل شد که به خدا می رسد و هر کس می خواهد به مقصد متعالی برسد باید مشق از سرمشق هایی چنین بنویسد.
برای ما چمران فقط یک چریک نبود بلکه در کنار این ویژگی، معلم بود، دانشمند بود، شاعر بود، نقاش بود، مدیر بود، عارف بود و بسیاری از ویژگی هایی که انسان را در تراز الگو قرار می دهد. به باور من اگر مولفه های شخصیتی چمران را فهرست کنیم،
شخصیت نظامی او در چند اولویت نخست جا نخواهد گرفت که او را ابعاد فراوان بود و او این همه را به کار بسته بود تا به عبودیت برسد. او بنده خدا بود و می کوشید این راه برای همه خلایق امن شود لذا بعد بینات و دلایل و ویژکی های انسانی، در آخر دست به اسلحه می شد و در مبارزه با دشمن هم با خست تیر می انداخت که او برای خود دفع ستم را ماموریت می دانست نه کشتن حتی همان ستمکار را.
او می خواست و می کوشید که راه را بی تیر انداختن باز کند. او چمران خمینی بود که انقلاب را با کلمه و با وحدت کلمه به پیروزی رسانده بود و هرگز به اسلحه، تکیه نداده بود. مصطفی هم چنین بود و اگر نبود جبر مبارزه هرگز دستش بوی تفنگ نمی گرفت. باری، آن ترکش که در سر او نشست، قلب نا آرام و مدام در هجرتش را به آرامش رساند تا ابدیت برای او آغازی سرخ داشته باشد....

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

نظرات کاربران
نظر شما
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران :
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :