فراخوانی ...
Esc = Cancel
عناوین برگزیده عناوین کل اخبار عربية
خدمات
آرشیو

leader.ir
president.ir
dolat.ir
هفته نامه حیات طیبه
دویست و نود و چهارمین …
دویست و نود و سومین شماره …
شماره 292 هفته‌نامه حیات …
شماره 291 هفته‌نامه «حیات …
پرونده وِیژه
برگی از تاریخ؛ روایت خبرنگار مجله اشپیگل از حماسه خرمشهر
 
گروه خبر شنبه 7 اسفند 1395 ساعت 8:06 شماره: 133002
  نسخه چاپی RSS
یادداشت اختصاصی؛

نام مادر تمام رزمندگان، زهرا (س) است

یادداشت اختصاصی؛
نام مادر تمام رزمندگان، زهرا (س) است

غلامرضا بنی اسدی - اگر از بچه های جنگ بپرسید، در سخت ترین شرایط به دامن مهر چه کسی دخیل می بستید و به دعای چه کسی امید داشتید؟ بی شک می گفتند: حضرت زهرا(س).

 به گزارش حیات، بزرگ ترین عملیات های جنگ با رمز مقدس یا زهرا به پیروزی می رسید. کتاب عملیات ها هست و گواهی به نام تاریخ که می تواند این واقعیت را برای آیندگان هم روایت کند. 

این جا سر تحلیل عملیات ها نداریم بلکه می خواهیم کتاب خاطرات را ورق بزنیم که لااقل به تعداد رزمندگان ، موضوع دارد. پیشتر هم گفتم " شما غریبه نیستید" لذا راحت می توانیم با هم حرف بزنیم. هم را بفهمیم و درک مشترک داشته باشیم یکی اش هم همین اعتقاد ما به نگاه ویژه حضرت زهرا به بچه های جبهه است ، بخوانید 

همیشه او را مادر صدا زده ام، بدون آن که نسب خونی ام به او برسد. اصلاً برایم مهم نیست که شجره نامه های نسب شناسانه مرا به او پیوند نمی دهند.مهم این است که شجره نامه عقیده، شناسنامه مرا به او پیوند می دهد و یک احساس خوش، مرا چون برگی بر شاخه های به آسمان کشیده شده او می رویاند. 

من شال سبز بر گردن نمی آویزم، اما برای اهتزاز پرچم سبز و سفید و سرخ گردن می گذارم و مطمئنم که می توانم با همه وجود او را مادر صدا کنم و او هم مثل یک مادر جوابم را خواهد داد. چنان که پیش از این داده است. او لااقل پنج بار در شب تاریک، به دنبالم آمده و مرا از دست مرگ رهانیده است. 

مجنونی چند قدم آن سوی جزیره به دنبال لیلا 

اول بار، هنگامی بود که سال 65 در بازگشت از جزیره مجنون گم شده بودم. شب بود و چادر سیاه شب زمین را هم فرا گرفته بود و من نوجوانی 16 ساله، ناآشنا و تنها به هر سو سرک می کشیدم، اما هرچه می گشتم، نشان آشنایی کمتر می یافتم. کمتر خودرویی در آن مسیر تردد می کرد. اگر هم یافت می شد، خطر نمی کرد که در کنار بیگانه ای توقف کند. چه باید می کردم، به کجا باید می رفتم؟ چه کسی را باید صدا می زدم؟ 

چه کسی مهربان تر از مادر؟ او را صدا زدم. مادری که دست به پهلو، کوچه های تاریخ را به دنبال فرزندانش می چرخد. مادری که هیچ فرزندی را از یاد نمی برد. مادری که به اندازه همه یاران حسن و حسین، فرزند دارد.هرکس سودای حسین داشته باشد می تواند او را مادر صدا بزند و ما هم اگر در سر سودای حسین نداشتیم، پس چه چیزی ما را به حوالی فرات کشانده بود؟ 

سودای ما، سر الاسرار عشق، کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا بود. پس حق داشتیم مادر را صدا بزنیم و صدا زدم و چه زود شنید و قاصد فرستاد. نجواهایم با بی بی به پایان نرسیده بود که اولین خودرو کنارم توقف کرد. بچه های بهداری بودند، مرا به واحد خود بردند و با گردان ما هم تماس گرفتند و خبر دادند و من آن شب در احساس خوش فیض حضور مادر خوابیدم.. 

در آغوش خمپاره ها 

دوم بار، باز من بودم و خرمشهر و کوچه های تاریکی که فقط انفجار گلوله ها و خمپاره ها روشنش می کرد مقر ما در «دژ» بود، اما از خرمشهر تا آن جا را فقط گلوله ها خوب طی می کردند، نوجوان خراسانی ناآشنا و تنها کجا می توانست راه خویش را بیابد؟ 

به همان سمتی که احساس می کردم مقرمان باشد راه افتادم و باز هم حکایت تاریکی و شب و بی چراغی ، در تاریکی در حاشیه جاده احساس کردم ساختمانی نیمه مخروبه قرار دارد، گفتم می روم آنجا ، تا صبح می مانم فردا در مهربانی خورشید راه را خواهم یافت.رفتم و دراز کشیدم کنار یک دیوار اما...انفجار خمپاره ها این سوال را برایم پیش آورد که انفجار یک گلوله در این جا آیا جمع مفقودان را به اضافه یک نخواهد کرد؟ در جاده اگر اتفاقی بیفتد لااقل کسی جنازه ام را خواهد یافت. باز احساس تنهایی همه وجودم را گرفت و باز صدای یا فاطمه زهرایم در آن سکوت .این بار قاصدها از لشکر دیگری آمدند و مرا با خود بردند با این قرار که فردا به گردان خودمان بروم و آن شب میهمان قاصدهایی بودم که حتم داشتم مادر فرستاده بود، آن ها به فرماندهی ما اطلاع دادند و فردا وقتی راهی مقر گردان شدم از کنار همانجایی گذرمان افتاد که چند دقیقه ای در ویرانه هایش آرمیده بودم و تابلویی که این عبارت بر آن نوشته شده بود:« وارد نشوید، منطقه به شدت آلوده است»و من گلوله ها و نارنجک های عمل نکرده را هر سو می دیدم و عجیب که در میان همین گلوله ها راه رفته بودم و روی آن ها خوابیده بودم، اما... 
 




+ 0 -  


 
اوقات شرعی

یکشنبه 10 اردیبهشت 1396

اذان صبح
طلوع خورشيد
اذان ظهر
غروب خورشيد
اذان مغرب
نیمه شب شرعی
اوقات به افق:
دقت 3± دقیقه
مرتبط

10 مرزبان که نماز شهادت خواندند

یادداشت اختصاصی:
ارتش حماسه ها

یادداشت اختصاصی:
شهدا مراقب بیت المال بودند، نامزد ها چطور؟

یادداشت اختصاصی:
خجالت می کشم از شهدا، شما چطور؟

یادداشت اختصاصی:
آن هایی که روز پدر به قاب های عکس پناه می برند

نظر شما