در حال بارگذاری ...
  • روزشمار شهادت؛

    شهدای پنجم بهمن


    امروز پنجم بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

    به گزارش حیات، امروز پنجم بهمن ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

    زندگینامه شهید علیرضا آزمایش

    علیرضا آزمایش سومین فرزند حسن در شهرستان “گنبد کابوس” و در سال 1341 در خانواده ای متوسط به دنیا آمد. 

    در کودکی برای فراگیری قرآن و احکام به مکتب رفت و خواندن قرآن را فرا گرفت. در ایام کودکی به ورزش به خصوص کشتی علاقمند بود. وی تحصیلات ابتدایی را در گرگان آغاز کرد. در همان کودکی نسبت به اجرای فرائض دینی بسیار کوشا بود، به طوری که سعی می کرد قبل از سن تکلیف، در ماه مبارک رمضان روزه بگیرد. 

    د ر سال 1353 و زمانی که علیرضا تنها دوازده سال داشت، از نعمت پدر محروم شد و پس از گذشت یک سال و نیم به همراه خانواده به مشهد عزیمت کرد. رفتار او با مادر و خواهر و برادرانش بسیار خوب و محترمانه بود. به خصوص بعد از فوت پدرش این محبت و مهربانی به خانواده افزایش یافت. 

    اوقات فراغت را بیشتر با ورزش می گذراند. در مقطع دبیرستان تحصیل می کرد که انقلاب شروع شد و او هم فعالانه در تظاهرات شرکت می کرد. پس از پیروزی انقلاب، مدتی به تحصیل مشغول شد و پس از کسب دیپلم به جبهه رفت. 

    قبل از جنگ در رشته کشتی در سطح دبیرستان و استان از افراد مطرح بود و مقاماتی کسب کرد. کتاب های متنوعی می خواند، اما بعد کتاب های شهید دستغیب را بیشتر مطالعه می کرد. شهید نسبت به مشکلات دیگران بی اعتنا نبود و تلاش وی برای رفع گرفتاری و مشکل دیگران قابل ستایش بود؛ مثلا وقتی یکی از دوستانش شهید می شد، به خانواده ایشان سر می زد و آنها را در حل مشکلات کمک می کرد.در جبهه ابتدا در مخابرات تیپ 21 امام رضا (ع) خدمت می کرد. 

    وی سپس به واحد اطلاعات عملیات لشگر 5 نصر رفت. در سال 1362 که عملیات خیبر انجام شد، برادر ایشان مفقود الاثر شد.اما شهید با کمال خونسردی و صبر خیلی راحت این مسئله را پذیرفت. 
    بسیار صبور بود و خانواده را به صبر دعوت می کرد و می گفت: پیرو امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) باشید. چه بلاهایی که بر سر آنها آمد و صبر کردند، شما هم صبر کنید و نکند که بعد از شهادتم گریه کنید. همه روزی می میریم. هیچ کس در دنیا باقی نمانده و نمی ماند. 

    در جبهه نیز فرد صبور بود و به ندرت عصبانی می شد و همیشه تبسم بر لبهایش بود. 

    در سال 1364 به عنوان معاون گردان حزب الله لشکر 5 نصر خدمت خود را ادامه داد. در این مدت انجام کارهای فرهنگی در گردان زیر نظر ایشان بود. 

    در سال 1365، در عملیات کربلای 4 شرکت کرد و مجروح شد و در بیمارستان بستری شد، اما چند روز بعد با اینکه جراحات و زخمهای او التیام نیافته بود با همان لباس بیمارستان و عصا آمد. علی رغم اینکه دکتر به او اجازه مرخصی نداده بود، به جای اینکه در بیمارستان بستری باشد، به پادگان حمیدیه و سپس خط مقدم رفت تا بالا سر بچه ها باشد. زیرا عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه شروع شده بود و ایشان به عنوان فرمانده گردان حزب الله مسئولیت سنگین تری بر دوش داشت. 

    علیرضا از اینکه در گردان حزب الله که از گردان های خط شکن در عملیات کربلای 4 بود تعداد زیادی از بچه ها و دوستان مثل شهید محبوی شهید شده بودند، خیلی ناراحت بود که چرا مجروح شده و به شهادت نرسیده است. 

    سرانجام در 5 بهمن 1365 و پس از عملیات کربلای 5 در حالی که قرار بود خط را به نیروهای جدید تحویل بدهند با انفجار خمپاره ای به شهادت رسید. 

    یکی از همرزمان شهید درباره نحوه شهادت او چنین می گوید: بعد از عملیات در سنگر نشسته بودیم. خط هم آرام بود. با بی سیم اطلاع دادند که باید گردان به عقب برگردد و خط را تحویل دهد. شهید آزمایش خیلی ناراحت بود؛ هم به خاطر شهادت دوستان و هم اینکه چرا او شهید نشده است. لذا بلند شد که پیراهنش را مرتب کند. همین که ایستاد خمپاره ای در نزدیکی سنگر ما که سقف نداشت منفجر شد. پس از فرو نشستن گرد و خاک دیدیم که او روی زمین افتاده و ترکشهای زیادی به صورت او خورده بود. ما همه به خاطر شهادت او مبهوت شده بودیم. 

    پیکر پاک شهید پس از تشییع، در بهشت رضا (ع) مشهد و در کنار دیگر همرزمانش به خاک سپرده شد. 

    زندگینامه شهید همت الله متو

    شهید همت الله متو به سال ۱۳۳۹ در روستای قلعه کش در خانواده ای محروم و مذهبی دیده به جهان گشود. 

    در سن ۷ سالگی به دبستان دولتی امیر قلعه کش راه یافت و در سال ۱۳۵۹ موفق به اخذ دیپلم در رشته ریاضی و فیزیک گردید. 

    در زمان اوج گیری مبارزات مردم علیه رژیم خود کامه شاه در زمینه پخش نوار و کتاب فعالیت چشم 
    گیری داشت. 

    شهید همت الله متو به همراه دیگر دوستانش کتابخانه سجادیه قلعه کش را تشکیل دادند و با پیروزی انقلاب اسلامی‌و سرنگونی بساط کفر، شهید وارد کمیته انقلاب اسلامی‌محل خود شد و در این زمینه فعالیتهای زیادی نمود. 

    او بعد از فرمان تاریخی حضرت امام خمینی مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی، به تشکیل و سازماندهی بسیج در محله اش اقدام می‌نماید. 

    پس از چندی همراه با تعدادی دیگر از جوانان مسلمان روستایشان، گروهی به عضویت در سپاه آمل اقدام می‌کنند. 

    از دیگر فعالیت‌های او می‌توان شرکت در درگیری‌های گنبد و مبارزه علیه ضد انقلاب در کردستان را نام برد. 

    با شروع جنگ تحمیلی صدام علیه جمهوری اسلامی‌ایران عازم غرب کشور شد و به مدت دو ماه در آنجا مشغول پیکار با نوکران چشم و گوش بسته آمریکا بود. 

    پس از بازگشت از جبهه و در شب حمله ضد انقلاب به شهر آمل شرکت فعالانه داشت تا سرانجام در ساعت ۳ بعد از ظهر روز سه شنبه ۶ بهمن سال ۱۳۶۰در حین درگیری با خلقی‌های از خلق بریده به دیدار حق شتافت و در صف شهدای انقلاب اسلامی‌به کاروان حسین پیوست. 

    وصیت نامه شهید همت الله متو 

    بسم الله الرحمن الرحیم 

    و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. 

    گمان نکنید آنهایی که در راه خدا کشته شدند مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند. قرآن کریم

    اینجانب همت الله متو فرزند قنبر علی ساکن روستای باغبانکلا قلعه کش می‌باشم . در دوران کودکی همیشه در فکر این بودم که چه کسی این جهان پر عظمت و پر پیچ و خم را با نظم خاصی آفریده. بعد از جستجو و تحقیقات به وجود خدا پی بردم. بعد از مطالعه در مورد مبارزات و جانبازی سربازان صدر اسلام ، عاشق شهادت شدم، از طرف دیگر، از زندگی حیوانی و مادی بیزار شدم ، زیرا افرادی که طرز تفکرشان چنین باشد فقط در فکر شکم و پر شدن آن بوده، دست به کشتار هزاران تن از افراد بیگناه می‌زنند. 

    از جمله در فلسطین – لبنان –افغانستان. چنین افرادی هدف مشخصی نداشته و در نتیجه سر در گم و دیوانه وار زندگی می‌کنند. بدین ترتیب اسلام را به عنوان عالیترین مکتب و بخاطر همین از خداوند تبارک و تعالی خواستارم ، تا سر حد جانم، به اسلام وفادار بمانم. 

    اما امروز توجه زیادی به انقلاب و رهبر انقلاب باید داشته باشیم ، زیرا این رهبر نائب بر حق امام زمان است. شخصی است عظیم که زبان از بیان آن و قلمم قدرت نوشتن آنرا ندارد تا در مورد ایشان چیزی بگویم یا چیزی بنویسم. ولی همین قدر در مورد ایشان اشاره می‌کنم که هدف امام جز اسلام و پیاده شدن قوانین اسلام چیز دیگری نیست . قدر امام را بدانید حتی اگر به قیمت جان شما تمام بشود . 

    دست از امام بر ندارید و حرف او را از دل و جان پذیرا باشید . نصیحت دیگرم این است که همیشه قرآن بخوانید خوب فکر کنید که منظور از گفته‌های مردم چیست و دیگران را هم در همین امر خیر تشویق کنید.

    مسئله دیگر اینکه هیچ لحظه ای امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید . و مسئله دیگر مسئله منافقین که تازگی ندارد . منافقین از صدر اسلام هم بوده اند و امروز هم هستند. نسبت به آنها هیچ رحمی‌نباید کرد و با قاطعیت تمام با آنها برخورد کنید . من همیشه منتظر کاروانی بودم که به سوی الله می‌رود ، تا این کاروان مرا هم با خود ببرد. 

    پدرم ، هر چند می‌دانم که بزرگ کردن یک فرزند مشکل است و از بزرگ کردن یک فرزند امید داری تا بهره ای ببری ولی چه بهره ای بهتر از اینکه فرزندی را بزرگ کنی و در راه خدا ببخشی ، که این باعث افتخار هر پدری باید باشد تا فرزند خودش را در چنین مسیری بفرستد . پدرم ، در این زمان از طرف خداوند مورد امتحان قرار گرفتیم تا اینکه ، چقدر به اسلام توجه داریم . صد آفرین بر شما که با این همه کاری که دارید فرزند خودت را به جبهه حق فرستادی.

    اگر شهید شدم مجلسی که بر پا می‌کنید خیلی ساده باشد. دیگر اینکه اگر اشتباهی و گناهی نسبت به شما انجام داده ام در راه خدا مرا ببخشید . 

    مادر عزیزم ، این را می‌دانم که بزرگ کردن یک فرزند خیلی برای مادر زحمت دارد . هر مادری امید دارد تا از فزرند خود بهره ای ببرد ، اما مادر تو چه استفاده ای بهتر از بزرگ کردن یک فرزند و بخشیدن در راه خدا داری. مادرم شما مسئولیت زیادی دارید و آن اینکه افرادی را باید بزرگ و تربیت کنید که مورد قبول اسلام باشد نه اینکه افرادی که بر علیه اسلام دست بزند . از شهید شدن فرزند خود ناراحت نباشید باید حتی بعد از شهید شدن هم در بین مردم بدون گریه صحبت بکنی ، که این خود باعث تقویت روحیه مردم می‌شود . دیگر اینکه اگر نسبت به شما اشتباهی کردم مرا به خاطر خدا ببخشید . شما مواظب برادرانم و خواهرانم باشید ، تا راه خیر و راه اسلام را انتخاب کنند.

    زندگینامه شهید احمد ملائی مظفری کوائی

    سردار شهید احمد ملائی مظفری کوائی فرزند مرحوم حاج شیخ شعبانعلی در سال 1336 ولادت یافت آنچه از مکتوبات و دستونشته ایشان و سایرین درباره اش آمده ، چنین مینماید که وی در روز اول ماه مبارک رمضان سال 1335 چشم قدم بخاک دنیا گشود.

    دودمان مظفری از قدیم الایام سابقه علمی داشته و بزرگانی چون آخوند ملا مظفر کوائی (که نوشتار بسیاری از ایشان در دست است ) نماد بارز این مدعاست.

    احمد مقدمات تعلیم و تربیت را تا مقطع دبیرستان در بهشهر بسال 1354 به پایان رساند.سپس در چند دانشگاه معتبر با نمرات عالی قبول شد.

    ولی از رفتن به آن سرباز زد و جهت دیدن آموزشهای نظامی تحت عنوان سرباز جهت طی دوران آموزشی نظامی و کسب بهترین نمره آموزش نظامی و با درجه گروهبانیکمی بدستور حضرت امام خمینی از خدمت فرار کرد. 

    از دوران دبیرستان در تشکلهای انقلابی نقش آفرینی میکرد و با تکثیر اعلامیه های انقلابی و شرکت پنهانی در جلسات محرمانه و پخش در شهرهای مختلف و همچنین حضور موثر و فعال در مبارزات علیه رژیم طاغوت و همکاری و فعالیت در تأسیس سپاه بهشهر داشت. 

    در زمان پیروزی انقلاب نیز دوباره در چند دانشگاه قبول شده ولی بدلیل حضور در فعالیتهای تشکیلاتی و آغاز جنگ و اعزام خود جوش به مناطق کردستان از ابتدای قائله آن و بعد از آن اعزام به مناطق جنگی گنبد علیه فدائیان خلق ،که از ناحیه پا مجروح شد. 

    پس از پایان جنگ گنبد و شرکت در چندین عملیات در عملیات مقدس والفجر 6 در منطقه دهلران (ایلام) در روز تولد تنها فرزندش به درجه بلند شهادت نائل آمد اما جسدش بنا به خواست خودش از خدا « در مورد جسدم از خداوند میخواهم جسدم را همچون جسد حضرت زهراء (س) مفقودالاثر بماند » و چنین شد که پس از یازده سال از شهادتش تکه های استخوان پیکر مطهرش از دل خاک تفتیده و خونرنگ دهلران غریبانه پیدا شده و در روز قدس روز جمعه پنجم اسفند هزار و سیصد و هفتاد و سه شمسی پس از نماز جمعه در مصلای بهشهر با حضورانبوه نمازگزاران غمگین روزه دار و در روز قدس تشییع و در گلزار بهشهرآرام گرفت.

    انتهای پیام/



     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران