فراخوانی ...
Esc = Cancel
عناوین برگزیده عناوین کل اخبار عربية
خدمات
آرشیو

leader.ir
president.ir
dolat.ir
هفته نامه حیات طیبه
شماره 288 نشریه حیات طیبه …
شماره 287 نشریه حیات طیبه …
شماره 286 نشریه حیات طیبه …
دویست و هشتاد و چهارمین …
پرونده وِیژه
برگی از تاریخ؛ روایت خبرنگار مجله اشپیگل از حماسه خرمشهر
 
گروه خاطرات چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 11:55 شماره: 132019
  نسخه چاپی RSS
به مناسب سالگرد شهادت شهید سید اسحاق موسوی؛

شهیدی که جنگ با تکفیری ها را از افغانستان شروع کرد

به مناسب سالگرد شهادت شهید سید اسحاق موسوی؛
شهیدی که جنگ با تکفیری ها را از افغانستان شروع کرد

به بهانه سالگرد شهادت مدافع حرم شهید سید اسحاق موسوی، نگاهی به زندگی، چگونگی اعزام به سوریه و راز بزرگ او می‌اندازیم.

 به گزارش حیات، شهید سید اسحاق موسوی زندگی عجیبی دارد؛ او پیش از اینکه به سوریه برود، در افغانستان با طالبان جنگیده بود و در این راه همسر و دو فرزند دختر و پسرش را از دست داده بود. اما این همه عجایب زندگی این رزمنده تیپ فاطمیون نیست. مادر اسحاق، لیلا حسینی، پس از شهادت او رازی بزرگ را فاش کرد، رازی که تا زمان بازگشت پیکرش هیچ کس حتی خواهر و برادرهای شهید نیز از آن خبر نداشتند؛ لیلا حسینی مادر خونی شهید موسوی نیست! 

سید اسحاق بعد از تولد، مادر خود را از دست می دهد و پدر او با لیلا حسینی ازدواج می کند. حسینی اما این راز را هیچ گاه به او و دیگر فرزندانش نمی گوید تا اینکه پیکر شهید بعد از اینکه یک سال در دست تکفیری ها بود به تهران می آید و آنجا همه به این راز بزرگ پی می برند. مادر شهید نمی خواست این شهید هیچ گاه احساس کند فرقی با دیگر برادران و خواهرانش دارد و به همین دلیل سال ها این مسئله را پنهان می کرد. 

شهید موسوی بعد از اینکه دیپلم را گرفت، رفت افغانستان، مدتی آنجا ماند و ازدواج کرد؛ صاحب یک پسر و دو دختر شد و در زمان جنگ طالبان بر اثر بمباران خانه‌ها، همسر و فرزندان سید اسحاق به شهادت می‌رسند. سید اسحاق به جهاد علیه طالبان در افغانستان ادامه می‌دهد و پس از پیروزی جنگ افغانستان و سقوط طالبان به ایران بر می گردد. 

درباره علت رفتن به سوریه، برادر شهید چنین می گوید: به مراسم تشییع پدر یکی از بستگان رفته بودیم، سراغ پسر مرحوم را گرفتیم و پرسیدیم ابراهیم کجاست؟ گفتند ابراهیم رفته سوریه و آنجا به شهادت رسیده؛ اما پیکرش برنگشته و به دست تکفیری‌ ها افتاده. گفتم آخر جنگ سوریه چه ربطی به ما دارد؟! چرا رفته؟! در سوریه اگر جنگ هست داخلی است، بین مردم و دولت است؛ به ما چه ربطی دارد؟! گفتند نه، تکفیری‌ها نزدیک حرم شدند و مقبره حجر بن عدی را تخریب و تهدید به تخریب بارگاه حضرت زینب(س) کردند. 

من هم غیرتی شدم، شور حسینی گرفتم و گفتم این برای ما خیلی ننگ است که اینجا بنشینیم و سرگرم روزمر‌گی باشیم و تکفیری‌ها بیایند و حرم عمه جانمان را تخریب کنند؟! بعد از مراسم، سریع آمدم خانه و به پدرم گفتم اجازه بدهید می‌خواهم بروم سوریه. گفت پسرجان می‌روی سوریه چکار آنجا جنگ داخلی است، به ما ربطی ندارد. برایشان توضیح دادم که چه شده و چگونه است و به سختی رضایت پدرم را گرفتم و گفت اگر اینطور است و به این نیت می‌خواهی بروی همین حالا بلند شو برو. 

برای خداحافظی به دیدن برادرم اسحاق به گلبهار رفتم؛ به شوخی گفتم خب داداش اگر بدی دیدی که حقت بوده و اگه خوبی دیدی اشتباه شده؛ حلالم کن من دارم میرم سوریه. ناراحت شد و با تلخی گفت شما جایی نمیری. آنجا جنگ داخلی بین خودشان است و به شما ربطی ندارد. گفتم نه برادر امروز رفتم مراسم تشییع بستگان آقای عالمی وقتی سراغ پسرش ابراهیم را گرفتم رفته بود سوریه، شهید شده و پیکرش دست تکفیری‌هاست و مقبره حجر بن عدی را تخریب و تهدید به تخریب بارگاه حضرت زینب(س) کردند. اینها را که شنید گفت غلط کردن زورشان به عمه رسیده؟ مگر ما مرده باشیم که بیایند و دستشان به حضرت برسد. گفتم برادر خودت را قاتی نکن من اجازه خودم را به سختی از پدر گرفتم نمیتوانم اجازه شما را هم بگیرم. اصلا ممکن است پدر منصرف شود و مرا هم اجازه ندهد. گفت مشکلی نیست پاشو برویم خانه. رفتیم پیش پدرم و چون فن بیان سید خیلی خوب بود در مدت چند دقیقه رضایت پدر را گرفت و دوتایی ثبت نام کردیم. هفته بعد با گروه 11 اعزام شدیم منطقه. آن زمان اتوبان زینبیه را می‌زدند، روزها هواپیما نمی‌توانست بنشیند و فقط شب‌ها پرواز داشت. 

به قول برادرم که همیشه می گفت جنگ از بیرون خیلی وحشتناک است؛ اما داخلش که رفتی وحشتناک نیست حتی شما جلوه‌های بیشتری از عشق و محبت و ایثار و مهربانی را می‌بینید. 
مادر شهید درباره چگونگی شهادتش می گوید: چند روزی محاصره می‌شوند و مهمات‌شان تمام می‌شود تا اینکه بر اثر اصابت تیر قناصه به قلبش در عملیات حندرات 2 به شهادت می‌رسد. بعد از شهات، پیکر او در اختیار گروه های تکفیری قرار داشت و بعد از یک سال پیکر شهید اسحاق به ایران برگشت. 
پایان پیام/ 
 




+ 0 -  


 
اوقات شرعی

جمعه 6 اسفند 1395

اذان صبح
طلوع خورشيد
اذان ظهر
غروب خورشيد
اذان مغرب
نیمه شب شرعی
اوقات به افق:
دقت 3± دقیقه
مرتبط

سه پسر دیگرم را هم فدای حضرت زینب(س) می‌کنم

تشییع پیکر مطهر دو شهید مدافع حرم در یزد

درخواست بچه های شهرک از شهید مدافع حرم

پیکر سومین شهید مدافع حرم یزد تشییع شد

گفت وگوی حیات با همسر شهید مدافع حرم؛
شهید شهریاری با عشق شهد شیرین شهادت را نوشید

نظر شما