در حال بارگذاری ...
  • مدیرمسوول حیات طیبه بنیاد خبر داد
    برگزاری جشنواره داستانک های ایثار


    محمد اسفندیاری: هفته‌نامه حیات طیبه در نظر دارد جشنواره داستانک های ایثار را با مشارکت مخاطبان خود برگزار کند، علاقه‌مندان برای حضور در این جشنواره می‌توانند داستانک های خود را به آدرس پست الکترونیکی hayatdastanak@gmail.com ارسال کنند.

    به گزارش خبرگزاری حیات، محمد اسفندیاری مدیر مسئول خبرگزاری حیات و مدیر هفته نامه حیات طیبه در خصوص برگزاری جشنواره داستانک های ایثار، گفت: هفته‌نامه حیات طیبه در نظر دارد جشنواره داستانک های ایثار را با مشارکت مخاطبان خود برگزار کند، علاقه‌مندان برای حضور در این جشنواره می‌توانند داستانک های خود را به آدرس پست الکترونیکی hayatdastanak@gmail.com ارسال کنند.

    اسفندیاری با بیان اینکه داستانک های ارسال‌شده نباید قبل از حضور در این جشنواره در جای دیگری منتشر شده باشند، گفت: این داستانک‌ها حداکثر باید دارای 150 کلمه باشند و هر هفته از میان داستانک‌های دریافت‌شده، بهترین داستانک مورد تقدیر قرار گرفته و در نشریه حیات طیبه همان هفته منتشر خواهد شد.

    وی افزود: از میان داستانک‌های دریافتی در هفته‌های مختلف نیز چند داستانک به ‌عنوان برگزیده انتخاب‌ و 22 اسفند مصادف با روز شهید به‌صورت ویژه تقدیر خواهند شد.

    اسفندیاری تأکید کرد: داستانک‌های برگزیده به‌صورت یک کتاب منتشر خواهند شد و داستانک‌های ارسالی باید همراه با مشخصات فرستنده از جمله نام و نام خانوادگی و شماره تلفن باشند.

    گفتنی است، نخستین داستانک برگزیده نوشته هادی لک از تهران، در نشریه شماره 215 حیات طیبه منتشرشده است، داستانک برگزیده این هفته به شرح زیر است:
    عصایش را با زحمت بلند کرد و با صدای لرزانی گفت: دربست!
    تاکسی مقابل پیرزن ایستاد و او را سوار کرد.
    راننده از آینه نگاهی به پیرزن کرد و پرسید: مادر جان! کله‌سحر کجا می‌خواهی بروی؟
    پیرزن پاسخ داد: امروز سالگرد تولد پسرم است. می‌خواهم به خانه‌اش بروم و او را غافلگیر کنم.
    راننده که از تعجب چشم‌هایش گرد شده بود نگاهی دوباره به چین‌وچروک چهره پیرزن انداخت و گفت: مادر! با این سن و سال فکر نکنم پسرت کمتر از چهل پنجاه سال داشته باشد.
    پیرزن جواب داد: احمدم امروز پنجاه‌ودوساله می‌شود.
    راننده درحالی‌که پوزخندی بر لب داشت پرسید: حالا خانه پسرت کجا هست؟
    پیرزن آهی از ته دل کشید و گفت: بهشت‌زهرا (س) قطعه 27.
    راننده تا آخر مسیر دیگر نتوانست به چهره آن مادر شهید نگاه کند. او بدجوری خجالت می‌کشید.
     

        کانال تلگرام
       کانال اینستاگرام



    نظرات کاربران