در حال بارگذاری ...
  • روزشمار شهادت؛

    شهدای 10 بهمن


    امروز 10 بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

    به گزارش حیات، امروز 10 بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

    شهید حسین محمد زاده شهری 
    شهید محمد زاده در دوم تیر سال 41 در مشهد به دنیا آمد و در همان سنین جوانی به عنوان جانشین گردان در جنوب کشور به دفاع از میهن اسلامی پرداخت و در نهایت در دهم بهمن ماه سال 65 و در جریان عملیات کربلاثی 5 و در منطقه هورالهویزه به شهادت رسید. 
    این شهید بزرگوار در وصیت خود که 9 روز قبل از شهادت نوشته، آورده است: 

    سم الله الرحمن الرحیم 
    من المومنی رجال صدقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نهبه من ینظروا ما بدلواتبدیلا . 
    ستایش خدای را که اول هستی است پیش از پیدایش و زندگی ، وآخر هستی است پس از فانی شدن همه چیز ، ستایش خداوندی راکه هر‌که او را یاد کند غافل نشوید و هر که او را فکر‌کند کمبود نداشته باشد و هر که او را بخواند ناامید نشود و هر که به او امید داشته باشد امید او بریده نشود . 
    دورد و سلام به محضر مولا امام زمان (عج) و نائب بر حقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با سلام به روان پاک شهیدان اسلام و انقلاب اسلامی و با سلام بر رزمندگان کفر ستیز اسلام و با سلام به ملت قهرمان ایران و با سلام به همشهریان عزیز وبا سلام به خانواده عزیزم و با سلام به خانواده عزیزم . خداوندا تو را شاهد می گیرم بر اینکه هدف از آمدن به جبهه و جهاد در راه تو بجز رضای تو و رسالت و ائمه اطهار نبود و فقط برای دین مبینتقدم برداشتم ام شاید که با اهداء خون خود جلب رضایت معشوق را کرده باشم . به جبهه رفتم تا ادامه دهنده را شهدا باشم . شهیدانی همچون صبوری ها ، میررضوی ها ، دادرس ها و آیندارها و پلنگی و همر زمان همچون محمد خراسانی ها ، خیاطی و پاره تن هائی برادران عزیزم جلیلی ها دوستی ها که حقی از دادن تن و جان خود برای خدا در یغ نکرده اند و چه شیرین است تکه تکه شدن در راه خدا و با جسم و جان رفتن نزد خدا . خداوندا رحمت فرست بر محمد وآل محمد و بردگان ما را از ، آنانکه همیشه در ذکر تواند و عهد تو را نشکنند و از شکر تو غفلت نورزند و دستوراتت را سبک نگیرند . معبودا ما را به نور عزت فروزنده‌ات برسان تا تو را بشناسم و از غیر تو منحرف گردیم و از تو خائف باشیم و مراقب اعمالمان باشیم ای صاحب جلال و کرم . 
    اکنون چند نکته به عنوان وصیتنامه می‌نویسم تا روحم در آن دنیا آزاد باشد . از امت قهرمان می‌خواهم که ادامه رهنده راه شهداء اسلام و انقلاب اسلامی باشند و اسلحه افتاده‌شان را بدست گرفته و هر چه استوار تر و محمکمتر برای رفع فتنه در عالم و در راه خدا جهاد کنند از امت قهرمان می‌خواهم گوش بفرمان امام امت رهبر عظیم القدر خود بوده و قدر رهبرشان را بدانند کسی که به یاری خدا ما را از ….. ذلت به اوج عزت رسانید و ما را در سراسر جهان سرافراز کرد.از شما مردم می‌خواهم که دشمنان درونی و بیرونی خود را شناسایی کرده و به مبارزه با آنان برخیزند و حافظ خون شهداء باشند . از برادران همرزم و برادران عزیز واحد تخریب و تمامی مردم می‌خواهم که اگر اینجانب خطاو یا اشتباهی دیده‌اند و یا بنده کوتاهی در حقشان کرده‌ام به بزرگواری خودشان ببخشند.پدر ومادر مهربانم که این نامه را بعد از شهادتم می‌خوانید بعد از شهادت فرزندخوبتان علی‌آقا و بعد از شهادت فرزند نالایقتان حسین ، مادر و پدر عزیزم دنیا خیلی زود گذر است همچنانکه می‌دانید شادیهای دنیا و همچنین غمهای آن نیز زودگذر است و تنها چیزی که برایتان می‌ماند صبر بر شادیها و غمها و یا امتحانات سخت و آسان است که خداوند از شما به عمل می‌آورد برای رضای خدا بر شهادت فرزندانتان صبر کنید علی شما نمرده است بلکه شهداء به گفته قرآن زنده‌اند وفقط این چند روز دنیا شما فرزندانتان را در میان خود ندارید . علی شما روز قیامت شما را شفاعت می‌کند از شما می‌خواهم که در فراق فرزندتان صبر کنید و در تشیع جنازه بر مصیبتهای امام حسین (ع)‌که مصیبت شما در مقابل مصیبتهای امام حسین (ع) هیچ است گریه کنید و خداوند به شما صبر جمیل و اجر جزیل کرامت نماید . 
    از خواهرانم می‌خواهم که کارهایشان را برای رضای خدا انجام دهند وحجاب اسلامی خود را دعایت کنند و کمبود‌هایی را که از طرف ما بر پدر و مادر وارد میآید حتی الامکان جبران نمایند . خداوندبه شما صبر زینب گونه عنایت فرماید . اللهم اجعل عواقب اورنا خیراً‌. از والدینم می‌خواهم که برای بنده 30 روز روزه قرض و یکسال نماز بجا آورند و صدهزار ریال رد مظالم بپردازند 
    والسلام علیکم و رحمةا… و برکاته عبد ذلیل مسکین مستکین حسین محمد زاده 

    شهید فتح الله حیدری 
    شهید فتح‌الله حیدری، شب چهارشنبه چهارم مهرماه ۱۳۴۳ش در خانواده‌ای مذهبی در روستای «سرخکلا» در منطقه‌ «دشت‌سر» در شهرستان «آمل» چشم به جهان هستی گشود. پدرش کشاورز و مادرش خانه‌دار بود. 

    او پس از پشت سر گذاشتن دوران طفولیت، در مهرماه سال ۱۳۵۱ش به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را در دبستان امیرکبیر روستای محل سکونتش گذراند. 

    بعد از اتمام دوران راهنمایی و شروع جنگ تحمیلی، فعالیت‌های خود را معطوف به امور فرهنگی و سیاسی کرد. درنتیجه، به‌خاطر فعالیت‌های گسترده از ادامه تحصیل بازماند. در چهاردهم آذرماه ۱۳۶۰ش برای گذراندن آموزش نظامی به‌همراه بسیجیان دیگر به پادگان آموزشی منجیل اعزام شد. پس از اتمام دوره آموزش یک ماهه، در ۱۵ دی‌ماه به جبهه‌های غرب کشور اعزام گردید و تا ۲۵ اسفندماه ۱۳۶۰ش به‌عنوان تک‌تیرانداز در مریوان خدمت کرد. 

    پس از اولین تجربه‌ها در جبهه‌های جنگ، به زادگاهش بازگشت. اما چند ماهی نگذشته بود که در ۱۱ خرداد ۱۳۶۱ش، به منطقه جنگی جنوب رفت و با لشکر ۲۵ کربلا در عملیات رمضان (۲۲ مرداد ۱۳۶۱ش) شرکت کرد. در این مرحله، قریب به سه ماه در جبهه‌ها حضور داشت. 

    در دهم آبان ۱۳۶۱ش برای گذراندن آموزش امدادگری به هلال احمر رفت و بعد از یک دوره آموزش یک ماهه در ۱۱ آذر ۱۳۶۱ش، از سوی هلال احمر به‌عنوان امدادگر به جبهه اعزام شد. در عملیات والفجر مقدماتی (۱۸ بهمن ۱۳۶۱ش) شرکت کرد و تا سوم اسفند ۱۳۶۱ش در جبهه حضور داشت. 

    فتح‌الله در ۲۲ آذر ۱۳۶۲ش به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. در اسفند ۱۳۶۳ش در عملیات والفجر ۶ شرکت کرد. در ۱۳ فروردین ۱۳۶۳ش با خانم «مریم محمدی» ازدواج کرد و چند روز بعد از ازدواج، عازم جبهه شد و از آن طریق به پادگان امام حسین (ع) تهران برای آموزش فرماندهی اعزام گردید. چند ماهی مشغول فراگیری آموزش تخصصی فرماندهی بود و بعد از اتمام دوره آموزشی، در پادگان شهید «بیگلو» اهواز به‌عنوان مسئول آموزش نظامی منصوب شد. مدتی هم جانشینی فرمانده گروهان یگان دریایی لشکر ۲۵ کربلا را به عهده داشت. 

    در مدت حضور در جبهه، چندین‌بار بر اثر اصابت ترکش مجروح شد و تعدادی ترکش در بدنش باقی مانده بود ولی حاضر به عمل جراحی نمی‌شد و می گفت: «حالا وقتش نیست.» از جمله در ۲۳ مرداد ۱۳۶۳ش در پاسگاه زید بر اثر موج‌گرفتگی و اصابت ترکش به دست و گردن، مجروح و در بیمارستان بستری شد. کمیسیون پزشکی با توجه به جراحت دست‌ها، گردن، صورت، پیشانی و سر و گوش‌ها که در اثر اصابت ترکش و موج انفجار پدید آمده، درصد جانبازی او را ۳۰ درصد تعیین کرد. فتح‌الله بعد از بیست و یک ماه حضور مستمر در جبهه‌های جنگ در ۲۲ مرداد ۱۳۶۴ش، به سپاه آمل منتقل گردید و مدتی مسئولیت ستاد ناحیه ۶ خیبر و مسئول دفتر حفاظت سپاه را در آمل به عهده داشت. در سال ۱۳۶۴ش فرزندش متولد شد که نام او را حسین نهادند. 

    به فرزندش علاقه بسیار داشت. هنگامی که در جبهه بودم، دیدم که عکس فرزندش را داخل جیبش گذاشته است وقتی که شهید شد، عکس هم‌چنان در جیبش بود.» به همه سلام می‌کرد، اگرچه از او کوچک‌تر بودند. حتی وقتی برادر کوچکش وارد اتاق می‌شد، به احترامش از جای خود برمی‌خاست. فتح‌الله بعد از سیزده ماه خدمت در سپاه آمل، در ۱۳ شهریور ۱۳۶۵ش به جبهه اعزام شد و در یگان دریایی لشکر ۲۵ کربلا مشغول به کار گردید. 

    بعد از مدتی به‌عنوان فرمانده گردان علی ابن ابی‌طالب (یگان دریایی) منصوب شد و در عملیات کربلای ۲ شرکت کرد و به‌خاطر شایستگی‌هایی که از خود نشان داد، توسط مرتضی قربانی فرمانده لشکر ۲۵ کربلا در طراحی عملیات‌های کربلای ۴ و ۵ شرکت داده شد. 

    فتح‌الله در طول زندگی مشترک خود با همسرش، بیش‌تر اوقات را در جبهه گذارند. قبل از عملیات کربلای ۵ به مرخصی آمد و به همسرش گفت: «مریم! خدا خواست که حداقل بار دیگر بیایم شما را ببینم. چون امام زمان (عج) را در خواب دیدم و گفت: برو خانه که آخرین دیدار تو خواهد بود. مریم من از تو راضی هستم امیدوارم که خدا هم از تو راضی باشد.» فتح‌الله حیدری در عملیات کربلای ۵ شرکت جست و در ساعت ۹ صبح روز جمعه دهم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۵ هجری شمسی به‌هنگام عزیمت برای شناسایی خطوط دشمن در عمق ۱۵۰۰ متری داخل خاک عراق مورد اصابت گلوله مستقیم تانک قرار گرفت و به شهادت رسید. حیدری فرمانده گردان علی ابن ابی‌طالب (یگان دریایی) با بیش از سی و شش ماه حضور مستمر در مناطق جنگی و با سی درصد جانبازی، در منطقه عملیاتی کربلای ۵ مفقودالاثر گردید. سرانجام پیکر او در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۷۴ش توسط گروه تفحص کشف و از طریق پلاک هویت شناسایی شد و در ۸ مرداد ۱۳۷۴ش در شهرستان آمل تشییع و در زادگاهش، روستای سرخکلا به خاک سپرده شد. 

    انتهای پیام/ 

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران