فراخوانی ...
Esc = Cancel
عناوین برگزیده عناوین کل اخبار عربية
خدمات
آرشیو

leader.ir
president.ir
dolat.ir
هفته نامه حیات طیبه
با گزارش ها و مطالب متنوع …
شماره 288 نشریه حیات طیبه …
شماره 287 نشریه حیات طیبه …
شماره 286 نشریه حیات طیبه …
پرونده وِیژه
برگی از تاریخ؛ روایت خبرنگار مجله اشپیگل از حماسه خرمشهر
 
گروه وصیتنامه شهدا یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 13:50 شماره: 132300
  نسخه چاپی RSS
روزشمار شهادت؛

شهدای 19 دی

روزشمار شهادت؛
شهدای 19 دی

امروز 19 دی ماه مصادف با شهادت ده تن از رزمندگان دلیر دفاع مقدس است.

به گزارش حیات؛ امروز 19 دی مصادف با شهادت ده تن از رزمندگان دلیر دفاع مقدس شهیدان سید علیرضا قوام، محمدعلی صادقی طرقی، محمد یزدانی کریزی، غلامعلی سجودی فریمانی، سیانوش(مصطفی) رحمانی، مسعود سازگار، ابوالقاسم حسن نژاد، ابوالقاسم حسن نژاد، سعید مهتدی جعفری، اکبر تاجمیر ریاحی، عبدالرحیم رفیعی است. 

زندگینامه شهید سید علیرضا قوام 

«سید علیرضا قوام» در سال 1337 در خانواده ای متدین و مستضعف ، در روستای «حاجی آباد» در شهرستان« کاشمر» به دنیا آمد. 

دوران کودکی را در روستا و در دامن پر مهر مادر و آغوش باصفای پدر سپری نمود. 

در شش سالگی به منظور تحصیل و سکونت، به شهر «کاشمر» مهاجرت نمود و دوران ابتدایی، راهنمایی و سالهای اول تا سوم دبیرستان را در این شهر طی نمود. 

دانشسرای مقدماتی را در قوچان سپری نمود و نظام وظیفه را در لباس سپاهی دانش سپری کرد، سپس به عنوان معلم وارد آموزش پرورش شد. 

در دوران انقلاب با پخش تراکت و اعلامیه به صفوف انقلابیون پیوست و بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل جهاد سازندگی، به عضویت این نهاد در آمد. 

خدمات او در اقصی نقاط شهرستان و استان مشهود شد. بعد از مدتی به عضویت شورای مرکز جهاد سازندگی کاشمر برگزیده شد. 

در سال 1359 طی مراسمی ساده با بانویی متدین ازدواج کرد. سال 1361 به عنوان عضو شورای مرکزی به جهاد سازندگی شهرستان بجنورد اعزام شد. 

بعد از 6 ماه به عنوان مدیر این نهاد انقلابی در شهرستان سرخس انتخاب شد و با شروع جنگ تحمیلی، بارها به جبه های نبرد حق علیه باطل شتافت. 

در سال 1365 برای ادامه خدمت به آموزش و پرورش پیوست. در عملیات والفجر 8 به عنوان نیروی غواص و خط شکن فعالیت داشت. 

سید علیرضا بعد از 9 بار عزیمت به جبهه، در عملیات کربلای 5 در حالی که معاونت گردان نوح تیپ 21 امام رضا(ع) را بر عهده داشت، در تاریخ 19 دی سال 65 در نبردی قهرمانانه و با قلبی سرشار از عشق و ایمان به خدا به دیدار معبود شتافت و پیکر مطهرش در جوار شهید آیت الله مدرس در کاشمرآرمیده شد. 

زندگینامه شهید محمدعلی صادقی طرقی

محمد علی صادقی طرقی در فروردین سال 1338 ه ش در روستای کریز دربخش کوهسرخ در شهرستان کاشمر به دنیا آمد.
او دوره ابتدایی را در زادگاهش گذراند. در همین دوران بود که یک روز در دبستان عکس شاه را پاره کرده بود، آموزگار گفت: اگر کسی نگوید که چه کسی این کار را کرده است، همه را تنبیه می کنم محمد علی بلند شد و اعلام کرد که او چنین کاری کرده است .
آموزگار با مشاهده شهامت محمدعلی کسی را تنبیه نکرد و حتی او را تشویق و تحسین کرد و به جرات او آفرین گفت؛ ولی خواست که یک بار دیگر تکرار نشود .
چند سال بعد در جشن مدرسه، عکس شاه و کتابها را به زمین ریخت و ماموران پاسگاه ژاندارمری او را یک شبانه روز بازداشت و سپس آزاد کردند .
پس از دوره ابتدایی در کارهای کشاورزی به کمک پدر شتافت. پسر عمه محمدعلی در تهران راننده یک مامور ساواکی بود. با کمک او در یک مرغداری نزدیک تهران به کار پرداخت.
کارگری در مرغداری موقعیتی برایش فراهم آورد تا به کمک پسر عمه اش و آشنایان محدودشان به دنبال تهیه عکس، نوار و اعلامیه امام خمینی باشد .
علیرضا از محمد علی می گوید: در مرغداری کار می کردیم. محمد علی برای آوردن دان مرغ به شهر رفت. اول اعلامیه ها را تحویل می گرفت و داخل کیسه دان می گذاشت و به مرغداری می آمد و بعد از نیمه شب با رفتن به تهران آنها را توزیع می کرد .
محمد علی در جهت انجام سنت نبوی با خانم فاطمه راد پیمان ازدواج کرد که ثمره آن چهار فرزند دختر و پسر به نام محمد، زهرا، سمیه و میثم می باشند. وی به فرزند دختر علاقمند بود و آنان را فرشته الهی می نامید .
گر چه محمد علی برای کار به تهران رفته بود ؛ ولی هیچگاه از خانواده و روستایش غفلت نکرد و به فکر انقلاب بود، وی اولین بار عکس امام را به روستا آورد و در میان مردم توزیع کرد .
محمد علی در پایین آوردن مجسمه شاه در میدان مرکزی کاشمر نقش داشت و از عوامل اصلی بود. در تشویق و تحریک روستاییان در پخت نان برای تظاهرات مشهد پیشگام بود. با بلندگو از مردم استمداد جست و نان های پخت سه روز را با کامیون یکی از آشنایان به مشهد برد که مامورین او را دستگیر و پس از بازجویی و شکنجه جسمی و روحی در خیابان رهایش کردند .
وی با تشکیل سپاه پاسداران به توصیه پسر عمه و دوستانش به خیل سبزپوشان سپاه پیوست. پس از مدتی به مشهد منتقل گردید و به سپاه کاشمر آمد. در مرداد 1358 به «سقز» رفت و در مقابله با منافقان و اشرار فرمانده گروهان بود.
از سقز به سنندج رفت و در خرداد سال 1359 به زادگاه خود کاشمر برگشت و در پادگان آموزشی مربی تاکتیک شد .
او طی سال 1360 در حفاظت بیت امام خدمت کرد و خاطره شبی که حضرت امام با یک لیوان چای و پیش دستی میوه در یک سینی به پشت بام آمده بودند و از او که در حال نگهبانی بوده است پذیرایی کرده بودند هرگز از یاد نمی برد .
پس از بازگشت از «جماران» به تیپ هجده جواد الائمه(ع) اعزام شد و تا تیر1361 معاون فرمانده گردان یاسین بود.
سال بعد از آن چهار ماه در« لبنان» به آموزش نظامی نیروهای حزب الله مشغول بود .
او حدود یک سال مسئول واحد بسیج سپاه کاشمر بود که در انجام دادن امور بسیج و وظایف محوله شب و روز نمی شناخت.
وی در تمام روستاهای شهرستان و مساجد شهر کاشمر برای جذب نیرو سخنرانی می کرد .
مسئولیت هایش هیچگاه مانع حضورش در جبهه نگردید. در بیشتر عملیات های جنگ تحمیلی شرکت و فعالیت داشت .
نام «محمدعلی صادقی طرقی» با نام گردان کوثر گره خورده بود و در بین رزمندگان معروف بود که گردان کوثر به دهان شیر هم می رود.

گزیده ای از وصیتنامه شهید محمدعلی صادقی طرقی
برادران عزیز در هر زمان عمر و عاص هست، منافق هست، کار شکن است، همه نوع انسان هست، در کشور در موقعیت بسیار حساس قرار گرفته ایم امتحان خدا فرا رسیده، خوشا به حال آنهایی که در امتحان قبول شوند.
برادران حزب الله انتظار این را نداشته باشیم و کار را به جایی نرسانیم که امام امت آن پیرمرد 80 ساله عصایش را بردارد و به طرف جبهه حرکت کند که بعد روز قیامت نه جواب خدا را خواهیم داشت هم اینکه نسلهای آینده بیایند و بر ما لعنت بگویند. 

زندگینامه شهید محمد یزدانی کریزی
«محمد یزدانی کریزی» اول فروردین سال 1343 در «کاشمر »به دنیا آمد .دوره ابتدایی را در دبستان «خیام» و دوره راهنمایی را در مدرسه شهید «باقری» گذراند .وی در فعالیت های انقلاب اسلامی و گردهم آیی ها و جلسه های مذهبی شرکت می کرد .
سال 1361 بود که جذب سپاه «کاشمر» شد و به سبز پوشان انقلاب پیوست .او دفاع از اسلام و کشور را بر راحتی زندگی شهری و همکاری با پدر در کار فروش آهن ترجیح داد؛ می گفت :مادیات خیلی به درد انسان نمی خورد و باید به دنبال معنویات باشیم .در ابتدای ورود به سپاه دوره آموزش عمومی را گذراند و پس از پنج ماه راهی جبهه نبرد و تیپ 21 امام رضا شد و چهار ده ماه فرمانده گروهان بود .بعد از برگشت مسئول خدمات پرسنلی سپاه کاشمر شد .
در این ایام با انتخاب همسری متعهد و پاک به نام« زهره یاقوتی» ، سنت حسنه ازدواج را بر جای آورد که حاصل این پیوند مبارک ، دختری به نام «فهیمه» بود که در سال 1364 چشم به جهان گشود .فهیمه ، غنچه نو شکفته ای که بعد ها پدر و پدر بزرگش هر دو شهیدان دفاع مقدس شدند .
«یزدانی کریزی» دیگر بار در سال 1363 به جبهه نبرد و تیپ امام صادق رفت و فرمانده گردان شد .وی بسیار شجاع و جسور بود .در عملیات رمضان ، فاو، والفجر یک و کربلای سه ، چهار و پنج شرکت جست و چندین نوبت مجروح گردید و همواره ترکش های ریز و درشتی را در بدن مجروحش تحمل می کرد تا حدی که دوستان و همرزمانش می گفتند :محمد در تعقیب شهادت است.
او با حاج «محمد علی صادقی» فرمانده گردان کوثر بسیار مانوس و هم راه بود. «صادقی» به «محمد» لقب مالک اشتر داده بود. وقتی خودش نخستین بار آن را شنیده بود، گفته بود: من کجا و مالک اشتر کجا ؟ من خاک پای مالک اشتر هم نمی شوم.
دهم شهریور 1364 بود که بار دیگر از کاشمر به جبهه نبرد شتافت. و در تیپ 21 امام رضا معاون اول فرمانده گردان عملیاتی کوثر شد و در این مسئولیت انتظار کشید تا عملیات کربلای پنج آغاز شد.
او شب عملیات کربلای پنج با یک گالن آب در خانه ای مخروبه نزدیک خرمشهر به نیت شهادت غسل کرد، قبل از حرکت با چند همرزم خودعقد اخوت خواند و گفت: اکنون که همه ما با هم برادر شدیم باید قول دهیم که هر کی از ما وارد بهشت شد، دیگران را شفاعت کند و همگی قبول کردند .
آن شب «محمد» لباس نو پوشید، برادران همه وداع کردند و از زیر قرآن گذشتند و به سوی شلمچه و عملیات کربلای پنج حرکت کردند. روز نوزده دی 1365 در حالی که پیشگام نیروهای گردان بود، برای نابود کردن آتش کالیبر نیروهای عراقی که گردان را زیر آتش شدید قرار داده بود، حرکت کرد اما ناگهان هدف تیر دشمن قرار گرفت و سرانجام در حالی که هم رزمش «ولی الله غلامی» پیکر غرقه به خونش را به پشت خط حمل می کرد یا حسین گویان، جان به جان آفرین تسلیم کرد و به شهادت رسید .
پیکر پاک سردار شهید «محمد یزدانی کریزی» در «کاشمر» با شکوه خاصی تشییع شد و در جوار آرامگاه شهید« سید حسن مدرس (ره) » در کنار یاران و همرزمانش به خاک سپرده شد.
وصیتنامه شهید محمد یزدانی کریزی
...خداوند؛ سخنم را به گوش مردم می رسانم. ای متعهدان به اسلام و معتقدان به کتاب خداوند و به رسالت نبی اکرم و امامت علی، ما می رویم و فقط منظورمان از حضور در جبهه اطاعت فرمان مرجع بزرگ اسلام حضرت امام خمینی می باشد و احساس وظیفه است که ما را روانه جبهه ها نموده است و ما برای اغراض شخصی به جبهه نمی رویم؛ فقط خدا را در نظر می گیریم و بس .
ای عاشقان مهدی (عج)؛ به جبهه ها روید و چنان درسی به متجاوز بدهید که تجربه ای تلخ برای هر متجاوزی باشد .
همسرم؛ تا می توانی پیام رسان همسر شهیدت باش، شما در راه خدا پدرتان را تقدیم کردید؛ اما مبادا شیاطین جنی و انسی صبر را از شما سلب کنند. اجر خودتان را ضایع نکنید .
خواهران حزب الله؛ حجاب خود را حفظ کنید.
امت اسلام؛ اتحاد را حفظ کنید، مبادا منافقان در بین شما تفرقه ایجاد کنند، اجتماعات اسلامی را گرم نگهدارید، از روحانی های متعهد به اسلام و انقلاب حمایت کنید، از سپاه پاسداران حمایت کنید و همچنان سپاه را پر نیرو نگهدارید.
ای دختر خردسالم؛ می دانم زمانی یتیمی را حس می کنی، اما نباید به ظواهر بیندیشی. باید به مقام بزرگی که نصیبت شده است، بر خود ببالی و به حضرت رقیه تاسی بنمایی؛ حضرت رقیه پدرشان را دوست داشتند و هم حضرتش او را دوست داشتند؛ اما اسلام دوست داشتنی تر از همه چیز است.  

زندگینامه شهید غلامعلی سجودی فریمانی
شهید غلامعلی سجودی فریمانی در چهارم خرداد سال 1340 در خانواده ای کشاورز و مذهبی چشم به جهان گشود. دوران ابتدائی و راهنمایی و دبیرستان را در فریمان سپری نمود و در تاریخ 5/10/59 با مدرک دیپلم وارد سپاه پاسداران شهر فریمان شد.

وی در سال 1361 ازدواج نمود که ثمره این ازدواج یک پسر بنام فؤاد است.

شهید در هفتمین بار اعزامش به منطقه در حالی که خانواده خود را نیز بهمراه خود به مهاباد برده بود در تاریخ 19/10/63 به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.

زندگینامه شهید سیانوش(مصطفی) رحمانی
شهید سیانوش (مصطفی) رحمانی در 25 مرداد سال 1343 در خانواده‌ای متدین در شهرستان بجنورد دیده به جهان گشود.

در تابستان سال 57 که نوجوانی 14 ساله بود، از طرف دانش‌آموزان به نمایندگی انتخاب شد تا در همایشی که از طرف رژیم برای آرام کردن جوانان تشکیل شده بود، شرکت و سخنرانی کند و در آن جلسه گفت: «شاه باید از ایران برود.» که جو جلسه با حرف او متشنج شد.

پس از پیروزی انقلاب‌اسلامی و فرمان حضرت امام ‌خمینی (ره) مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفان به این نهاد انقلابی پیوست و با آغاز جنگ تحمیلی برای حضور در جبهه و دفاع از میهن اسلامی،لحظه‌ای تردید نکرد.

در طول سال‌های حضور در جبهه چند بار مجروح شد و گاه از بیمارستان، دوباره به خط مقدم برمی‌گشت.

در جبهه در واحد اطلاعات و عملیات خدمت‌ می‌کرد بود و کار حساس شناسایی منطقه قبل از عملیات را بر عهده داشت .

صبح روز 19 دی سال 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه (کربلای5) و در محل تلاقی نهر خین با اروند کوچک، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به‌شدت مجروح شد و در حالت سجده در ساحل جزیره بُوارین به دیدار معبود شتافت. 

وصیتنامه شهید سیانوش(مصطفی) رحمانی

در بخشی از وصیتنامه با خط خودش ‌نوشته است: «... اگر جنازه ای به دست‌تان رسید وآن را دفن کردید، هیچ چیز برروی سنگ قبر ویا تابلوهایی که برسرقبرها میزنند، ننویسید واصلاً تشریفات نداشته باشید. اگر برای شناسایی قبر، خواستید علامتی بگذاریدبنویسید: اینجا کسی مدفون است که افتخارش این بود که آقا ومولایش نایب امام زمان است...» 

زندگینامه شهید مسعود سازگار 

شهید مسعود سازگار در سال ۱۳۳۵ در خانواده‌ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود، از همان آغاز پدر و مادر با ایمانش در تعلیم و تربیت اسلامی وی سعی فراوان کردند تا در آینده خدمتگزاری صادق و وفادار به اسلام و مسلمین تحویل جامعه دهند.
وی فعالیت انقلابی خود را قبل از انقلاب و از دانشکده فنی تهران آغاز کرد و از همان دوران نیز به عنوان دانشجوی اخلال گر از سوی مسئولان مربوطه به دانشکده فنی بابل(دانشکده نوشیروانی فعلی) فرستاده شد و در همان دوران نیز بارها توسط ساواک شناسایی، دستگیر و شکنجه و آزار شدند.
شهید سازگار در مهر 1359 به جبهه رفت و دردی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 5 شهد شیرین شهادت را نوشید و آسمانی شد.
قسمتی از وصیتنامه شهید مسعود سازگار :
…درمقابل دشمن چون شیر بغرید، همچون زینب(س) که دشمن را در کاخش سیاه می کند و چنان بر او می تازد که عرصه بر وی تنگ می کند . قوی باشید و موقع دلتنگی ذکر خدا گویید که ” الابه ذکرالله تطمئن القلوب “.
…مرگ حق است همه باید برویم ، چه خوش به سعادت آن کس که با مرگ سرخ از دنیا برود و شرافتمندترین مرگ را برگزیند
” اکرم الموت القتل الشهادت”.
فراموش نکنید که باید رفتار و کردار و حتی سختی مان و لباس پوشیدنتان ،شرکت در مجالس همه الهی باشد.
شما پاسدار خون شهیدان و پیام آوران حماسه سرخ آنهایید .باعمل خدایی دشمنان را خوار و ذلیل کنید. 


زندگینامه روحانی شهید ابوالقاسم حسن نژاد
روحانی شهید حسن (ابوالقاسم) حسن نژاد در روز چهارشنبه 1345/7/27 شمسی درتهران بدنیا آمد.
پدرش کارگربود و اقتضای شغلش این بود که از تهران به شهرستان نور هجرت کند. ایشان پنج ساله بود که اولین هجرت زندگی خود را تجربه کرد.
او مقطع دوم دبیرستان را در حالی در شهرستان نور می گذراند که انقلاب اسلامی مردم روزهای اوج خود را می گذراند و او نیز مانند دیگر آحاد جامعه در راهپیمایی ها و تضاهرات علیه رژیم ستمشاهی شرکت می کرد.
علاوه بر آن در پخش اطلاعیه ها و پیام های امام خمینی نقش داشت.پس از پایان سال دوم دبیرستان، به حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) نور روی آورد و پس از دو سال برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت و با جدیت دروس حوزوی را فرا می گرفت تا این که خبر شهادت برادرش (کریم) را به او دادند.
تأثیر شهادت برادر بر او چنان بود که تصمیم گرفت علاوه بر جهاد علمی در جهاد نظامی ( در جبهه های حق علیه باطل( حضور یابد تا از اجر و پاداش جهاد فی سبیل الله نیز سهمی داشته باشد و رسالت خود را در زمانی که به تعبیر خودش حسین زمان ندای هل من ناصر ینصرنی را سر داده است، اجابت نماید و به عنوان سرباز نایب امام زمان (عج) محسوب شود.
از این رو چندبار به جبهه عزیمت کرد و یار و یاور رزمندگان شد که در یکی از عملیات ها مجروح گردید. ولی پس از بهبودی نسبی مجددا به جبهه اعزام شد. ایشان علاوه بر این که خود در جبهه حضور می یافت، دیگران را نیز به شرکت در جبهه ترغیب و تشویق می کرد و می گفت:« برای ادامه راه شهیدان، باید به جبهه رفت».
در آخرین مرحله اعزام شهید به جبهه پدرش به او می گفت :«پسرم شما یک برادرت شهید شده، یکی دیگر هم مجروح است، من هم که مجروح شدم، شما هم که مجروح شده و هنوز حالتان خوب نشده است . . . . » او در پاسخ پدر گفت: « پدر جان، فعلا جبهه به نیرو نیاز دارد، ما باید برویم تا این که از قافله عقب نمانیم. » مادر شهید می گوید : « کریم » را دادم، « حسن » را هم دادم، اینها که سهل است، همه چیز را می دهم، مال من که نیستند، مال خدا هستند. سرانجام این روحانی مجاهد و مبارز در شبانگاه جمعه 19/10/1365 در محل آغازین عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه با اصابت گلوله‌ی دشمن به قلب مبارکش به روی شهادت لبخند زد و به خیل عظیم شهدا پیوست.
پیکر مطهرش پس از تشییع با شکوه، در شهرستان نور به خاک سپرده شد. از این شهید عزیز دو فرزند به نام فاطمه و محمد به یادگار مانده است. 

وصیتنامه شهید روحانی شهید ابوالقاسم حسن نژاد
امروز کمترین سستی و کاهلی نتیجه اش پایمال شدن خون هزاران شهید و به نتیجه رسیدن همه ی توطئه های مستکبرین و ابرقدرت هاست که کمر به نابودی انقلاب بسته و شاهرگ حیات خویش را در ید قدرتش می بینند و با تمام توان به مقابله برخاسته اند.
در این موقعیت آن چه به نظر می رسد که لازم است قرار گرفتن در جریانات سیاسی و یکدیگر را آماج تهمت ها و غیبت ها قرار دادن است.
ما به جای این که فکر اصلاح خویش باشیم و از نصایح امام و وصیت شهدا جهت اصلاح خودمان استفاده کنیم، به خود مبتلا شده ایم به عیب ها می پردازیم و دشمن را فراموش کرده ایم. 

زندگینامه شهید سعید مهتدی جعفری
سعید مهتدی جعفری در سال 1337 در شهر پیشوای ورامین چشم به جهان گشود.
وی پس از اتمام دوره دبیرستان وارد مرکز تربیت معلم شد و پس از اخذ مدرک کاردانی در روستای ابردژ (قلعه بلند) تدریس را آغاز کرد.
سعید مهتدی پس از پیروزی انقلاب به عضویت جهاد سازندگی درآمد. وی در کنار تدریس، کشاورزان را در جمع آوری و کاشت محصولات کشاورزی یاری می‌رساند.
با آغاز غائله کردستان، به این منطقه رفت و در روانسرا و جوانرود مشغول فعالیت شد و مسئولیت منطقه تازآباد، سپاه جوانرود و عملیات سپاه بوکان را به مدت 2 سال پذیرفت.
وی در دوران دفاع مقدس مسئولیت‌های متعددی همچون فرمانده گردان کمیل، فرمانده محور، مسئول عملیات لشکر، مسئول اطلاعات لشگر و جانشینی فرمانده لشگر 27 را بر عهده داشت و مدتی بعد نیز به فرماندهی لشگر 27 محمد رسول الله (ص) منصوب شد.
شهید سردار مهتدی در نوزدهم دی‌ماه سال 1384 در ماموریتی که به همراه شهیدان احمد کاظمی و سعید سلیمانی به سمت ارومیه می‌رفت در اثر سانحه هوایی به سوی عرش الهی و همرزمان شهیدش پرواز کرد.
وصیتنامه شهید سعید مهتدی
به نام خدایی که به ما جان داد تا طاعت او را به جا آوریم ولی معصیت او را نمودیم. خداوندا گناهکار و وامانده‌ایم تو را به لطف و کرمت قسم ما را ببخش. خداوندا با آنکه این جسم، آلوده به گناه است ولی باز امید به تو داریم. خداوندا از عدلت با ما رفتار کن خدایا وقتی عارف بزرگ در مقابل ذات مقدس تو اینچنین مناجات می‌کند (پس وای بر من گناهکار)
خدای من! من آن کسی هستم که تو فرمانش دادی و از فرمان تو سرپیچی کرد من آن کسی هستم که تو او را از کاری بازداشتی او رفت و دست به آن زد.
عارف بزرگ: ای وای بر من! اگر زمین از گناه من خبر داشت، مرا در خود فرو می‌برد و مرا می خورد. … برادران و خواهران عزیز امروز نعمت بزرگی از جانب خداوند بزرگ در دست ما به رسم امانت می‌باشد. که این نعمت بزرگ امام عزیزمان می‌باشد کفران نعمت نکنیم که مورد غضب ایزد متعال قرار می‌گیریم که در این حالت وای بر ما.
در این دنیا جهت به دست آوردن توشه‌ برای آخرت آمده‌ایم ولی چه کنم که به این دنیا آنچنان چسبیده‌ایم که از آن دنیا دور افتاده و بی‌اطلاعم چه خوش گفته است آن عالم بزرگوار: برادران من زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست و سرای آخرت است که محل زندگی است و انسان اگر انسان باشد، در پایین‌ترین مرحله‌ی زندگی‌اش جز آمادگی برای زندگی دیگر و طی راه قرب و نزدیکی به خدا وظیفه‌ای ندارد.
برادران، من که نتوانستم به وظایف خود عمل کنم و با کوله‌باری از گناه به سوی پروردگار می‌روم و تنها دل به شهادت دارم تا شاید خداوند با ریختن خون من گناهانم را ببخشد و از شما عاجزانه تقاضا دارم که در حق من دعا نموده که خداوند مرگ مرا شهادت در راهش قرار بدهد.
برادران عزیز من به عنوان یک فرد کوچک از شما تقاضا دارم که همواره و در هر حالت حامی انقلاب اسلامی حضرت امام و روحانیت در خط او باشید.
جبهه‌ها را خالی نگذارید و در همه جا یاور رزمندگان اسلام باشید و اگر شما برادران قدمی در براندازی استکبار جهانی بردارید، خداوند به شما نصرت عنایت می‌فرماید. از کلیه افراد خانواده‌ام و دیگر برادران عزیز تقاضا دارم که مرا حلال نمایند و از حضورتان التماس دعا دارم.
والسلام علکیم و رحمه الله و برکاته
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
برادر کوچک شما سعید مهتدی ۳۰/6/1363 ساعت ۱ بعدازظهر 

زندگینامه شهید اکبر تاجمیر ریاحی
شهید اکبر تاجمیر ریاحی در سال ۱۳۳۵ش در روستای نصرآباد در یک خانواده کشاورز و زحمتکش دیده به جهان هستی گشود.
دوران کودکی را با شور و شعفی کودکانه پشت سر نهاد و در آغوش خانواده‌ای ساده و صمیمی پرورش یافت.
با فرارسیدن هفتمین بهار زندگی، جهت آموختن علم و دانش راهی مدرسه شد و دوران ابتدایی را در‌‌ همان روستای زادگاهش به پایان رساند.
اکبر به‌علت مشکلات اقتصادی، چندی ترک تحصیل نمود و کار کشاورزی را آغاز کرد تا در تأمین معاش، کمکی کوچک برای خانواده‌اش باشد.
پرداختن به کار و فعالیت او را از تحصیل بازنداشت و به‌صورت شبانه به ادامه تحصیل پرداخت در سال ۱۳۵۴ش به خدمت سربازی رفت.
اکبر از‌‌ همان سال‌های ورود به ارتش، با شناخت کاملی که از ظلم‌های رژیم پهلوی داشت، مخالفت خود را به شکل‌های مختلف ابراز می‌نمود و حتی هنگامی که برای بوسیدن پرچم شاهنشاهی سرباز‌ها را جمع کرده بودند، او خود را به بیماری زد تا از انجام این کار خودداری ورزد.
با آغاز فعالیت‌های انقلابی مردم علیه رژیم سفاک پهلوی او نیز به خیل مبارزان روح‌الله (ره) ملحق گردید و در بسیاری از راهپیمائی‌ها و اعتراضات مردمی حضوری فعال داشت.
با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، در حفظ دستاوردهای این نهضت عظیم، به سهم خود تلاش وافری نمود تا این‌که جنگ تحمیلی آغاز شد.
اکبر، ندای پیشوا و رهبرش را بار دیگر لبیک گفت و جهت اعزام به جبهه ثبت‌نام کرد و به آموزش توپخانه و سایر سلاح‌های سنگین پرداخت. سرانجام پس از مدتی، به جبهه اسلام‌آباد غرب و تپه‌های میمک اعزام شد و بعد از ۵ روز، در تاریخ نوزدهم دی‌ماه سال ۱۳۵۹ هجری شمسی بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن بیست و چهار سالگی به شهادت رسید. 

زندگینامه شهید عبدالرحیم رفیعی
عبدالرحیم رفیعی در سال 1337 در خانواده ای مذهبی و محروم در شهر رهنان چشم به جهان گشود. دوران طفولیت را در زادگاهش و در کنار خانواده به خوبی سپری نمود و سپس راهی دبستان شد و تا کلاس پنجم را با موفقیت طی نمود. سپس برای امرار معاش به کار روی آورد و در ژاندارمری مشغول شد. سرانجام به جبهه کردستان اعزام شد و نوزدهم دی ماه سال 1361 به فیض عظیم شهادت نائل شد.

بخشی از وصیتنامه شهید رفیعی 
توصیه من این است که جوانان را در راه رشد و اعتلای فرهنگ یاری کنید تا در هر موقعیتی که هستند از اسلام دفاع نمایند.

 
 




+ 0 -  


 
اوقات شرعی

جمعه 4 فروردین 1396

اذان صبح
طلوع خورشيد
اذان ظهر
غروب خورشيد
اذان مغرب
نیمه شب شرعی
اوقات به افق:
دقت 3± دقیقه
مرتبط

روزشمار شهادت
یادی از شهدای کربلای5

استان کرمانشاه :
یادواره شهدای اطلاعات و عملیات برگزار می‌شود

شناسایی بالغ بر ۵۰ شهید از شهدای خط شکن و غواص

برگزاری مراسم گرامیداشت شهدای پایگاه بسیج شهید «رجب پور»

برگزاری یادواره شهید «سید علی نورالدینی»

نظر شما