فراخوانی ...
Esc = Cancel
عناوین برگزیده عناوین کل اخبار عربية
خدمات
آرشیو

leader.ir
president.ir
dolat.ir
هفته نامه حیات طیبه
شماره 291 هفته‌نامه «حیات …
شماره 290 هفته‌نامه «حیات …
شماره 289 نشریه حیات طیبه …
شماره 288 نشریه حیات طیبه …
پرونده وِیژه
برگی از تاریخ؛ روایت خبرنگار مجله اشپیگل از حماسه خرمشهر
 
گروه خاطرات چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 14:15 شماره: 132560
  نسخه چاپی RSS
روزشمار شهادت؛

شهدای ششم بهمن

روزشمار شهادت؛
شهدای ششم بهمن

امروز ششم بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

به گزارش حیات، امروز ششم بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

زندگینامه شهید نورالله امینی

در سال ۱۳۳۹ش در شهرستان ماهشهر کودکی چشم به جهان هستی گشود که خداوند نوری از محبت و معنویت خویش را در چهره او متبلور نمود که در آینده این نور الهی تا قله کمال انسانیت یعنی شهادت فی سبیل الله امتداد یافت، این ودیعه الهی را نورالله نام نهادند: شهید نورالله امینی. دوران کودکی و نوجوانی این شهید در فضایی معنویی گذشت و شهید نوجوان به اعتراف خانواده، فردی متین و باوقار و در همه زمینه‌های زندگی بسیار پرکار و فعال بود. نورالله در نوجوانی و جوانی با عشق به روحانیت و به‏ویژه امام امت (ره) به صفوف انقلابیون پیوست و شبانه‏روز خویش را وقف تداوم قیام علیه رژیم سفاک ستم‏شاهی نمود.

برادر شهید نقل می‌کند: «شهید اکثر اوقات بیرون بود، شب‌ها دیروقت به منزل می‌آمد و شبانه‏روز در حال فعالیت‏های انقلابی بود... یک شب من و نورالله و شهید شریفی در یکی از تظاهرات (ایام محرم) با مأمورین ساواک، درگیر شدیم که در آن شب شهید شریفی به شهادت رسید.»

پدر شهید به نقل از هم‏رزمانش می‌گوید: «وقتی قاسمیه را تصرف کردند، او به‏همراه عده‌ای از رزمندگان در حال رفتن به آبادان بودند که بر اثر حملات خمپاره‌ای دشمن، نورالله به‏شدت مجروح و پس از انتقال به سینما که آن زمان پذیرای مجروحان بود، به‏علت شدت جراحات در تاریخ ششم بهمن‏ماه سال ۱۳۵۹ هجری شمسی در سن بیست سالگی به شهادت می‏رسد.» 

از نکات برجسته زندگانی شهید می‌توان به مواردی که در ادامه می‏آیند، اشاره نمود... فعالیت شهید در زمینه‌های سیاسی، نظامی و ورزشی توأمان در حد اعلی بود و شهید در این سه بعد بسیار پرکار و فعال بوده است.

به نقل از دوستان شهید: «ما در تیم فوتبال با شهید هم‏بازی بودیم، ایشان فردی مؤدب و متین بودند و هرگز در حین بازی خشونتی از وی دیده نشد و همه او را دوست داشتند. نکته بسیار مهم این است که علی‏رغم همه این فعالیت‌ها و به‏ویژه فعالیت‏های انقلابی و جهادی، اخلاق و متانت شهید همه اهل خانواده را مجذوب احساس مسئولیت او در قبال انقلاب و نظام اسلامی می‏کرد، به‏طوری‏که بنا به گفته خانواده‏اش: «در مرخصی‌هایش که فقط برای دلگرمی ما می‌آمد، فقط به اندازه یک ناهار یا شام نزد ما می‌ماند و به‏سرعت به جبهه می‌رفت»...

زندگینامه شهید غلامحسین هدایتی

پاسدار شهید غلامحسین هدایتی در سال ۱۳۴۲ در روستای خردوندکلا در خانواده ای مذهبی و کشاورز به دنیا آمد . در سن ۶ سالگی به مدرسه رفت و تا پنجم ابتدایی را در روستای محل تولد خود گذراند و برای ادامه تحصیل به شهرستان آمل آمد.

وقتی انقلاب شروع شد او همیشه در تظاهرات و درگیری با مزدوران آمریکایی و رژیم شاه شرکت می کرد و برادران را برای تظاهرات با رژیم منفور پهلوی بسیج می نمود . بعد از آنکه انقلاب پیروز شد در خدمت سپاه و بسیج و دادگاه انقلاب بود تا موقعی که کمیته تشکیل شد و عضو اصلی کمیته گشت .
از خصوصیات اخلاقی شهید برخورد مهربان او بود که بعد از شهادتش تمام مردم از برخورد خوب وی سخن می گفتند.

وی بیشتر وقتش را صرف خدمت به اسلام و انقلاب کرده بود و شهادت تنها آرزویش بود . همیشه می گفت امروز روز آزمایش ماست آنهایی که می گویند ما نبودیم تا به ندای “هل من ناصر ینصرنی” امام حسین(ع) پاسخ بگوییم امروز بیایند و ندای حسین زمان خمینی بت شکن را لبیک بگویند . ما باید با چنگ و دندان از انقلابمان محافظت کنیم .

برای رو در رویی با صدامیان کافر به جبهه آبادان می رود و به مدت چند ماهی انجام وظیفه می نماید تا اینکه روز سه شنبه 1360/11/6 خود را جلوی دبیرستان امام خمینی رسانده و با مزدوران آمریکایی به نبرد تن به تن می پردازد تا یکی را به هلاکت رسانده و یکی را زخمی می کند اما مزدوران جنگلی از خدا بی خبر از پشت او را به رگبار میبندند و با رگبار بستن او روح بلندش به سوی خدایش پر کشید و به دیدارش شتافت .

زندگینامه شهید گل محمد غزنوی

«گل محمد غزنوی» سومین فرزند خانواده غزنوی در سال 1335 در روستای «دست‌گردان» چشم به جهان گشود، ضعف جسمانی محمد از همان روزهای اول توجه خانواده را نسبت به رشد جسمی و تربیت او مضاعف نمود. این کودک چندماهه از همان ابتدا با بیماری‌های مختلف دست‌وپنجه نرم کرد. 

حتی زمانی رسید که دکترهای متخصص او را ازدست‌رفته تلقی کردند و همین امر باعث شد که پدر و مادر دست به دامان امام هشتم شوند و فرزند خود را صحیح و سالم از آقا بخواهند و بدین ترتیب گل محمد با نگاه لطف آقا حیاتی دوباره گرفت، دوساله بود که به روستای «نیستان» نقل‌مکان کردند، در این روستا تحصیلات ابتدایی را به اتمام رساند، هوش سرشار وی اولیاء مدرسه را وادار نمود تا تلاشی دلسوزانه برای ادامه تحصیل او و گرفتن رضایت پدر انجام دهند. اما پدر از رعیت ارباب محسوب می‌شد. باید برای گذراندن زندگی هر چه زودتر پسر را در کار و کسب وارد کند تا بلکه بتواند وضع مالی خانواده را سروسامانی بخشد، پس از ترک تحصیل بر سر زمینه‌ای ارباب نگهبانی می‌داد و ساعت‌ها را در تنهایی به سر می‌برد او از این فرصت‌ها به‌خوبی استفاده می‌کرد و در خلوت خویش انسی عجیب با قرآن گرفت، حالا دیگر سال‌های نوجوانی را می‌گذراند، انیس خلوت‌های تنهایی‌اش قرآن، به او آموخته بود که همواره در مقابل ظلم ایستادگی کند و این باعث شد که وی طریق درست را انتخاب نماید.

«محمد» 15 ساله در گیر‌و‌دار مبارزات مخفی انقلابیون آن زمان که بسیاری هنوز صدای گام‌های انقلاب را نمی‌شنیدند به‌وسیله دوستان روحانی‌اش با این هدیه الهی آشنا شد و راهی این طریق گردید پخش اعلامیه، تکثیر نوارها و اطلاعیه‌های امام، چسباندن شبانه تصاویر امام بر روی در و دیوار از فعالیت‌های او محسوب می‌شد.

اولین سال‌های انقلاب همزمان با ازدواج «محمد» بود. او در انتخاب، تنها شرطی را که بیان کرد، این بود که شریک زندگی باید انقلابی باشد، وی با دختری مؤمن و متعهد ازدواج نمود و این همسر وفادار او را در طریق هدایت یار بود. حاصل این ازدواج سه دختر و یک پسر است که از «گل محمد» به یادگار مانده است.

او باوجود فشار مادی که در زندگی احساس می‌کرد، کار و شغل خویش را رها کرد و مشتاقانه به عضویت سپاه در آمد تا هر چه‌بهتر بتواند در این سنگر خدمت کند. حضور فعالانه او در حفاظت اطلاعات سپاه، تشکیل بسیج در روستای نوبهار و اعزام‌های متعدد به جبهه‌های نبرد همه از خدماتش به انقلاب حکایت می‌کند. او بارها در عرصه نبرد مجروح شد اما هرگز در اراده‌اش که یاری سپاه حق بود خللی وارد نیامد بلکه توفیقش را روزافزون نمود. خلوص محمد در جهاد فی سبیل الله او را به محضر آقایش کشاند، بارها در خواب و در بیداری به محضر امام زمان (عج) رسید و آقا بشارت شهادت را به او می‌دادند.

بارها پیش آمد که در شناسایی خاک عراق امداد غیبی به کمکش آمد؛ و این از دل باصفای محمد خبر می‌داد، او وافرتر از این‌ها را طلب می‌کرد، می‌خواست به‌گونه‌ای وصل شود که زمین و زمان نتوانند او را جدا سازند و درراه رسیدن به آرزوی اتصال دائمی به‌حق، جوش‌وخروشی درصحنه نبرد از خود نشان داد که زبانزد خاص و عام گشت.

از خدا خواسته بود که جانشینی به او عطا کند و سپس خود را به باغ ملکوت برساند، زمانی که حمزه چهارمین فرزند و اولین پسرش به دنیا آمد، گفت: دیگر مطمئنم شهادت نزدیک است چراکه جانشینم را خدا فرستاد.

آخرین مرتبه حضور «محمد» در کانون خانواده با توصیه‌های فراوان او بر صبر و استقامت همراه بود، خبر شهادتش را پیشاپیش به خانواده داد و گفت: شهید فاضل الحسینی به دیدارم آمده و گفته است هر چه زودتر به آن‌ها ملحق خواهم شد، خبر شهادتم را که برایتان آوردند، بی‌تابی نکنید تا اجرتان ضایع نشود.

پای صحبت‌های هم‌رزمانش که می‌نشینی اضطراب آخرین لحظات را این‌گونه بیان می‌کنند: ما از چهره نورانی محمد می‌دانستیم که چقدر نزدیک است واقعه‌ای که او را خوشحال می‌کند و ما را غمگین، ازاین‌جهت جلودارش شدیم، از او خواستیم تا به خط نرود، به خیال خود می‌خواستیم از او محافظت کنیم اما او روی ما را بوسید و گفت: من کجا و لیاقت شهادت کجا. محمد شاداب و پرنشاط از دوستان جدا شد و لحظاتی بعد خمپاره‌ای او را تا بی‌انتهای عشق پرواز داد. خاک مقدس شلمچه وعده‌گاه عشاق فراوانی است و شهید محمد غزنوی یکی از این عاشقان است که روح مطهرش در کربلای 5 در جوار لطف حق آرام گرفت و جسد پاکش در بهشت رضا به آرامش رسید.

زندگینامه شهید محمدرضا عبدی خیابانی

«محمد رضا عبدی» در سال 1345 در بخش «خلیل آباد»در شهرستان« کاشمر» دیده به جهان گشود. پدرش خادم مسجد جامع «خلیل آباد» و مادرش مدرس قرآن بود. وی در دامان چنین پدر و مادری رشد کرد. بیشتر اوقات، مکبر مسجد بود و از همان کودکی نماز را به جماعت می خواند.
در سال 1355 با وجود سن کم، در فعالیت های ضد رژیم شرکت می کرد. «سید حسن هاشمی» می گوید: سال 54، 55 بود. با هم در جلسات مذهبی و سیاسی ضد شاه شرکت می کردیم. سن ما خیلی کم بود و کمتر کسی به ما مشکوک می شد؛ برای همین، مسئولیت پخش اعلامیه ها را ما به عهده می گرفتیم!

مدتی بعد با فرا گیر شدن مبارزات، در امر برگزاری راهپیمایی ها فعالیت می نمود و گاهی با سر دادن شعارهای مختلف، راهپیمایی ها را هدایت می نمود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نقش چشمگیری در تشکیل انجمن اسلامی دانش آموزان داشت. وی تحصیلاتش را تا سیکل ادامه داد و در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه شد.

پدرش (ره) می گوید: برای جبهه رفتن سراغم آمد؛ گفت بابا می خواهم به جبهه بروم! گفتم: نه تو تنها پسر ما هستی! من فقط تو را دارم. .. توی همان انجمن، هر کار تبلیغی می خواهی انجام بدهی، انجام بده! اما جبهه، نه! گفت بابا! اگر راضی باشی می روم، اگر هم راضی نباشی نمی روم. اما اگر شهادت در تقدیرم باشد، شما مسئولید! پرسیدم: برای رفیق بازی و به خاطر دوستهایت به جبهه می روی؟ دیدم قلبا آرزوی جبهه رفتن دارد؛ انگار عاشق بود؛ نمی توانستم اجازه ندهم.!

با وجود رضایت پدر، سن کم محمد رضا مانعی برای رفتنش بود. برای اعزام به جبهه تلاش بسیاری کرد و بالا خره با دست بردن در کپی شناسنامه اش، توانست راهی جبهه شود.

پس از اتمام دوره آموزش، به دوستانش در واحد تخریب لشکر 5 نصر پیوست و به عنوان تخریب چی مشغول فعالیت شد. مدتی بعد، به منظور ترویج انقلاب اسلامی، راهی سوریه و لبنان گشت و شش ماه متمادی را در لبنان و سوریه گذراند، سپس به جبهه های نبرد باز گشت. محمد رضا در عملیاتهای بسیاری به عنوان تخریب چی شرکت نمود و در عملیاتهای والفجر 8، کربلای 4، و کربلای 5 به عنوان جانشین واحد تخریب لشگر 5 نصر، فعالانه شرکت جست.

سرانجام محمد رضا عبدی در تاریخ 6/ 11/ 65 در حالی که برای انتقال پیکر شهدا در منطقه عملیاتی کربلای 5 تلاش می کرد، به شهادت رسید.

پیکر مطهرش پس از تشییع بر دوش امت حزب الله در خلیل آباد و در جوار همرزمانش به خاک سپرده شد.

زندگینامه شهید حسین جوان نامی

شهید حسین جوان نامی در دوم مهر 1336 ه ش در چناران متولد شد. کودکی آرام بود. از 5 سالگی به مکتب رفت و قرآن را فرا گرفت. 6 ساله بود که به اتفاق خانواده به "مشهد" آمد. تا کلاس ششم ابتدایی در مدرسه "ثامن" درس خواند.

اوقات فراغت خود را قرآن می خواند یا به حرم امام رضا (ع) می رفت و یا به والدینش کمک می کرد. در 11 سالگی به کار قالی بافی مشغول شد. 

18 ساله بود که برای خدمت سربازی به ارتش پیوست. دوره آموزش خود را در تربت حیدریه گذراند و بعد به" مشهد" آمد. 

بعد از پیروزی انقلاب به بسیج پیوست. او می خواست در سپاه استخدام شود، اما باید برای استخدام به یکی از شهرستان ها می رفت. برای همین به "بجنورد" رفت و در آنجا به استخدام سپاه در آمد و دو، سه سالی در آنجا ماند. در سن 25 سالگی ازدواج کرد و حاصل سه سال و نیم زندگی مشترک آنها دو فرزند بود، یکی به نام "روح الله "و دیگری به نام "زینب. "حسین جوان نامی" یکی از فرماندهان جوان وشجاع ایرانی است که با حضور در جنگ و جانفشانی فراوان به دفاع از اسلام وایران بزرگ پرداخت و در 1365/7/11 در عملیات کربلای 5، در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و در بهشت رضا (ع) به خاک سپرده شد.

انتهای پیام/
 




+ 0 -  


 
اوقات شرعی

سه‌شنبه 8 فروردین 1396

اذان صبح
طلوع خورشيد
اذان ظهر
غروب خورشيد
اذان مغرب
نیمه شب شرعی
اوقات به افق:
دقت 3± دقیقه
مرتبط

روزشمار شهادت؛
شهدای سوم بهمن

روزشمار شهادت؛
شهدای دوم بهمن

در سراسر استان خراسان رضوی؛
راهپیمایی 22 بهمن با حضور خانواده شهدا و ایثارگران برگزار شد

سردار کارگر:
دوران شکوهمند دفاع مقدس متعلق به همه مردم ایران است

به مناسبت 22 اسفندماه «روز بزرگداشت شهدا»

نظر شما