جمعه 3 اردیبهشت 1400 |

سیمرغ در آیینه ی سیمرغ

10:54:0    1399/10/14

سروده صالح افشار تویسرکانی در وصف شهید خلبان علی رضا یاسینی

حیات- بخشی از مثنوی حماسی پرواز از خاک تا افلاک برای سرلشگر خلبان شهید علیرضا یاسینی سروده ای ناب از صالح افشار تویسرکانی استاد تجسس و نجات خلبان عضو هیأت معارف جنگ سپهبد شهید صیاد شیرازی به مناسبت بیست وششمین سالروز شهادت آن شهید والامقام در پایگاه خبری حیات منتشر شد.

 سیمرغ در آیینهی سیمرغ

به بسمل ترین مرغ پرواز عشق
که هر ذره  دارد سر آغاز عشق

به نام خداوند پرواز خاک
خداوند نور و حیات و مغاک 

ز خاک آفریدت خداوند پاک
پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

که پرواز در اوج دلها خوشست 
خوشا آنکه دلها بیارید دست 

به زیر فلک پیش نازی کنیم
به رخسار حق عشق بازی کنیم

به بال ملک از فلک بگذریم
که حتی ز بال ملک بگذریم 

زخفاش و کرکس امان در بریم 
پر و بال ریزیم و جان پروریم 

به دشمن بتازیم سیمرغ وار  
ببینیم رخسار زیبای یار

به پرواز اعلا نظر افکنید
اگر همسرایان عشق منید 

به کابین بیا کوک دل باز کن
شب خلوتم را پر از راز کن

به کابین بیا تا عقابی شوی
که بر پهنه ی شب شهابی شوی

فروزان چو اختر به هفت آسمان
شهید است و روشن ز نورش جهان 

به یاسینی و رهروان طریق
که پروانه گشتند در این حریق

علی یا رضا کامبوسی رب 
که ذکرش علی، رمز پرواز شب

بر و بوم  دارد ز دشمن  نگاه
جز این را نمیخواست هر پایگاه 

به یاسین و یاسین بالش نوشت 
مرا جز خدا نیست کابین بهشت

همیگفت کای داور داد و پاک
سر دشمنان را تو آور به خاک

قسم می خورد جان مشتاق من
که عشق است پهنای آفاق من

به قصد تلافی به کاخ عدو
همان بعثی دد منش زشت خو

که چون دیو  ضحاک یاغی شده
غلام پلشتان و زاغی شده

به اسابقون ناظر و محو یار
بر آورد از خصم میهن دمار 

بسی تانکها را به آتش کشاند
امان از هجوم اجانب نماند

یکی در فرار و یکی دستگیر 
شده کشته بعضی ز بمب، و ز هژیر

چو مور و ملخ تانکها بیشمار
بلای زمین بر همه آشکار

دل آسمان راه پرواز او
که ویران کند برج و کاخ عدو

عقاب شهید و شهید عقاب
به هر هجمه ای او آنکه جواب

بلند آشیان و خدا جو تذرو
وجودش در آتش، چنان آه سرو

چنان شعله ی سرکش عشق بود
که پروانهی ترکش عشق بود

خدا را به هر لحظه ای یاد کرد
وطن را به خون خود آباد کرد

سکوتی که دیوار صوتی شکست
چنان ذکر حق بر لب او نشست

شهید جهاد خداوند شد 
وجودش به آفاق پیوند شد

به کابین دلهای عاشق نشست
که دیوار صوتی دشمن شکست

سر از پا هر آنکس،که نشناخته است
دلش را به دلدار ما باخته است

اگر حضرت حق تماشا کنی
وجود خودت نیز حاشا کنی

چنان صاعقه بر تن شب زدی
بسی مهر تکبیر بر لب زدی

رها شد تن سوسن گرد خاک
اگر چه چو گل پیرهن چاک چاک

چو مور و ملخ تانکها بیشمار 
بلای زمین بر همه آشکار

دریغا که بال همایش شکست
پرنده شکاری چنین شد ز دست

از این خاک رفت ویسی دور شد
چو ققنوس خاکسترش، نور شد

به وصفش نه من، چیت فروش هاتف است
فراگ های پرواز را واقف است

حسین چیت فروش کبوتر نشان
که در سینه دارد نبرد آسمان

فنون هوایی نبرد زمین
زبیت المقدس ز فتح المبین 

چنین گفت آن عارف خوش بیان
بسی قصه دارد حماسی نشان

نشانی ز پرواز باقی گذاشت
چو لب بر صراحی ساقی گذاشت

پرید و به درگاه حق پر کشید
شراب الی الحق چنین سر کشید

ز خاکسترش زاده شد اختری
که حیران، کند دیدهی مشتری

چو او بسمل عشق پرواز بود
در کهکشان بر رخش باز بود....


صالح افشار تویسرکانی استاد تجسس و نجات خلبان عضو هیأت معارف جنگ سپهبد شهید صیاد شیرازی

انتهای پیام/ 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران