چهارشنبه 5 آذر 1399 |

جلوه‌هایی از  سیره شهید اهل قلم «مهدی رجب بیگی»+ نوشتار های ماندگار شهید

15:17:0    1399/08/26 به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی :

جلوه‌هایی از سیره شهید اهل قلم «مهدی رجب بیگی»+ نوشتار های ماندگار شهید

مهدی رجب بیگی از دانشجویان انقلابی پیرو خط امام بود که در مبارزات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و تسخیر سفارت آمریکا (لانه جاسوسی) نقش به سزایی داشت. بعد از فراغت از تحصیل به معلمی روی آورد و فداکارانه در مناطق محروم به تدریس پرداخت.نویسنده خوش قریحه و مبارزی که از او مقالات و نوشته های انقلابی مثل "می رویم تا خط امام بماند" به یادگار مانده است.

به گزارش خبرنگار حیات، مهدی رجب‌بیگی نویسنده و از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود که دو بهمن 1336 در شهر دامغان دیده به جهان گشود. او پس از انجام تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۳۵۴ به دانشکده فنی دانشگاه تهران راه پیدا کرد و در رشتهٔ مهندسی راه و ساختمان به تحصیل پرداخت. رجب‌بیگی از دانشجویان فعال پیرو خط امام بود که در تسخیر سفارت آمریکا نقش ویژه‌ای داشت. وی که از اعضای فعال دفتر تحکیم وحدت به شمار می‌رفت، در ادامه راه خدمت به مردم را پیش گرفت و به شغل معلمی روی آورد. به طوری که همزمان با فعالیت در جهاد سازندگی در مناطق محروم تهران، رایگان به تدیرس می‌پرداخت.

رجب‌بیگی علاوه بر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌اش دستی به نوشتن داشت. او در نگارش مقاله و تحلیل و طنز سیاسی صاحب سبک بود و افراد زیادی نوشته‌هایش را دنبال می‌کردند. وی همچنین به شعر نویسی نیز علاقه‌‌مند بود و شعر و سرودهای عارفانه‌ای را به رشته تحریر در آورده است.

مادرش درباره او می‌گوید: مهدی جوان بسیار خوش‌‎برخورد و ساده‎‌زیستی بود. زمانی که روزه می‌گرفت ما متوجه نمی‌شدیم که روزه است. مهدی در شعر و نوشتن مقاله‌های سیاسی و طنز و داستان متبحر بود و نوشته‌هایش غالبا با استقبال همراه می‌شد.

در 5 مهر سال 1360زمانی که منافقین با اسلحه به مردم و پاسداران حمله‎‌ور شده بودند، مهدی رجب‌بیگی همراه با موتور بدون نمره و اسلحه‌اش که با مجوزی از سپاه آنها را دریافت کرده بود، برای مبارزه با منافقین و کمک به مردم راهی خیابان‌ها شد. سرانجام مهدی در درگیری‌های همان روز در خیابان برادران مظفر جنوبی با 7 گلوله از  سوی گروه مجاهدین خلق (منافقین) به شهادت رسید.

ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎدﺗﺶ را ﺑﻪ ﺷﺮح زﯾﺮ ﮔﺰارش ﮐﺮد:
«ﻋﻠﺖ ﻣﺮگ اﺻﺎﺑﺖ ﮔﻠﻮﻟﻪ و ﯾﺎ ﻣﻮاد ﻣﻨﻔﺠﺮه ﺑﻪ ﺷﮑﻢ و ﺳﯿﻨﻪ و دﺳﺖ ﭼﭗ است. ﺷﮑﺴﺘﮕﯽ دﺳﺖ ﭼﭗ (ﺳﺎﻋﺪ) دارد و ﻗﺴﻤﺘﯽ از روده‌ﻫﺎ از ﻣﺤﻞ آﺳﯿﺐ ﺷﮑﻢ ﺧﺎرج ﺷﺪه».

مادر مهدی رجب‌بیگی درباره روز شهادت پسرش می‌گوید: «فردای 5 مهر سال 1360 متوجه شدیم که مهدی در سردخانه بیمارستان مدائن است؛ رئیس بیمارستان با ما آشنا بود؛ او به ما گفت: اگر سروصدا نکنید می‌گذارم که مهدی را از نزدیک ببینید. من به او گفتم: من هیچ سروصدایی نمی‌کنم چون فرزندم راه خود را انتخاب کرده بود. او به شهادت علاقه بسیاری داشت؛ به طوری که برای هرفردی که شهید می‌شد، شعر می‌نوشت. مهدی با شهادت به آرزویش رسید.»
«فردای آن روز در روز تشییع جنازه‌اش چندین اتوبوس از نازی‌آباد آمدند. آن افراد اقوام و آشنایان ما نبودند بلکه جوانانی بودند که در دوران تحصیل، مهدی استادشان بود.»

دست‌نوشته‌های شهید مهدی رجب بیگی بعد از شهادتش با عنوان «می‌رویم تا خط امام بماند» برای نخستین بار در سال ۶۰ توسط انتشارات جهاد سازندگی منتشر شد. 
این اثر در قطع وزیری و ۴۱۶ صفحه چند سال قبل از سوی نشر فاتحان و با همکاری سازمان بسیج مستضعفین به چاپ جدید رسیده و روانه بازار کتاب شده است.

«می‌رویم تا خط امام بماند» در 7 فصل تدوین شده و 25 مقاله، 27 تحلیل سیاسی، 17 طنز سیاسی، 19 شعر، 17 سرود و 42 تصویر را در بر دارد.

***

در بخشی از این کتاب که حاوی جملات شهید مهدی رجب بیگی است، آمده است: «می‌رویم تا خط امام بماند. خطی که سرانجام شوم امپریالیسم و سلطه‌گران اجنبی را هم اکنون بر قله عالم نمایان ساخته و دژ مستحکم توحید را در دوردست‌های هر ستمکده بر پا خواهد داشت. آری، ما پاسداران خون شهیدانیم. رسالت خون شهیدان بر دوش‌مان و راه پیروزی انقلاب در پیش‌مان. باید در «خط امام» تا انتها به پیش رفت. همه ما پیروزیم.»

 

قسمتی از یکی از نوشته های ماندگار شهید رجب‎بیگی که در تاریخ 11 دی 59 به رشته تحریر درآمده است:

 

«آیا وقت آن نرسیده که به جای پرداختن به دیگران» به «خود» بپردازیم؟ آیا زمان آن نرسیده که به خاطر «خدا» و اگر قبول ندارید به خاطر «خلق» و اگر باز هم قبول ندارید به خاطر «خودتان» کمی به «خویشتن» بیندیشید؟
 
آیا قبول ندارید که تنها با دو بال «علم و اخلاق»، «تخصص و تعهد» می توان مملکت را از حلقوم آنها که همه‎چیز را غارت می کنند، نجات داد؟ آیا از راه «تحریک و تخطئه و ناسزا» می توان به جای رسید؟ آیا آنهایی که «پند» می دهند، خودشان هم «عمل» می کنند؟ فکر نمی کنید که بهتر است «من ها» را دور بریزیم؟ و آیا بهتر نیست که در روش هایمان تجدیدنظر کنیم؟
 
با شما هستم از 2درصد تا 100درصدی ها و 11نفری ها تا 11میلیونی ها ! شما که «خراب»ی خودتان را در دیگران می بینید و «درستی» دیگران را در خود !
 
با شما هستم که «مصدقی» هستید و «دروغ» می گویید. شما که «خلق» مسلمانی بودید و حال مسلمان تر از «خلق» شده اید، و شما که «لنگ لنگان» راه می رفتید و حالا «پشت پا» می اندازید و شما که «چپ» هستید و سر از «راست» درمی آورید. و شما که با «اسلام انقلاب» دارید پدر «انقلاب اسلامی» را درمی آورید ...
 
شاید برایمان جالب باشد که جمله ابتدایی و انتهایی فیلم اخراجی های سه هم از زبان این شهید است که می گوید: «از یک‎سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر، باید شهید شویم تا آینده بماند. هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید امروز بمانیم تا فردا شهید نشود».

 

انتهای گزارش 

 

فایل های ضمیمه :

فایل های ضمیمه :

چاپ
نظر شما
لطفاً کد امنیتی که در عکس نشان داده شده، را وارد کنید کد امنیتی :
نظرات کاربران