جمعه 3 اردیبهشت 1400 |

«سردار سلیمانی» مثل پدرمان بود

12:17:0    1399/12/11 داستان رزمنده‌ای از «تیپ زینبیون»:

«سردار سلیمانی» مثل پدرمان بود

حیات- «شهید سردار قاسم سلیمانی» به دو نفر از رزمندگان تیپ زینبیون انگشتر هدیه داده بودند که یکی از آن دو نفر من بودم.

«گمنام زینبی» از رزمندگان دلیر «تیپ زینبیون» که پنج سال از عمرش را در جبهه‌های مختلف سوریه از جمله حلب تا ابوکمال، تدمر، حومیمه، خان طومان، خالصه، نوبل و الازهر و... گذرانده، در 21 دی‌ماہ 1376 در پاکستان متولد شد. او دربارۀ نحوۀ اعزام به سوریه و آشنایی با تیپ زینبیون به هفته‌نامۀ حیات‌طیبه گفت:

در حال تحصیل بودم که یکی از دوستانم به عنوان مدافع حرم، راهی سوریه شد. قبل از اعزام به من گفت که با هم به سوریه برویم، پیشنهادش را نپذیرفتم. مدتی از رفتن رفیقم نگذشته بود که خبر آمد حین دفاع از «حرم سیده زینب(س)» به شهادت رسیده است. من در کلاس بودم که این پیام را شنیدم، عزمم را جزم کردم و به خانه رفتم. به مادرم گفتم: «می خواهم بروم سوریه و از بی‌بی زینب(س) دفاع کنم. مادرم گفت: «برو ولی شما را زنده می‌خواهم و امانت می‌دهم به بی‌بی زینب(س).»

 

ملاقات با سردار دل‌ها در اثنای نبرد

برای این‌که مخاطرات این انتخاب در پاکستان مرا زمین گیر نکند، هدفم را از سفر به ایران زیارت «حرم امام رضا(ع)» عنوان کردم و به محض ورود به ایران آموزش‌های لازم را فرا گرفتم و مدافع حرم شدم.

«شهید سردار قاسم سلیمانی» به دو نفر از رزمندگان تیپ زینبیون انگشتر هدیه داده بودند که یکی از آن دو نفر من بودم. ایشان را چهار بار در صحرای تدمر، ابوکمال، حلب و حما ملاقات کردم. در موقع نبرد برخورد فرماندهان ایرانی با ما خیلی خوب بود و مثل برادر با ما برخورد می‌کردند و سردار سلیمانی هم مثل پدرمان بود.

 

عملیات 1070 یکی از سخت ترین نبردها بود

انجام عملیات در جنگ‌ها سختی‌های خاص خودش را دارد؛ اما عملیات 1070 در حلب خیلی سخت بود و تجهیزات نظامی، خوراک و دارو بسیار کم داشتیم؛ زیرا 21 روز در محاصرۀ داعش بودیم و در خلال عملیات از مجموع 300 نیروی تیپ زینبیون در این نبرد، 26 نفر شهید و 86 نفر دیگر مجروح شدند. داعش روزی دو یا سه بار به ما هجوم می‌آورد، در یکی از روزهای محاصره در میانۀ راه برای اعزام به منطقۀ عملیات داخل اتوبوس بودیم که در کمین داعش گرفتار شدیم. اتوبوس آماج شلیک‌های متعدد قرار گرفت و در نهایت به‌خاطر تبحر رانندۀ اتوبوس از معرکه گریختیم؛ اما 11 نفر از هم‌رزمان‌مان مجروح و دو تن شهید شدند. سایۀ چادر بی بی زینب(س) بالای سر ما بود که داعش نتوانست ما را شکست بدهد، یا اسیر کند. در خلال آن عملیات سخت، سردار شهید قاسم سلیمانی آخر شب به تک‌تک سنگرها سر زد و با بیان توصیه‌های لازم، جویای احوال رزمندگان شد و در صبح همین حضور سبب انجام عملیات خیلی قوی شد. آن نبرد مشکلات زیادی داشت اما در نهایت با کمک خدا و اهل بیت(ع) پیروز شدیم.

 

آزاد سازی رأس‌الحسین در حلب

حین آزاد سازی «رأس‌الحسین» در حلب خمپاره‌ای از سوی تکفیری‌ها به سوی ما شلیک شد؛ اما عمل نکرد، بعد از آن داعش دو موشک دیگر به سمت حرم شلیک کرد اما باز هم انفجاری و تخریبی ایجاد نشد. سپس ما به سمت نردبان نزدیکِ ضریح مقدس حرکت کردیم، تکفیری‌ها بار دیگر سمتِ ما خمپاره زدند اما آن هم بی‌فایده ماند. دستور حمله به داعش از سوی فرماندۀ میدان صادر شد و تنها تخریبچی‌ها داخل ضریح ماندند. در این نبرد هم دو تن از هم‌رزمانمان شهید شدند. یکی «شهید مقداد» بود، اما اسم دومین شهید را فراموش کرده‌ام. بعد از اتمام نبرد برای زیارت به رأس‌الحسین برگشتم و دیدم از جایی که سر امام(ع) گذاشته شده بود، خونِ تازه جاری است.

 

روایتی از نبرد خان‌طومان

شب هنگام اعلام شد که باید به خان‌طومان برویم. حدود ساعت سه بامداد وسایل و تجهیزاتمان را آماده کردیم و عازم شدیم. نماز صبح را در خان‌طومان اقامه کردیم و به دستور فرمانده به سوی محل عملیات رفتیم. در مسیر، تیراندازی تکفیری شروع شد. با وجود اینکه جنازه‌های زیادی روی زمین افتاده بود، مجبور شدیم روی زمین حالت دفاعی بگیریم تا تیر نخوریم. نبرد آغاز شده بود و ما تا قبل از طلوع آفتاب منطقه را از دست دشمن آزاد کردیم. در این آزادسازی چهار تن از نیروهای ما مجروح شدند؛ اما جنگ تا شب ادامه داشت و شب هنگام ما برای استراحت به عقب برگشتیم و نیروهای فاطمیون در منطقه مستقر شدند. از منطقۀ عملیات خبر رسید که داعش با قوای بیشتری به بچه‌های فاطمیون یورش آورده و تعدادی از آن‌ها را شهید و تعدادی را مجروح کرده است و منطقه را مجدداً تسخیر کرده، دوباره دستور اعزام ما به منطقۀ نبرد صادر شد؛ اما ما زمانی رسیدیم که رزمندگان حزب‌الله و فاطمیون با هم توانسته بودند، منطقه را از چنگ تکفیری‌ها آزاد کنند.

 

از نابودی آثار باستانی تا افطار با آب

تدمر شهری قدیمی بود. داعش در این شهر بسیار قوی و سازمان‌دهی شده و مجهز به تجهیزات نظامی و نفرات آموزش دیده بود و تنها چیزی که کم داشت، اعتقادات بود. داعش در تدمر آثار باستانی و هنری زیادی را نابود کرد. نیمه شعبان در دمشق مشغول جشن ولادت امام زمان(عج) بودیم که دستور اعزام به تدمر صادر شد. با هواپیما به این شهر باستانی رفتیم و از آن جا با خودرو به کاخ همسر پادشاه کویت که قرارگاه موقت ما بود، اعزام شدیم. رزمندگان چند روز قبل از اعزام ما این کاخ را که مرکز استقرار داعش بود، آزاد کرده بودند. بعد از حدود 10 روز اقامت در آن قرارگاه عازم نبرد شدیم.

دوم رمضان بعد از اقامۀ نماز ظهر، عازم منطقۀ عملیاتی شدیم. بخشی از مسیر را با خودرو رفتیم و بخش اعظم راه را پیاده حرکت کردیم. هنگامی که شب در حال پیاده‌روی بودیم در تلۀ داعش افتادیم. تمام رزمندگان روی زمین خوابیدند تا تخریبچی‌ها تله‌ها را خنثی کردند. در ادامۀ مسیر، دشمن متوجه حضور ما شد و به سمت ما خمپاره و موشک شلیک کرد که منجر به شهادت دو تن از رزمندگان شد. شبانه در دل صحرا و کوه، سنگر کندیم و بعد از ادای نماز صبح به منطقۀ آموزش نظامی داعش حمله کردیم. در اثنای این نبرد رزمندگان حزب‌الله هم به ما ملحق شدند. در این نبرد تنها چهار داعشی داخل خودرو از معرکه گریختند و مابقی همه کشته یا اسیر شدند و تا نماز ظهر، همۀ آن منطقه به تصرف ما درآمد. بعد از اتمام نبرد، مقدار کمی غذا و آب از داعش به غنیمت گرفته بودیم که آن‌ها را هم بین اسرای داعشی تقسیم کردیم و تا دو روز برای افطار آذوقه نداشتیم. روز سوم بیش از 15 نفر در منطقۀ عملیات نشسته بودیم که فرمانده با یک بطری آب آمد. این بطری بارها بین این جمع چرخید اما رزمندگان با این فکر که شاید دیگری تشنه‌تر باشد، آن را به هم‌رزم خود می‌دادند.

 

حال دل و روزگار امروز یک مدافع حرم

بعد از انجام مأموریت‌ها به ایران آمدم. سپس به زیارت امام حسین(ع) در کربلا رفتم و پس از آن‌جا راهی کشورم شدم و اکنون نیز به خاطر شیوع کرونا در پاکستان مانده‌ام و نمی‌توانم به ایران برگردم. دو بار پای پیاده در اربعین حسینی و یک بار 10 ماه به کربلا رفتم و اکنون نیز در آرزوی زیارت مجدد سید و سالار شهدا(ع) هستم. اگر در سال‌های اخیر زائران به مراسم پیاده‌روی اربعین می‌روند، نتیجۀ صدور انقلاب اسلامی ایران است. در زمان حضورم در ایران نیز به زیارت شاه عبدالعظیم حسنی(ع) و بی‌بی شهربانو(س) رفتم. من به همه می‌گویم که اگر انقلاب اسلامی نبود، همۀ قبور اهل بیت(ع) از امام رضا(ع) تا حضرت زینب(س) مثل جنت‌البقیع توسط داعش تخریب شده بودند. ما اعتقاد داریم، انقلاب اسلامی ایران به انقلاب امام زمان(عج) متصل می‌شود. کاش سردار قاسم سلیمانی هم امروز بود.

انتهای پیام/

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران