چهارشنبه 5 آبان 1400 |

وصف رشادت ها و مجاهدت های شهید بهرام آریافر / یک مرد و یکصد نبرد

11:53:0    1400/07/20 یادمان شهدای نیرو انتظامی 1

وصف رشادت ها و مجاهدت های شهید بهرام آریافر / یک مرد و یکصد نبرد

حیات طیبه - شهید بهرام آریا فر یادگار سالهای حماسه و دفاع پس از سه دهه خدمت ارتش و نیروی انتظامی در تابستان 1374 به همراه سه دلاور دیگر از نیروی انتظامی، در حال شناسایی مناطق مرزی و کویر کرمان، در پی سانحه سقوط چرخ بال ۱۵۱۱ هواناجا پس از ۳ روز تشنگی و تلاش برای نجات همراهان خویش تا آخرین نفس، شجاعانه و عاشقانه به ملکوت پرواز نمود.

به گزارش پایگاه خبری حیات طیبه، امیر سرتیپ شهید «بهرام آریافر» در بهمن ماه سال 1326 در شهرستان «تویسرکان» در استان «همدان» به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی  و  دبیرستان را در زادگاش سپری کرد. سال 1349 وارد دانشکده افسری شد و پس از طی دوران دانشکده در تاریخ 23/2/1352 فارغ التحصیل و بلافاصله جهت طی دوره مقدماتی- تکاوری و رنجر به دانشکده «شیراز» اعزام گردید.
پس از طی موفقیت آمیز دوره رنجر در تاریخ 1/8/1353 به صورت داوطلب از ارتش به ژاندارمری انتقال و در آموزشگاه افسری به عنوان فرمانده دسته مشغول خدمت شد. پس از گذشت یک سال به عنوان فرمانده یکی از گروهانهای آموزشگاه افسری به ادامه خدمت پرداخت. در سال 1356 ازدواج نموده و در تاریخ 23/5/1357 به هنگ مستقل 28 بوشهر منتقل شد و به مدت دو ماه سرپرستی آموزشگاه درجه داری بوشهر را عهده دار بوده و پس از آن به پیشنهاد فرمانده هنگ به سمت فرمانده گروهان قضایی خورموج منصوب گردید. وی  تا تاریخ 18/1/1358 فرمانده گروهان خورموج بود و پس از سرپرستی سه ماهه آموزشگاه گروهبانی بوشهر و راه اندازی آن پس از انقلاب اسلامی بنا به پیشنهاد (شورای پرسنلی) به عنوان مرزبان درجه 2 وفرمانده گروهان ژاندارمری کنگان بوشهر مشغول به کار شد. در تاریخ 15/5/1358 با حفظ سمت فرمانده گروهان کنگان به دلیل شهادت فرمانده پاسگاه جم که در مجاورت گروهان کنگان و تحت امر گروهان دیگری بود به فرماندهی آن پاسگاه منصوب و به دلیل دستگیری اشراربه شش ماه ارشدیت مفتخر گردید.
در تاریخ 10/7/1358 به دلیل بروز ناامنی در استان کردستان و آذربایجان غربی داوطلبانه به ناحیه آذربایجان غربی اعزام و در تاریخ 16/9/1358 با اتمام ماموریت به بوشهر بازگشت.
در تاریخ 1/1/1359 به درجه سروانی مفتخر و از تاریخ 1/2/1359 به سمت فرمانده گروهان دلوار منصوب شد.
به محض شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه در راس یک واحد 44 نفره به خرمشهر عزیمت نمود که به دلیل رشادت در جبهه های آبادان و خرمشهر به یک درجه ارشدیت مفتخر و در تاریخ 24/7/1359 به درجه سر گردی نائل شد. در طی مدت حضور در آبادان فرماندهی گردان های 301-302-303 (خسروآباد) را به تناوب عهده دار بود و در تمام عملیات این محور شرکت فعالانه نموده پنج بار مجروح شد.
در تاریخ 12/11/1360 و پس از طی یک دوره مجروحیت و جانبازی به ناحیه کرمانشاه منتقل گردید.
پس از طی دوره ی دو ساله فرماندهی مرکز آموزش سراب نیلوفر کرمانشاه، به عنوان فرمانده هنگ مرزی پاوه و پس از آن هنگ مرزی دهلران منصوب گردید.
در سال 1365 به فرماندهی مرکز آموزش جهرم انتخاب و مشغول به خدمت بود. در اسفند ماه 1366 به ناحیه کردستان منتقل و به عنوان معاون عملیاتی و امور مرزی ناحیه مشغول به خدمت شد. در طی مدت حضور در کردستان که به مدت چهار سال به طول انجامید در اکثر عملیات یگانهای تحت امر شرکت داشت. از شاخص ترین آنها عملیات دره شیلر- سور کوه- مولان آباد و... بوده است.
پس از ادغام نیروی انتظامی به ستاد ناجا منتقل و در دانشکده افسری ناجا با سمت رئیس دانشکده فرماندهی و ستاد پذیرفته شد و در تاریخ 23/2/1374 با موفقیت دوره را به پایان برد.
شهید آریافر پس از اتمام دانشکده فرماندهی ستاد به سمت مدیر کل عملیاتی نیروی انتظامی منصوب گردید.
امیر سرتیپ دوم بهرام آریافر در تاریخ بیستم تیرماه سال 1374 به همراه سه دلاور دیگر از نیروی انتظامی برای شناسایی به مناطق مرزی و کویر کرمان اعزام گشت. چرخ بال 1511 هوانا سقوط کرد و سرنشینانش به امید یافتن روزنه ای از زندگی در بیابان طی طریق کردند.
تشنگی، به دلاور مردان نستوه غلبه کرد. آریا فر که برای نجات همراهان خویش تا آخرین نفس در تلاش بود، شجاعانه و عاشقانه به ملکوت پرداز نمود. دوم مرداد ماه سال 1374 ایران دلاور مردی را از دست داد که به قول خودش لباس رزمش لرزه به اندام خصم می انداخت.
هفتاد و دو روز بعد جستجو گران پیکر پاکش را که با لباس مقدس نیروی انتظامی بر خاک تشنه کویر آرمیده بود به خانواده عزیزش بازگرداندند.

خاطراتی از شهید آریا فر

تأمین امنیت

آریافر خود به استقبال مبارزه و خدمت می رفت. 7 شبانه روز نبرد و مقاومت او و همرزمانش در سورکوه منجر به عملیات والفجر 4 شد. او به راستی مجاهد نستوهی بود که خود را در کانون مبارزه قرار می داد. پس از عملیات فتح المبین شهر دهلران از عراقی ها باز پس گرفته شد. آریافر شجاعانه مسئولیت فرماندهی ژاندارمری دردهلران را پذیرفت. دهلران که تحت نفوذ فورسانها بود تقریباً خالی از سکنه شده بود. 

فورسانها ازافرادخودفروخته ای محلی بودند که برای ایجاد وحشت و دلهره در محدوده مهران، دهلران کمین کرده و پس از آنکه افراد داخل کمین آنها می افتادند گوشهایشان را می بریدند و با تحویل آن به عراق جایزه دریافت می کردند. اریافر ابتدا به شناسایی منطقه پرداخت. ساعتهای متمادی از دهانه چنگوله تا چاههای «نفت بیات» را مورد بازدید قرا داد نقاط سرکوب را شناسایی و با سرگرد بصیری نقشه ایجاد پایگاهها را طراحی نمودند. چهارماه تلاش شبانه روزی بهرام و همراهانش منجر به ایجاد چهارده پایگاه و کاهش نفوذ فورسانها شد. مردم دهلران کم کم به شهر بازگشتند و امنیت تا حد زیادی در آن منطقه برقرار شد.

تجسم صفا

سردار بهرام آریافر قصد عزیمت از آبادان به اهواز و ماهشهر را داشتند. لذا به فرودگاه رفتند تا از هواپیما استفاده کنند. مسئولین و فرماندهان با ارائه کارت شناسایی می توانستند خارج از نوبت سوار شوند اما روح بلند و تواضع بهرام به او اجازه نداد تا از این امتیاز استفاده کند . خلبانی که از جلو صف می گذشت پیش آمد و پس از احوالپرسی از ایشان درخواست کرد که بدون نوبت سوار شوند، آریافر نپذیرفت و گفت:«من هم از همین مردم هستم وقتی در کنار آنها هستم احساس خوشحالی می کنم اگر چه با تحمل سختی باشد» خلبان تشکر کرد و رفت. صدای زمزمه جمعیت بلند شد مردم فرمانده شجاعی که متواضعانه در کنارشان قرار داشت را تحسین می کردند. بهرام در استفاده از بیت المال دقت نظر خاصی داشت و آن را حق عامه مردم می دانست . زمانی که مأموریت خویش مبنی بر فرماندهی را تحویل می داد و قصد عزیمت نزد خانواده اش را داشت راننده ستاد از ایشان تقاضا کرد که با ماشین ایشان را برساند . سرهنگ آریافر از وی تشکر کرده و گفت: پسرم امروز آخرین روز خدمت من در این ناحیه بود از این لحظه من مسئولیتی در اینجا ندارم که از ماشین استفاده شخصی نمایم و از راننده خداحافظی نمود. راننده به فکر فرو رفت تا شاید بتواند شخصیت آریافر را برای خویش بهتر ترسیم نماید.

هدیه ای برای دو شهید

اواخر سال 1349 بهرام و چند نفر از دوستان همفکرش در دانشکده با یکدیگر پیوند دوستی بستند. آنها محلی را به عنوان مسجد در مقابل آسایشگاه در نظر گرفته بودند تا در اوج ظلمت و فساد روزانه ای برای عبودیت خویش بازکنند، افسر ضد اطلاعات که از اجرای برنامه های مذهبی و یکدلی بچه ها ناراضی بود سعی بر جدایی آنها داشت. بهرام و دوستانش در تیم کشتی دانشکده ثبت نام کردند تا در برنامه ها و مسابقات ورزشی دانشکده نیز حضور داشته باشند. برگزاری مسابقه کشتی با جایزه نقدی یکی از ترفندهای مسئولین دانشکده برای ایجاد تفرقه بود آریافر و عبادی که از لحاظ فکری با یکدیگر متفاوت بودند برای مسابقه در مقابل هم قرار گرفتند. بر روی تشک کشتی بهرام حاضر شد خود را بر زمین زد تا حریفش از جایزه نقدی برخوردار شود. عبادی که مادر مریضش در بیمارستان انتظارش را می کشید دریافت که بهرام عملاً خود را بر زمین انداخته و شبانه برای دادن جایزه نقدی به او اقدام کرد، آریافر از پذیرفتن آن امتناع نمود و آن را هدیه ای از طرف خویش به عبادی برشمرد. همین امر موجب دوستی بین آن دو را فراهم نمود و توطئه افسران رده بالای دانشکده را خنثی کرد. علاقه آریافر به عبادی در روزهای پر التهاب سال 58 بیشتر جلوه گر شد . عبادی (فرمانده پاسگاه جم) به دست اشرار به شهادت رسید. پس از شنیدن این خبر اشک از چشمان بهرام جاری شد اما حکم جدید فرماندهی پاسگاه جم او را مصمم تر ساخت که برای دستگیری قاتلین عبادی اقدام کند.

هدیه آسمانی

زمانیکه سرهنگ آریافر برای بازدید در منطقه سقز مستقر شده بود . در حین رانندگی دچار سانحه شده و یک بند انگشتش قطع گشت، مسئول امور ایثارگران ناحیه پس از مطلع شدن نزد آریافر آمد و از ایشان تقاضا نمود که مراتب را به بنیاد جانبازان اعلام کند. بهرام مانع شد آن بند انگشت را هدیه ای دانسته و گفت: «پدرجان آن بند انگشت هدیه ای به پیشگاه حق تعالی بود، بگذار آسمانی بماند.» کارمند قانع نشده و شخصاً مسئله را پیگیری نمود، موضوع را با رئیس بنیاد مطرح کرده و خواستار تشکیل پرونده شد. رئیس بنیاد لبخندی زد و به او پاسخ داد: «سرهنگ آریافر از سالهای 60 – 59 جانباز 30 درصد است ولی تاکنون حتی یکبار هم مراجعه نکرده است» کارمند که مبهوت کلام او مانده بود در فکر فرو رفت و با خود گفت: «بگذار این هدیه آریافر هم آسمانی بماند».

سرو قامت کویر

هنگام عروج سردار بزرگ فرا رسید . بیستم تیرماه سال 1374 برای شناسایی مناطقی در کرمان سوار هلی کوپتر شدند. منطقه دربند که رسیدند. بادهای تند و سوزان همراه با شن و غبار پاسگاه را از دیدشان محو کرده بود . هلی کوپتر چرخ خورد و به زمین کوبیده شد و گرد و غبار زیادی به هوا برخاست. دقایقی بعد خلبان شهید شد و «آریا فر» و «رحمانی نژاد» و «سرهنگ زنده روح» که مجروح شده بود را داغدار خود نمود. باید حرکت می کردند و خود را به نزدیکترین آبادی می رساندند . سه مرد راسخ شجاعانه حرکت خود را خسته اما با امید آغاز کردند. روزها و شبها از پی هم می گذشتند، آنها شبانه حرکت کرده و روزها استراحت می کردند« سرهنگ زنده روح» هم با زمزمه با سقای دشت کربلا دو مرد مبارز را در ظلمت کویر تنها گذاشت. آتش عطش هر لحظه در وجودشان شعله ورتر می شد. پس از اقامه نماز صبح در مکانی که محل دید گروههای تفحص باشد قرار گرفتند. حوالی ظهر دسته ای از هواپیماهای تجسس در آسمان پدیدار شدند دست تکان دادند و فریاد زدند سودی نداشت گروههای تجسس متوجه گمشدگان نشدند، رحمانی نژاد به تیمسار پیشنهاد داد که لباس فرم خویش را در بیاورد تا از تشنگی اش کاسته شود اما او قبول نکرد و گفت : دوست دارم وقتی شهید شدم و دشمن بالای سر من آمد از ابهت جنازه ام وحشت کند ترس از سپاه اسلام در دلش بیفتد. از بزرگی شنیده ام که شهدا در محشر با لباس رزمشان محشور می شوند، او لباس خدمتش را مهر تأئیدی بر خدمت عاشقانه اش می دانست. دلاوران تشنه که تشنگی را خسته کرده بودند، با امید پیش می رفتند. صبح روز دوم مرداد دیگر توان رفتن نداشتند، پس از 12 روز سرگردانی تحمل سه روز تشنگی دلاوران را از پا در آورده بود. بهرام مهمترین و آخرین سفارشاتش را برای خانواده نوشت «رحمانی نژاد» را خواب شیرینی ربود خوابی که روح بلندش را به آسمان پرواز داد. زمزمه های محور گنگ به گوش خیال بهرام می رسید. عطش روحش را پرواز داده بود. به برکت نام سالار شهیدان به سوی قبله برخاست تمام توانش را به کار گرفت دستمال گردنش را مرتب نمود و دست راستش را به موازات لبه کلاه بالا آورد. امیری در دست بی کرانه کویر به احترام قرآن و پرچم ایران ایستاد و دلاورانه به میهمانی عرش رفت هرگز کسی بر خاک افتادن آن امیر بزرگ را بر خاک تفدیده کویر ندید و هفتاد و دو روز بعد جستجو گران پیکر پاک او و دو تن از همراهانش را به بها آباد منتقل کردند.
وصیت نامه شهید بهرام آریافر

انا لله وانا الیه راجعون

اینک در ساعت 7 مورخه دوم مرداد ماه سال 1374 سرتیپ دوم بهرام آریا فر مدیر کل عملیاتی نیروی انتظامی چند سطری وصیت را تنظیم می کند...
درود و سلام به تمام فرستادگان خدا از آدم تا خاتم انبیاء محمد(ص) و با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) و با آرزوی طول عمر برای رهبر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ، از بدو شروع جنگ تحمیلی در جبهه های مختلف خرمشهر، آبادان، دهلران، موسیان، کرمانشاه و ... و در مسئولیت های مختلف برای پاسداری از انقلاب اسلامی و پایداری دین خدا فعالیت نمودم. اکنون که در منطقه عملیاتی کرمان هلی کوپتر 1511 سانحه دیده و در آخرین سنگر مدیر کل عملیات نظامی می باشم از تمام دوستان و فرزندان وبرادرانم انتظار دارم سنگر دفاع از اسلام را خالی نکنند.... از همه فرزندان، همسرم، همکاران، مادر و برادرانم همه و همه طلب آمرزش و حلالیت می کنم.

انتهای پیام/

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران