فراخوانی ...
Esc = Cancel
hayat.ir
گروه وصیتنامه شهدا دوشنبه 20 دی 1395 ساعت 16:18 شماره: 132327
  چاپ RSS
روزشمار شهادت؛

شهدای 20 دی ماه

روزشمار شهادت؛
شهدای 20 دی ماه

امروز 20 دی ماه مصادف با شهادت چند تن از سرداران و رزمندگان دلیر دفاع مقدس است و به همین بهانه نگاهی گذرا به زندگی ایشان می اندازیم.

به گزارش حیات؛ امروز 20 دی ماه مصادف با شهادت چند تن از سرداران و رزمندگان دلیر دفاع مقدس است و به همین بهانه نگاهی گذرا به زندگی ایشان می اندازیم.

 زندگینامه شهید احمد زارعی 
احمد زارعی در سال 1337 در قائنات بیرجند به دنیا آمد و در سه سالگی به همراه خانواده اش به شهر مشهد مهاجرت کرد. قبل از 6 سالگی به مدرسه رفت. دوره دبیرستان را در دبیرستان فیوضات مشهد به پایان رساند و سال 54 با رتبه 45 در دانشگاه تهران قبول شد. در رشته ای که به گفته دوستانشان رشته پزشکی بوده است. 
اما سرنوشت داستان دیگری را برایش نوشته بود. "در یکی از کلاس های دانشگاه یکی از دختران همکلاسی اش کنار احمد زارعی می نشیند، او بلند می شود و دو سه صندلی عقب تر می رود. همین مساله با توجه به شرایط آن روزگار موجب درگیری در دانشگاه می شود، در نتیجه وی از دانشگاه اخراج می شود." بعد از آن ماجرا، با زحمات بسیار پدرش، او میان انتخاب دو دانشگاه سنندج و زاهدان مخیر شد و زارعی تحصیل رشته ادبیات فارسی در دانشگاه سنندج را انتخاب کرد. 

از دانشگاه تا سنگر 

در کردستان تا زمان انقلاب به طور پراکنده مبارزه داشت. در سال 57 هم انجمن اسلامی را تشکیل داد و بعد از حدود یک ماه جریانات کردستان را شروع کرد. در محاصره باشگاه افسری حضور فعالی داشت و سختی های بسیاری را تحمل کرد. زارعی جزو بنیانگذاران سازمان پیشمرگان کرد هم بوده است. 

علیرضا قزوه در کتاب «وه چه عطر شگفتی...» می نویسد که؛ "در روزگاری که دلار هفت تومان ارزش داشت، کوموله ها برای سر احمد یک میلیون تومان جایزه گذاشته بودند." 

زارعی در هشت سال دفاع مقدس هم در شورای فرماندهی کردستان به همراه شهید همت، سردار رحیم صفوی و شهید صیاد شیرازی حضور داشت. 

زارعی به گفته همسرش جزء اولین کسانی بوده که قضیه حلبچه را اطلاع می دهد، و بعید به نظر نمی رسد که همین ماجرا باعث می شود که از سال 65 به بعد عوارض آن روزها در بدنش باقی بماند که یکبار هم در سال 67 تشدید شود و پس از آن هم ادامه داشت. 

بعد از سال 65 چند تن از دوستانش برای کار در وزارتخانه های مختلف از وی دعوت کردند. از امور خارجه هم بارها پیشنهاد همکاری داشت، که زارعی نپذیرفت و در سپاه ماندگار شد. 

*پس از جنگ 

پس از پایان جنگ به عنوان معاون تبلیغات سپاه پاسداران انتخاب شد و سپس معاونت پژوهشی حوزه هنری را برعهده گرفت. احمد زارعی با اینکه می توانست در آن روزگار با توجه به سابقه مبارزاتی اش پست های بسیار خوبی را در تهران بگیرد، به مشهد آمد و بنیانگذار جلسات مرتب و پربار شعری در این شهر شد و هم زمان مدرک کارشناسی ارشد خودش را در رشته زبان و ادبیات فارسی در سال 1372 از دانشگاه فردوسی مشهد اخذ کرد. 

* آخرین نوشته احمد زارعی 
«هیچ گاه بدین گونه شهادت را نزدیک به خود و در درون خود احساس نکرده ام. در میان قفسه سینه ام، میان گوشهای قلبم، و در مغز شقیقه هایم. بوی همه برادران شهیدم را می شنوم. بویی آشنا ولی مرموز، نه مرموز که ناشناخته نزدیک به عطر گل سرخ، نزدیک به عطر لاله های وحشی میان بیابان که همیشه بغل بغل آنها را می چیدم و سرشار از لاله به خانه در دامن مادرم و در آغوش مادرم که بوی دوران کودکیم و شیرخوارگیم را می داد فرود می آمدم. وه چه عطر شگفتی ...» 
سرانجام احمد در 19 دی سال 72 در بیمارستان خاتم‌الانبیا، بر اثر عوارض شیمیایی دار فانی را وداع گفت و به یاران شهیدش پیوست. 

زندگینامه شهید سید مجتبی حسینی 
طلبه شهید سید مجتبی حسینی در سال 1347 در رودبار در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود. وی پس از دوران کودکی با شروع بهار علم و دانش به تحصیل پرداخت و تحصیلات خود را تا کلاس سوم دبیرستان ادامه داد که پس از آن به جهت عشق و علاقه ی وافر به درس حوزوی وارد حوزه علمیه کاشان شد. 

سید مجتبی از پشتکار بالایی برخوردار بود و با جدیت تمام به تحصیل می پرداخت به طوری که با کسب موفقیت های چشمگیر در دروس حوزوی بارها مورد تشویق اساتید قرار گرفت. 

شهید حسینی در تهذیب نفس و فراگیری علوم دینی بسیار کوشا و پر تلاش بود. ایشان جوانی پرشور، با ذوق و بسیار باهوش بود. 

وی مسیر و خط امام را آگاهانه پذیرفته و برای حفظ این مسیر از هیچ گونه جانفشانی دریغ نمی ورزید .شهید فردی متعهد، متفکر و درد آشنا بود و قلبی مالامال از محبت داشت که بی دریغ در کف اخلاص می گذاشت و به محرومان و رنج دیدگان تا حد امکان یاری می رساند. به رعایت اصول دین توجه داشت وحتی در ایام تعطیل نیز به مطالعه و تلمذ از اساتید حوزه می نمود. 

آیت الله یثربی یکی از اساتید حوزوی ایشان در خصوص مدیریت مدرسه دینی سید مجتبی می گفت: حضور ایشان در مدرسه باعث دلگرمی و افزایش کار در همگان می شد. 

شهید حسینی به پدر و مادر احترام ویژه ای می گذاشت وی جهت آگاهی بیشتر و بهره بردن از احادیث و روایات معصومین از پدر خود درخواست می کرد هر روز با گفتن یک حدیث از ائمه اطهار او را نسبت به اسلام و ائمه معصومین بیشتر آشنا کند . 

غیرت و مردانگی در وجود سید مجتبی موج می زد. او با پیوستن به جمع بسیجیان یکی از فعالین این تشکل مردمی بود. با شروع جنگ ناجوانمردانه رژیم بعث عراق به کشور اسلامی ما وی با بر تن کرن لباس رزم بارها در سنگرهای جنوب و غرب کشور به دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی پرداخت. 

سر انجام این سید گرانقدر در سال 1365 در شهر خون و قیام قم در جوار بارگاه پاک حضرت معصومه (س) با انفجار بمب که به دست جنایت کاران و منافقین کوردل کار گزارده شده بود به درجه رفیع شهادت نایل گردید. پیکر پاک و به خون آغشته این سید شهید پس از تشیع با شکوه در قم به خاک سپرده شد. 

زندگینامه شهید سید محمدتقی میرغفوریان 
شهید سید محمد تقی میرغفوریان در 25 اسفند 1345 به دنیا آمد. سال ۱۳۶۱ برای رفتن به جبهه ثبت نام کرد ولی به علت کمی سن از اعزامش خودداری کردند. در تابستان ۶۲ که تازه شانزده ساله شده بود موفق گردید راهی جبهه شد. 

او در عملیات والفجر ۴ شرکت نموده و در مرحله سوم این عملیات در منطقه حاج عمران در اطراف شهر پنجوین عراق مجروح گردید و دست راستش به شدت آسیب دید. 

وی در سال ۱۳۶۴در رشته نقشه برداری به دانشگاه راه یافت. اما با شنیدن پیام امام بزرگوار امت در رابطه با رفتن به جبهه و اولویت مسئله جنگ موجب شد که او درس را رها کرده و به جبهه برود و در بیستم دی ماه همان سال در حالیکه با غسل شهادت در عملیات کربلای پنج شرکت نموده بود به شهادت رسید. 

بخشی از وصیتنامه شهید 

…آینده این مملکت به دست شما جوانان است. دوستان عزیزم جبهه ها را پرکنید و سعی کنید ادامه دهنده راه خون شهدا باشید و فرامین رهبر را اطاعت کنید و گوش به فرمان او باشید و کوشش بسیار در درس و تحصیل خود بکنید و درسی همراه با تقوی و ایمان بخوانید و هدفتان از تحصیل علم، رضای خدا باشد تا بتوانید در آینده مملکت اسلامی خدمتی مفید و شایسته انجام دهید زیرا در این زمان کشور احتیاج زیاد به جوان های تحصیل کرده مومن و با تقوی دارد . 
برای رضای خدا کار کنید و توکل به او داشته باشید تا از زندگیتان بهره ای ببرید و تقوی را در وجودتان تقویت کنید و تقوی را در همه کارها مد نظر داشته باشید تا انشاءالله با تقوی نسبت به خدا سعادتمند شوید. 


زندگینامه شهید میرزامحمود شریعتمداری بافقی 
شهید میرزا محمود شریعتمداری بافقی در تاریخ 1 شهریور 1342 در طرازجان یزد به دنیا آمد. 

خرداد ۶۰موفق به اخذ دیپلم در رشته ریاضی فیزیک گردید و پس از آن چندی در دادگاه امور صنفی تهران مشغول خدمت شد. اما عشق عظیم، او را به سرزمین مردان خدا (جبهه) می کشاند و عاشقانه راهی کوی دوست گشت. 

اما از خصوصیات اخلاقی و رفتاری وی می توان گفت که او یکی از اسوه های جهاد و مقاومت ، پیرو راستین پیشوای انقلاب و انسانی عمیق و همه جانبه بود در امور معنوی با وجود سن و سال کم چنان رشد یافته بود که می رفت تا به اوج کمال برسد. 

اصرار نمودن که ماموریت به آنها سپرده شود موقع خداحافظی رو کردن به برادران و گفتند بچه ها ما رفتیم که رفتیم و با خنده از ما جدا شدند و سوار بر موتور سیکلت به سمت جایگاه ابدی شتافتند .بعد از اتمام ماموریت خبری ازآنها نشد تا اینکه بعد از ظهر روز20 دی 1365 در کناره جاده پیکر غرق به خون و بحق شتافته آن دو را پیدا می کنند که هر دو عاشقانه به دیدار حق شتافتند. 

قسمتی از وصیتنامه شهید 

بسم الله الرحمن الرحیم 
فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اذوافی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار توابا بامن عنداله… 

ای مادرم اگر شهید شدم هیچ ناراحت مباش و خوشحال باش که چنین مرگی موت نیست و اول حیات است تو ای مادر اجر این شهادت نصیب توست زیرا تو بودی که مرا به اینجا رساندی مرا ببخش و حلالم کن. 

خواهرانم: 
و ای خواهرانم شما باید راه زینب را پیشه گیرید و چون رسالت و حجاب شما از خون من بالاتر است و همیشه خدارا در نظر داشته باشید. 
برادرم: 
ای برادرم اکنون که بزرگ شدی خانواده را اول به خدا و بعد به تو میسپارم و از صدق دل از مادر و خواهرانمان نگهداری کن که خدا اجری بزرگ به تو خواهد داد. 
والسلام 
خداحافظ همگی میرزا محمود شریعتمداری بافقی 

زندگینامه شهید سهراب حاج مزدرانی 
شهید سهراب حاج مزدرانی در سال ۱۳۳۴در یکی از روستاهای فیروزکوه به دنیا آمد. 
دوران تحصیل خود را در منطقه ورامین به پایان رساند. سپس وارد مرکز تربیت معلم شد و پس از فارغ التحصیلی، مشغول خدمت در روستاها و مناطق محروم شد. 

پس از شروع جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق به میهن اسلامی، به فرمان حضرت امام (ره) لبیک گفت و به جبهه های نبرد اعزام گردید. 

سرانجام در تاریخ 20/10/1359 در جاده ماهشهر ـ آبادان به درجه رفیع شهادت نائل گردید و پس از گذشت حدود ۱۰ سال پیکر مطهر و پاکش به زادگاهش بازگشت. 

زندگینامه شهید محمود مرادی 
محمود اولین فرزند خانواده بود در سال 1344 در یکی از محله های جنوب تهران چشم به جهان گشود و از اوان نوجوانی مشتاقانه به جلسات و هیئت های مذهبی گروید و در این جلسات شرکت جست . محمود در دوران تحصیل بخاطر دارا بودن استعداد سرشار و سعی و نظم درسی همواره شاگردی خوب بشمار می امد در سال 1356 با اوجگیری انقلاب اسلامی با رهبری زعیم عالیقدر حضرت امام روح الله الموسوی خمینی آشنا گردید و در محله و خیابان و در دبیرستان و کلاس درس به مبارزه پرداخت و در کلیه راه پیمائی های سرنوشت ساز چون روز عاشورا و تاسوعا به نحو چشمگیری تلاش موثر داشت . در خروش همگانی و خونین 22 بهمن 57 که با پیروزی انقلاب اسلامی همراه بود در حالیکه جوان نورسته ای بود فعالانه و شجاعانه برای تسخیر پادگانها شرکت جست . محمود پس از انقلاب در همه جا حضور داشت از نشانه های بارز محمود خدمت به خانواده شهدا بود و بارویی باز در جهت رسیدگی به خانواده شهدا کمر همت بست و بارها می گفت من خادم این خانواده ها هستم و در سخنش ذره ای غلو نمی کرد و در عمل نیز این حرف ها را رعایت می کرد. 

با تشکیل هیئت در خانه شهیدان از نیروهای موثرو فعال این هیئت بود و در جریانات و خطوط کلی هیئت نظر موثر داشت و اکثراً هدایتگر جمع بود و خود را مقید به شرکت در جلسات هیئت می دانست . 

با تشکیل بسیج در مساجد از اولین کسانی بود که در بسیج مسجد موسی بن جعفر(ع) شرکت فعال پیدا کرد و در مدت کمی از چهره های فعال بسیج شمرده شد و پس از مدت کوتاهی به مسئولیت پایگاه در آمد و در دوران مسئولیت پایگاه از خود گذشت و مردانگی بسیار نشان می داد و در شکل دادن و نظم بخشیدن به پایگاه نقش موثری داشت . 

با شروع جنگ تحمیلی از سوی مزدوران جهانی به سوی جبهه ها شتافت و مدت های طولانی را در جبهه ها گذراند و در انجا نیز از خود رشادت هایی نشان داد. 

در شلمچه در کنار کانال پرورش ماهی همچون سرور و مولایش علی ابن ابیطالب (ع) از ناحیه سر مجروح شد و بعد از لحظه ای آرام شد و به دیدار معبود شتافت و دیگر ندای الله اکبر او از پشت بیسیم فرماندهیش بگوش کسی نرسید و او به شهادت رسید. 

زندگینامه شهید نورعلی ابراهیمی 
شهید نورعلی ابراهیمی در سال 1347 در یکی از روستاهای توابع شهرستان محمودآباد متولد شد. 

فرزند آرام این خانواده ی کشاورز در کنار کمک به خانواده پله های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت اما درست در آستانه ورود به دنیای تازه دانشگاه واقعه تلخ جنگ تحمیلی رخ داد . 

به همین سبب نورعلی تحصیل در رشته دندان پزشکی در دانشگاه مشهد را رها کرده و به گفته خود دانشگاه امام حسین را برگزید و به جبهه رفت و سرانجام در عملیات کربلای 5 در اول شهریور ماه 1365 به شهادت رسید . 

اما پیکر پاک و مطهرش مدت 9 سال مفقود بود تا اینکه در دهم مرداد ماه 1374 در عملیات تفحص شلمچه کشف و به زادگاهش برگردانده شد. 

زندگینامه شهید علی صادقی 
علی صادقی در سال 1341 در شهرستان نیشابور دیده به جهان گشود. مقطع ابتدایی را در مدرسه نظیری و دوره راهنمایی را در مدرسه ابوسعید نیشابور گذراند. 

با شروع تظاهرات در اوایل انقلاب، در راهپیمایی ها به صورت گسترده ای شرکت داشت. تصاویر امام را به صورت کلیشه ای در می آورد و با کمک دوستانش می رفتند و تصاویر امام را روی دیوار های شهر حک می کردند. 

شب ها به توزیع اعلامیه های حضرت امام (ره ) می پرداخت و آن ها را داخل مغازه ها و خانه ها می انداخت . تصاویر و اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام که در اولین فرصت به دست ایشان می رسید ، در اسرع وقت آن ها را به مردم می رساند. 

علی در سال 1365 به کردستان رفت. در آن جا ایشان را به شهید کاوه معرفی کردند و با هماهنگی شهید کاوه به سمت فرماندهی گردان امام حسن (ع) منصوب شد. 

وی پس از رشادت های فراوان ایشان صبح پنج شنبه روز پنچم ماه مبارک رمضان به شهادت رسید و پیرو صاحب اسمشان علی (ع) بودند و 16 رمضان پیکر پاکشان در نیشابور تشییع شد و به خاک سپرده شد. 

قسمتی از وصیتنامه شهید علی صادقی 
به پدر و مادرم... که از من راضی باشند و به برادرانم و خواهرانم بگویند بیشتر در فکر انقلاب باشند . در فکر اسلام باشند . در فکر دنیا نباشند . در فکر آخرت باشند اینطور نباشد که خدای ناکرده خداوند در روز قیامت جلوی ما را بگیرد و از ما گلایه داشته باشد و جوابگو نتوانیم باشیم و در مقابل شهیدانمان نتوانیم سربلند کنیم پس از پدر و مادرم می خواهم که بیشتر به برادران و خواهرانم برسند . در مورد نماز و روزه و مسائل دینی بیشتر توجه داشته باشند . از نماز هیچ طور بی توجه نگذرند. 

زندگینامه شهید سید ابراهیم کسائیان 
سیدابراهیم کسائیان در دهم شهریور سال 1339 از پدری به نام سید علی اکبر
سید علی اکبر
ومادری به نام حوری
حوری
پا به عرصه ی هستی گذاشت. وی دوران ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش، پل سفید سپری کرد وبرای ادامه تحصیلات به قائم شهر رفت و موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته ی علوم اقتصاد از هنرستان فنی شد. 

وی به دلیل شرایط وفضای مذهبی خانواده، از کودکی قرآن را آموخت و از همان دوران اهل مسجدو شرکت در مراسم دینی و مذهبی وبرگزاری نماز جماعت بود وبه انجام واجبات و ترک محرمات بسیار اهمیت می داد. دوران تحصلات متوسطه سید ابراهیم، مصادف بود با، اوج گیری قیام پرشورامت حزب ا...به رهبری امام خمینی (ره) و وی به دلیل سابقه ی مذهبی خانواده وعشق به اهل بیت وشور حسینی به صف مبارزین انقلاب پیوست و در اکثر تظاهرات و برخوردهای قهرآمیز با عوامل رژیم شاه، ،شجاعانه شرکت می کرد. اعلامیه های حضرت امام را در سطح شهر پخش می کرد وبه کمک دوستان وانقلابیون بر در و دیوار شهر شعارنویسی می کرد و عکس حضرت امام را بر دیوارها نصب می کرد. 

وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل کمیته های مردمی فعا لیتش را ادامه داد ویکی از موسسین کمیته انقلاب اسلامی آن موقع و از موسسین بسیج وسپاه شهرستان سواد کوه نیز بود. 

سید ابراهیم با تشکیل سپاه پاسداران به دستور امام راحل به عضویت آن درآمد. وی در مبارزه و برخورد با منافقین و گروهک های کومله سرسختی خاصی از خود نشان می داد. هر فردی که نسبت به نظام و انقلاب اسلامی و حضرت امام و روحانیت متعهد توهین می کرد، با خشم سید ابراهیم مواجه می شد. 

پس از شروع جنگ تحمیلی کسائیان بی صبرانه خواستار اعزام به جبهه شد، اما به خاطر نقش مهمی که در پشت جبهه داشت با در خواست اش موافقت نشد. روح بلند سید برای رفتن به جبهه آرام ننشست و و به عنوان یک بسیجی گمنام، عازم جبهه های غرب شد وبرای اولین بار به کردستان رفت ودر پاوه و نوسود حضور داشت که در آنجا مجروح ودر بیمارستان پاوه بستری شد. 

سلحشوری و شجاعت سید ابراهیم، مورد توجه فرمانده هان قرار گرفت و به عضویت سپاه لشگر حضرت رسول (ص) استان تهران درآمد و در کنار فرمانده رشیدش، حاج احمد متوسلیان و یار دیرینه و قهرمانش، شهید بزرگوار حاج ابراهیم همت به مبارزه علیه دشمن پرداخت. اودر لشکر سید الشهدا، لشکر 27 محمدرسول ا ... (ص) و مدتی در قرارگاه رمضان نیز فعالیت داشت. 

وی در محوردزلی و پاوه، آنچنان درسی به دشمن داد که نامش لرزه به اندام مزدوران کومله می انداخت. در عملیات مسلم بن عقیل به عنوان فرمانده گردان فعالیت خودرا در جنوب آغاز کرد. در عملیات خیبر با نفوذ به پشت جبهه دشمن، ضربه ی کاری به آن ها وارد کرد. وی مدتی در قرارگاه رمضان (جنگ های نامنظم ( و فعا لیت های برون مرزی به عنوان مسوول اطلاعات و عملیات انجام وظیفه کرد. 

این سردارسوادکوهی، سید ابراهیم کسائیان در آخرین مرحله به عنوان جانشین تیپ لشکر سیدالشهدا انتخاب شد ودر عملیات دشمن شکن کربلای 5 به عنوان مسوول محور، حماسه آفرید تااینکه در 20/10/65 همانند دیگر همرزمان و رزمندگان، شهد شیرین شهادت را نوشید ودر کربلای شلمچه جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکر پاکش پس از تشییع در تهران و سوادکوه در گلزار شهدای پل سفید به خاک سپرده شد. 

زندگینامه شهید محمد فرومندی 
محمد فرومندی در نهم خرداد سال 1336 در یکی از روستا های شهرستان اسفراین به دنیا آمد. پدرش که رنج فقر روستایی را تحمل کرده بود، حاضر نشد که فرزندانش به تحمل رنج ارباب و رعیتی در روستا دچار شوند. اینگونه بود که خانواده را به اسفراین برد. 

محمد در سال 1343 به مدرسه ی "تیرداد" رفت و دوران ابتدایی را پشت سر گذاشت. در سال 1350 وارد دبیرستان "ابوسعید ابوالخیر" در رشته ی علوم تجربی شد. در همان نوجوانی، در مسجد پای سخنرانی امام جماعت مسجد، "حجت الاسلام صفیحی"، حاضر میشد. صفیحی از مبارزان دوران رضاشاه بود. محمد تحت تاثیر او، انجمن اسلامی جوانان اسفراین را پایه ریزی کرد. 

پس از گرفتن دیپلم به خدمت سربازی رفت. با آغاز سال 1357 شعله های انقلاب زبانه کشید و مبارزات مردمی جدی تر شد. امام خمینی (ره) پیام دادند که سربازان پادگان ها را ترک کنند و محمد با اینکه تنها یک هفته به پایان خدمتش مانده بود، از پادگان "چهل دختر" فرار کرد و به دوستان انقلابی اش در اسفراین پیوست. 

محمد در تمام تظاهرات اسفراین نقش فعالی داشت. او قبل از آغاز انقلاب، به "مسجد کرامت" می رفت و در سخن رانی های " آیت الله خامنه ای" شرکت می کرد. 

با پیروزی انقلاب، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سبزوار پیوست. او ودوستانش به مبارزه با ارباب های ظالم رفتند و روستا ها را از وجود ضلم و ستم آنها پاک کردند. 

محمد در سال 1360 به فرماندهی سپاه سبزوار منصوب شد و تا اواخر سال 1361 در این سمت به خدمت مشغول بود. در اواخر سال 1361 به جبهه اعزام شد. در مرحله ی دوم عملیات مسلم بن عقیل، در ارتفاعات مندلی، شرکت داشت. بعد از آن در کلیه ی عملیات های لشکر 5 نصر شرکت کرد که از جمله ی آنها میتوان به عملیات خیبر، بدر، والفجر3، والفجر8، کربلای1،کربلای4 و کربلای5 اشاره کرد. 

محمد قائم مقام لشکر 5 نصر بود. این لشکر در عملیات کربلای5 به دشمن یورش برد. 

محمد در تاریخ 20 دی 1365 وقتی به خط مقدم رفته بود تا به همراه رزمندگان حلقه ی محاصره را بشکند، بر اثر اصابت ترکش به شدت مجروح شد. او را سوار قایق کردند تا به عقب برسانند. محمد بین راه به همراهانش وصیت کرد و شهادتین را گفت و در حال ذکر یا زهرا به شهادت رسید. 

از او چهار فرزند به نام های مرتضی، مصطفی، مهدیه و مرضیه به یادگار مانده است. پیکر محمد را در گلزار شهدای سبزوار به خاک سپردند. 

محمد به عهدی که با امام خمینی (ره) بسته بود تا آخرین لحظه پا بر جا ماند و با شهادت به بزرگترین آرزوی زندگی اش رسید. او فرزندی از دیار سربداران ایران زمین بود. 
پایان پیام/